امان از این زبان فرّار لعنتی! دارم نوشته های دو سال پیشم را می خوانم و متعجب که واقعا اینطور می تواستم سریع و خوب بنویسم؟!! و حالا برای چهار خط، گوگل و آکسفورد را زیر و رو می کنم و اصلا هم به دلم نمی چسبد. کاش تنبلی نمی کردم و نگه می داشتم آن سطح مهارت را. 



درباره توافق ژنو


  متنی که در ادامه می‌آید، خلاصهٔ صحبت‌های.... است پیرامون توافقنامه ژنو در یک جمع خصوصی. فقط تأکید داشتند که چیزی رسانه‌ای نشود که این هم از آن تعارف هاست. 

یکی از اعضای جمع، خلاصه ایی از صحبت ها را بدون ذکر نام شخص، در پلاس منتشر کرده. می توانید در ادامه ی مطلب بخوانید. تبیین ابعاد توافق ژنو برای همه ی ما لازم است. انتشار این صحبت ها هم لزوما به معنی تایید همه تحلیل ها نیست و خبرها هم چون غیر رسمی است طبعا قابل استناد نیست ولی کمک مان می کند پیچیدگی های موضوع را ببینیم.

******

گویا اخیرا به گزارش فارین پلیسی بعضی از سناتورهای کنگره ی آمریکا هم در کار طراحی تحریم های شدید و جدید علیه ایران هستند که چماق جدیدی باشد برای اجرای مرحله نهایی توافق ژنو.

لینک اصلی به فارین پلیسی اینجا است. 

بخشی را هم یکی از اهالی پلاس ترجمه کرده که در ادامه ی مطلب- بعد از یادداشت اول- می آید. دوست داشتید، ببینید.


ادامه نوشته

والله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین



دعا کنیم برای همه زائران کربلا که انشاالله به سلامت سفرشان بگذرد. صدقه بگذاریم. آیت الکرسی بخوانیم یا هر ذکر و آیه ی دیگری که وارد شده.

اوضاع امنیتی عراق خوب نیست. خدا حفظشان کند از شرّ تکفیری ها و هر آسیب دیگری.



ماجرای کر  سنت به زبان ساده


نوشته از من نیست. از اینجا

«قرار داد کرسنت، قرار داد فروش گاز هست به یک شرکت اماراتی. در اواخر دولت خاتمی این قرار داد امضا شد. مشکل این قرارداد این بود که گاز را به بهای بسیار اندک و با شرایطی کاملا یکطرفه به نفع طرف مقابل باید به فروش می رساندیم.
بعد از مدتی مشخص شد این قرار داد با وجود یکطرفه بودن وفاجعه بار بودن به لحاظ حفظ منافع ملی به این جهت باز هم امضا شده است که برخی از مدیران و مسئولین نفتی با رشوه ای که از *آقای  جعفر یعنی طرف اماراتی این قرارداد گرفته اند، زمینه امضا آنرا فراهم کرده اند.* 
در این زمینه پای برخی از مدیران نفتی دوره آقای زنگنه در میان است. و البته پای آقازاده مشهور و دوست عزیز او یعنی عباس یزدان پناه یزدی که البته این دو عزیز بزرگوار معروفترین دلالان نفتی دوره مدیریت زنگنه نیز به شمار می روند.
ایران با اطلاع از این موضوع و پس از رسانه ای شدن آن توسط کیهان، در دادگاه لاهه طرح دعوی کرد که این قرارداد یکطرفه است و با فساد و تبانی امضا شده و ما بر این اساس گاز نمی فروشیم.
دومین مرحله از این دادگاه در روزهای منتهی به رای اعتماد زنگنه ادامه داشت تا اینکه با معرفی زنگنه و در دست گرفتن امور نفت توسط تیم قبلی، طرف مقابل این بهانه را به دست آورد که ادعای فساد و تبانی در عقد قرار داد دروغ است چون مجریان وقت قرارداد اکنون مدیران نفتی هستند و در کشور  خود محکوم نشده اند.
بر این اساس اگر دعوی طرف مقابل پیروز شود، ایران نه تنها باید به قیمت فاجعه باری گاز بفروشد بلکه باید میلیاردها دلار بابت غرامت عدم اجرای توافقنامه هم بپردازد. رقمی که تخمین زده می شود تا 30 میلیارد دلار برآورد شده است. یعنی چند برابر پولی که دولت با تعلیق اینهم فعالیت هسته ای از امریکا دریافت کرده است.
دولت دو راه دارد
1. یا بپذیرد مدیران نفتی فعلی اش در ان ماجرا فساد کرده اند و بر این مبنا در دیوان لاهه طرح دعوی کند
2. یا اینکه این بیخیال شود و زیر بار پذیرش فساد یک آقازاده خاص و مدیرانش نرود و نزدیک 30 میلیارد دلار به کشور ضرر بزند و البته متعاقب آن استیضاح قطعی زنگنه و افتادن او از وزارت نفت
فرصت ارائه لایحه به دیوان لاهه 8 روز دیگر تمام میشود و دولت فعلا امروز و فردا می کند. بنظرم یکی از مهمترین چالشهای پیش روی دولت ماجرای کرسنت است که می تواند مبدا خیلی از اتفاقات باشد.
جالب آنجاست که امضا کننده پای قرارداد کرسنت، جز اولین افرادی بود که اقای زنگنه به سمت مدیرعامل شرکت ملی نفت منصوب کرد.»


شلوغ نکنید. انشاالله که گربه است


خوب. معلوم شد بی جهت نگران بودیم. دوستان در خبرگزاری دولت طی یک ماله کشی بسیار شرافتمندانه و در آوردن صدای قوطی داخل جوی آب، به اطلاع همه رساندند که تحریم های جدید آمریکا به هیچ وجه! تاکید می شود به هیچ وجه!! نه خود توافق و نه حتی روحش را آسیب نمی زند و کسی بی خود رگ گردنش بر نیاید و از دولت هم انتظار برخورد نداشته باشد و از این حرف ها. فوقش سرتاپای هیکلمان را شسته اند. می نشینیم آفتاب خشک می شود. 

بروید دلایل حقوقی شان را اینجا بخوانید.

البته ته اش جناب کارشناس بعد از تمام تاکیدات درباره خوب بودن حال توافق ژنو، یک گلایه ی ملایم و دوستانه هم به آمریکا داشته اند و فرموده اند که به هر حال «یکی از قواعد حقوق بین الملل، اجرای حسن نیت توافقات و انجام مذاکره میان دولت ها و حفظ جو همکاری و تعادل است که بر این اساس، این انتقاد کماکان به دولت آمریکا وارد است که در حالی که در مذاکره با جمهوری اسلامی ایران در حال بررسی اجرای توافقنامه ای باهدف رفع نگرانی های هسته ای است، این تصمیمات از سوی نهادهای همان دولت صورت می گیرد که بیانگر روح تعاون و همکاری نیست.»

حالا این متن حقوقی را می توانید خودتان برای موارد دیگر هم سرلوحه ی تحیل هایتان قرار بدهید و هی لازم نباشد ما این مسائل حقوقی واضح را یادآوری کنیم. مثلا اگر تحریم های دیگری به دلیل خطاهای حقوق بشری ایران و حمایت از حزب الله یا اعدام تروریست ها یا ساخت موشک و تجهیزات نظامی و غیره اجرا شد هم ایضا از لحاظ حقوقی هیچ ربطی به توافق ژنو و روح و جسمش ندارد و فقط کمی روی همان روح تعاون خش می افتد که یک دستمال می کشیم رفع می شود. 


پ.ن: روح توافق ژنو و روح تعاون و همکاری و حیثیت ایران و همه اینها هم به کنار. گویا از لحاظ حقوقی هم این تحریم های جدید، نقض توافق است:

در رابطه با تحریم های وزارت خزانه داری آمریکا که در رابطه با فعالیت های هسته ای ایران اعمال شده، متن تعهد آمریکا در توافقنامه ژنو نیازمند موشکافی است. دقت کنید:

The U.S. Administration, acting consistent with the respective roles of the President and the Congress, will refrain from imposing new nuclear-related sanctions.(7)

دولت امریکا، در چارچوب اختیارات قانونی رئیس جمهور و کنگره از تحمیل تحریم‌های جدید هسته‌ای خودداری خواهد کرد....
اما در تحریم های 12 دسامبر شاهدیم که هنوز نوبت به کنگره نرسیده، دولت در چارچوب اختیارات خود، افراد و شرکت های جدیدی را تحریم کرده است و این دقیقا بر خلاف تعهدی است که آمریکا در توافقنامه ژنو داده است. به عبارت دیگر، هم اکنون دولت آمریکا وضعیت فرد یا شرکت A را از «عدم تحریم» به «تحریم»‌ تغییر داده و این چیزی جز «تحریم جدید» نیست که کاخ سفید تعهد کرده بود از آن اجتناب کند. و از آنجائیکه دوبار در متن توافقنامه تصریح شده «هیچ بخشی از توافقنامه مورد توافق قرار نمی‌گیرد مگر آنکه در مورد تمامی بخش‌های آن توافق حاصل شود»، عملا توافقنامه ژنو به طور کلی زیرپا گذاشته شده است.

کاملش را در فارس بخوانید.

می توانیم و توافق را زیر پا می گذاریم. حرفی هست؟


 به سلامتی و دل خوش.  آمریکا باز تحریم های جدید علیه ایران وضع کرد.  ببین چطور بازی می دهد. علی رغم توافقنامه ی ژنو و در حالی که می دانست هیئت ایرانی مهمترین دستاوردش را همین توقف تحریم ها ذکر کرده و چقدر در داخل کشور روی این امتیاز در قبال آن همه عقب نشینی هسته ایی مانور داده و چقدر برای این توافق اشتیاق و به آن نیاز داشته. از آن مهمتر همین هفته ظریف موضع تند گرفته و در مصاحبه با تایمز اعلام کرده اگر تحریم جدید تصویب بشود توافق به هم می خورد. علی رغم همه اینها و بعد از این همه لحن خصمانه ی بعد از توافق و تلاش طرف ایرانی برای ملایم بودن در موضع گیری ها.

در مقابل آن تحریم های شدید نفتی و بانکی، البته جای چندانی برای تحریم های جدی باقی نمی ماند و به قول معروف آب از سرمان گذشته بود. به نظر می رسد این تحریم های جدید بیشتر از آنکه محدودیت هایش هدف باشد، خبرش و ژست اش مهم است برای آمریکا. هنوز دقیق نمی دانم چرا این تصمیم را گرفته و چه محاسباتی روی موضع گیری های ما کرده. ادعا می کنند و بعضی ها در ایران هم می پذیرند که این تحریم ها برای ساکت کردن سناتورهای تندرو است. این جریان تند رو را کرده اند چماق بر سر ایران و در ایران هم در راستای همراهی با همین چماق می فرمایند  درکشان کنید. تحت فشارند و از بس توافق مهم بوده و به نفع ماست، دارند اینطور مخالفت می کنند!  اما ببیشتر به نظر می رسد هدف  اصلی تحقیر ایران باشد و محک زدن میزان قاطعیت ما. اینکه نشان بدهد که ایران چاره ندارد و خط و نشان هایش تو خالی است و ما از خط قرمزشان هم بعد از توافق ژنو رد شدیم اما جرأت نخواهند داشت عکس العمل شایسته  نشان بدهند.

از قبل هم اعلام کرده اگر از توافق بیرون رفتی گزینه ی نظامی ما جدی می شود. یعنی ما توافق را نقض می کنیم اما شما حق ندارید وگرنه بهتان حمله می کنیم. از این جالب تر شرمن گفته کنگره حق دارد برای مواردی غیر از هسته ایی تحریم تصویب کند. بعد تصور کنید چقدر ما پرونده ی مان سیاه است از نظر اینها. همین حمایت از گروه های تروریستی مثل حزب الله و موارد نقض حقوق بشر از اعدام قاچاقچی ها و بمب گذار ها گرفته تا عدم پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض علیه زنان همه می تواند بهانه ی تحریم باشد. چقدر واقعا دلچسب است این شرایط. چقدر باید از نظر ذهنی و روحی خوشحال باشیم که فکر کنیم با توقف سانتریفیوژ ها چرخ اقتصادی شروع می کند تند تند، گردیدن!

این نتیجه ی مستقیم پیام های حاکی از ضعف است که از داخل ایران و توسط دولتمردان ما  مکررا ارسال شده. آخرینش هم شاهکار جناب وزیر خارجه که علی رغم اختلاف نظرها برای تخصص و مهارت و صدق نیتش احترام قائل بودم و سعی می کردم مواضعش و عملکردش را با حسن ظن تعبیر کنم اما حرفهایش درباره ضعف نظامی ایران و قدرت آمریکا در دانشگاه آدم را مجبور می کند درباره مهارتهای دیپلماتیک اش تجدید نظر جدی کند یا به این نتیجه برسد رویکرد خطرناکی بر سیاست خارجی حاکم شده.

البته صداهایی در ایران و خارج از ایران هم اصرار دارند این پیام های از موضع ضعف، پیام انتخابات  و از طرف مردم است که از سوی دولتمردان شنیده می شود اما اینطور نیست. توضیح مفصل ترش بماند اما خلاصه اش اینکه کاندیداها دسته جمعی زحمت کشیدند و طی مبارزاتشان چنین پیامی بر انتخابات حمل کردند که انتخاب روحانی یعنی دست برداشتن از مقاومت هسته ای، وگرنه مردم هنوز در نظرسنجی ها با درصد قابل قبولی در کل کشور مقاومت برای انرژی هسته ایی را قبول دارند.

امیدوارم مجموعه ی دولت مردان دست از همدلی و درک کردن مفرط دولتمردان آمریکا و نسبت دادن همه چیز به فشارهای لابی صهیونیست ها که خیلی وقت است دارد تنه به تنه ی خود فریبی می زند، بردارند و موضعی در شأن ایران و متناسب با منافع ملی اتخاذ کنند.

یک مروری هم داشته باشند لطفا بر مواضع این چند هفته ی بعد از توافق و ببینند به چه سرعتی پس از فتح اولیه جلو کشیدند و رسیدند به مسائل حقوق بشری و حمایت از حزب الله و با همین روند پیش بروند تا یکی دو سال دیگر باید تمام سیاست هایمان را زنگ بزنیم با معاون سفیرشان در ایران چک کنیم ببینیم اجازه می دهند یا نه و البته خوشحال باشیم نفت مان را مثل قبل می فروشیم و ملت بهتر از قبل می خورند و می پوشند. تازه اگر رضا بدهند به همین حد از رفاه.

البته خدا عزت و طول عمر بدهد به رهبرمان. مسلما کارمان به اینجا نخواهد رسید انشاالله اما عقل حکم می کند آدم بر اثر تجارب گذشته و روند امروز، آینده را پیش بینی کند و برایش تدبیر کند.


نقد کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" در مهرخانه


برای کسانی که کتاب "حجاب شرعی در عصر پیامبر" نوشته امیر ترکاشوند را خوانده اند، احتمالا خواندن این سلسله نقدها جالب باشد. عالمانه نوشته شده اما طبیعتا جای نقد و بررسی هم دارد. 

نقد هشتم: زنان و پوشیدن جامه های بلند

مهرخانه از نویسنده ی کتاب هم البته خواست در این جریان نقد و بررسی شرکت کند اما ایشان ملاحظات و شروطی داشت و متاسفانه مناظره ی مکتوبی که می خواستیم شکل نگرفت اما نقد ها را به گفته ی خودش، می خواند و امیدواریم در پایان شاهد انتشار نظرات یا دفاعیات ایشان هم در باره ی سلسله ی نقدها باشیم.



با خودشان موجی از شادی آوردند

از پست های قدیمی که منتشر نشده بود:


یک گروه از دختردایی های مامان یا به عبارت دقیق تر دخترهای یکی از دایی های مامان آمده بودند دیدن عمه شان. تهران عروسی دعوت داشتند و جمع شان اینجا جمع شده بود. وارد که شدند موجی از شادی و نشاط پیچید توی خانه. لهجه های شیرین اصفهانی با لحن گرم و دلنشین و طنازی مخصوص اصفهانی ها که راه به راه آدم را به خنده می اندازد. مهم نیست سن شان بالا رفته باشد،‌ عروس و داماد دار شده باشند یا کم کم دردهای پیری هم سراغشان آمده باشد. باز سرحالند و سرزنده و می توانند با کمترین بهانه ایی از ته دل بخندند و بخندانند.

جزء تیپ زن های سنتی خانه دار هستند. از آنها که تدبیرهای زنانه را خوب می دانند و بلندند شوهرهای سنتی بازاری را داری کنند و مثل موم توی دستهایشان بگیرند حتی اگر دستپختشان اصلا چنگی به دل نزند.

از این قشنگ تر روابط خواهرهاست با هم. چیزی شبیه سر خوشی خواهرها توی یک حبه قند که من را به شدت یاد اینها می انداخت با این تفاوت که دخترهای دایی حسن خیلی به هم نزدیک ترند و پیوندهایشان عمیق تر. انگار نه انگار که هر کدام ازدواج کرده اند و زندگی شان جداگانه شاخ و برگ داده. همان خواهرهایی هستند که پیش از ازدواج توی یک خانه کنار هم بزرگ شده اند. از آن خانه هایی که توی فیلم های قدیمی اصفهان نشان می دهد. با یک حوض بزرگ سنگی و دو مجموعه اتاق روبه روی هم دو سر حیاط و دو باغچه ی قرینه در دو طرف و صفای غروب های تابستان و اسباب سماور کنار حیاط و سفره ی شامی که یک خانواده ی پرجمعیت دورش می نشسته اند. هنوز دور هم که جمع می شوند صدای شوخی و خنده شان به هوا بلند است و الهی که همیشه باشد.

مادر داری شان زبانزد فامیل بود. مادرشان سالها زمین گیر شده بود. خواهرها و برادرها قرار گذاشته بودند هر روز و شب یکی پیش مادر بود و مثل تاج سرشان مراقبت کردند تا از دنیا رفت. معمولا با رفتن بزرگتر ها پیوند خواهر و برادرها هم سست می شود اما اینها همانقدر نزدیکند که بودند. می گویند احترام خواهر و برادر بزرگتر را به شدت نگه می دارند. یعنی حرف شان حجت است برای بقیه. کسی ساز خودش را نمی زند. دنبال حق و حقوق خودش نیست. بزرگتر، "وجود" دارد. این "وجود" داشتن را اصفهانی ها یک طوری تلفظ می کنند که با "وجود داشتن" فیلسوف ها فرق می کند. فلانی وجود دارد یعنی بودنش زمین تا آسمان با نبودنش فرق دارد. یعنی وقتی هست همه ی اطرافیانش را تحت تاثیر قرار می دهد. همه می توانند روی او حساب کنند. حرفش خوانده می شود. بزرگ است و بزرگی می کند. اختلاف ها پیش او حل می شود. جمع را او هدایت می کند. 

حالا بین این خواهر و برادرها یکی دو تایشان همینطور "وجود" دارند و کل جمع را اینقدر قشنگ و حسرت برانگیز دور هم نگاه داشته اند.

بعد از دیدن این دختر برادرها روحیه ی مادر به وضوح بهتر شده. سرزندگی شان را ریختند توی وجود عمه و رفتند. خدا حفظ شان کند.

حتی؟!

 روز دانشجو در جمع دانشجویان، فرمودند که:

نه تنها فناوری هسته ای که حتی غنی سازی هم حق مسلم ماست*.

بعد من مانده ام روی چه حسابی این کلمات انتخاب شده. که با آوردن کلمه ی "حتی"، اینقدر عقب نشینی القا بشود. که انگار خیلی زیاد خواسته ایم. ته ته اش را. که اوج و قله ی ایران را بگذارد همین. غنی سازی. حالا تا 3 درصد هم شد، در حد چهارتا سانتریفیوژ هم شد باز اسمش غنی سازی است دیگر. به همین راضی هستیم. اوجمان اصلا همین. بیش از این حتی حقش را هم برای خودمان قائل نیستیم.

  آن هم وقتی که سالهاست غنی سازی داریم و به این حقمان رسیده ایم اصلا و برایش این همه  هزینه داده ایم و اصرار داریم طبق ان پی تی ِ خودشان، حق طبیعی هر کشوری است؛ و بهترین دانشمندان هسته ای مان در راهش شهید شده اند و این همه جلو آمده ایم و به غنی سازی بیست درصدی رسیدیم که در مخیله شان هم نمی گنجید توان علمی اش را داشته باشیم.

 انتخاب این قید با اختیار خودمان، بی تدبیری است. ما باید بگوییم غنی سازی و هر فعالیت هسته ایی دیگری تا هر جایی که مصالحمان اقتضا کند، تحت نظر آژانس و قوانین اش، حق مسلم ماست. لااقل در کلام بگوییم دورنمای ما این است. همراه با اعتماد سازی برای دنیا می خواهیم به آن نقطه برسیم.


* اخبار تلویزیون این تکه را پخش کرد و جمعیت هم کف زدند. خوشحال. البته قسمت بعدی را شدید تر کف زدند و هورا کشیدند وقتی که گفت شکستن تحریم ها هم حق مسلم ماست.


پ.ن: این سخنان اوباما را می توان نوعی اعتراف دانست درباره قدرت ایران و پذیرش ناگزیر آن که البته سعی کرده با حفظ ژست کدخدایی بیان شود. کاش مسئولین ما هم درک واقع بینانه و صحیحی نسبت به قدرت ایران داشته باشند و این اقتداری که حاصل سالها رنج و مقاومت است، در کلام و عمل دست کم نگیرند.

"

باراک اوباما تاکید کرد که درباره نحوه برخورد با برنامه هسته‌ای ایران، با بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، اختلاف‌نظر دارد.

رئیس‌جمهوری آمریکا روز شنبه در توضیح یکی از نقاط اختلاف دیدگاه خود با آقای نتانیاهو گفت: "این تصور که ایران، با وجود همه آن‌چه درباره تاریخش می‌دانیم، صرفا با تحریم‌های بیشتر و تهدید نظامی نگران‌تر می‌شود و نهایتا می‌گوید ما تسلیم شدیم، به نظرم با درکی که ما از مردم ایران و حکومت ایران داریم، درست نیست."

باراک اوباما گفت: "نه فقط تندروها که حتی به‌اصطلاح میانه‌روها یا اصلاح‌طلبان داخل ایران هم نمی‌توانند بگویند تسلیم می‌شویم و هرچه آمریکا و اسرائیلی‌ها می‌گویند را انجام می‌دهیم."

رئیس‌جمهوری آمریکا گفت که دست‌کم درباره پرونده هسته‌ای، باید راهی جلوی پای ایران گذاشته شود که هم "کرامت" آنان حفظ شود و هم "اهداف ما را هم برآورده کند".

حسن روحانی، رئیس جمهوری ایران، پیش‌تر گفته بود که جهان باید با حفظ "کرامت" با ایران برخورد کند."




مردی که آمده بود خرمالوها را بچیند، حوصله نداشته برای شاخه های بالایی وقت صرف کند. حالا امسال سهم غذای پرنده ها بیش از هر سال شده. راه به راه می آیند سر سفره.  می گردند دنبال شاخه ایی که راحت بنشینند و نوکشان برسد به خرمالو. نوک می زنند و شکمش را می کشند بیرون. چند تا لقمه ی ریز می خورند و می روند. اینقدر هم خوشمزه می خورند آدم هوس می کند برود سر یخچال یکی بیاورد برای خودش.


سازمان محیط زیست بندگان خدا را استخدام کرده . اسلحه داده  دستشان گفته  شکارچی غیر مجاز دیدید، مجوز و حق درگیر شدن دارید. منطقه هم پر است از شکارچی غیر مجاز و دارد نسل بعضی حیوانات را بر می اندازد. بعد که درگیری پیش آمده و دو شکارچی کشته شده اند، قوه قضائیه گفته شما ضابط ما نیستید پس حق نداشتید درگیر بشوید. گارد حفاظت محیط زیست می گوید نخیر. اینها ضابط قوه قضائیه اند. حق داشته اند. بعد به جای اینکه دو سازمان، دعوای قانونی مسخره شان را حل کنند یا اگر امکان دارد راه مناسب تری به جای خون و خون ریزی برای محافظت از محیط زیست پیدا کنند،‌ آمده اند برای این دو محیط بان حکم اعدام زده اند و لابد خوشحال که عدالت اجرا شد. سازمان محیط زیست هم ایستاده نگاه می کند و فوقش تلاش کند از خانواده ی مقتول رضایت بگیرد!

من نمی دانم اینها چه فکری کرده اند که تفنگ داده اند دست محیط بان و بعد این چه انتظاری است که از آنها دارند. اگر کار با نصیحت و خواهش و تمنا حل می شده و شکارچیان غیر مجاز دست بر می داشته اند که نه حال و روز حیات وحش این بود نه مجبور بودند محیط بان را مسلح کنند. حالا که داده اند لابد انتظار دارند مثل نیروهای ویژه و کماندوها عمل کنند که مثلا وسط درگیری بتوانند با خونسردی تمام بزنند یک نقطه ی غیر حساس شکارچی که فقط زمین گیر بشود. خوب اسلحه است و نیروی با آموزش محدود. خیلی محتمل است چنین اتفاقی. این چه عدالتی است! در چنین شرایطی محیط بان باید مغز حمار خورده باشد که دیگر مقابله ایی با شکارچی کند. چرا خودش را به دردسر بیندازد. اصلا یک چیزی هم دستی می گیرد می گوید بروید به سلامت. به جهنم که نسل حیات وحش دنا منقرض بشود.

خبر از اینجا


از مصادیق فوران اخلاق


یادداشتی است در ادامه ی مطلب درباره ی برخی جزئیات توافق ژنو. حوصله داشتید بخوانید. نوشته از خودم نیست. کسی مایل بود منبع را بداند، گوگل کند.

ایضا این خبر را ملاحظه بفرمایید درباره ی خزانه ی خالی که بارها در نطق های رئیس جمهور و اخیرا در گزارش 100 روزه نیز بر آن تاکید شده.

"وزیر امور اقتصادی و دارایی گفت "خزانه بانک مرکزی بیش از 100 میلیارد دلار موجودی دارد و ورودی صندوق توسعه ملی بیش از 54 میلیارد دلار بوده همچنین موجودی کنونی آن حدود 33 میلیارد دلار است".

  وزیر اقتصاد در مورد سخنان رئیس جمهور در رابطه با خزانه خالی هم گفت "منظور رئیس جمهور از خزانه خالی در واقع خزانه درآمدهای عمومی دولت بوده که البته این خزانه هم خالی نیست و در روز تحویل دولت در آن بیش از 1280 میلیارد تومان پول بوده است که با توجه به شرایط کشور این عدد نسبت به ماه‌های سابق و کنونی تغییر محسوسی نداشته منتها تعهدات دولت بیش از این است و درآمدهای خزانه جوابگوی برخی از هزینه‌های دولت نیست".

شرح هم می خواهد؟ مجبور هستند به خاطر اینکه به مردم ثابت کنند راست می گفتند که دولت قبلی فاجعه آفریده، از چنین تعابیری استفاده کنند. مهم نیست چه نسبتی با حقیقت دارد. خدا رحمت کند ماکیاولی را. بی جهت هشت سال گذشته تقبیحش اش کردند. مهم نتیجه ایی هست که حاصل می شود. مردم توقعشان را می آورند پایین و یک فحش دیگر هم به دولت قبل می دهند قربه الی الله و سراغ وعده های انتخاباتی را هم نمی گیرند چون رئیس جمهور بدبخت که از قضا رئیس مرکز تحقیقات استراتژیک و عضو مجمع تشخیص بوده، نمی دانسته با خزانه خالی روبرو خواهد بود

اصلا اخلاق که احیا شده در کشور به خاطر همین وجنات اخلاق مدارانه است.


ادامه نوشته


نقد را حذف کردم تا امکان طرحش به صورت محکم تر و مستدل تر باقی باشد.



طلبکاری بیمارگونه ایی که به وضعیت حاد رسیده


از کاربران منتقد نظام اما نسبتا منصف پلاس است. خبر قالیباف درباره ی دو طبقه کردن اتوبان بعثت را لینک کرده برای گلایه از کامنت هایی که فاجعه می خواندشان از بس که منفی بافی است و غرولند آن هم در حواشی پروژه ایی که این همه تمیز و سریع و با کیفیت ساخته شده و برای رفاه حال آنهاست و می شود به آن افتخار کرد. حالا کاش نقد کارشناسانه و منصفانه بود لااقل.

از آنجا که این یک پروژه ی کاملا غیر سیاسی است،‌ کراهت منفی بافی مخاطب ها بیشتر به چشم می آید وگرنه این روحیه ی همیشه طلبکار اکثریت طبقه متوسط شهری مسبوق به سابقه است و بسیار مشمئز کننده. برای بسیاری عادی شده که نعمت های فردی و اجتماعی زندگی شان را نبینند و فقط معترض باشند. بگردید ببینید کدام کشور دنیا ژانر جک "مملکته داریم؟!" دارد و اینقدر راه به راه مشغول خود زنی و تحقیر کشور خودش است. البته به زعم جماعتی از اینها بدتر از شرایط ایران در دنیا وجود ندارد. اوج ناشکری و نفهمی.

نمی دانم از کی ایرانی ها چنین روحیه ایی پیدا کرده اند که دائم به زمین و زمان غر بزنند و طلبکار باشند و هیچ جوری راضی نشوند. تا آنجا که از قدیمی ها شنیده ام با هزار بدبختی و نداری زندگی می کرده اند. بسیاری خانواده های معمولی سالی یک دست لباس می توانسته اند بخرند و سالی یک بار می توانسته اند مرغ و ماهی و پلو بخورند و میوه مطلقا به این وفور نبوده و خدمات بهداشتی و رفاهی بسیار اندک بوده و در اتاق های کوچک یک خانواده ی پرجمعیت زندگی می کرده اند و چه  و چه اما شاکر بوده اند و قانع. البته منظورم آن وجه منفی رضایت به ظلم و بدبختی نیست که مانع رشد و کمال و عدالت طلبی است و آن هم در جای خودش باید اصلاح بشود اما مسلما روحیه مثبت شاکر و قانع بودن، غلبه داشته. به نظر می رسد این طلبکاری بعد از انقلاب ایجاد شده و بعد از جنگ یک باره اوج گرفته و به این وضعیت اسف بار رسیده. یادم نمی رود یکی از مصداق های کاریکاتوری اش را چند سال پیش بعد از تعطیلات نوروزی در تاکسی دیدم. یک مرد میانسال سوار شد. شهر حسابی قشنگ شده بود. سالهای اوج زیباسازی قالیباف بود و بهار هم مزید علت شده بود. اتفاقا آسفالت خیابان را یک جاهایی نو کرده بودند و گلدان های خیلی قشنگی وسط بلوار چیده بودند. همینکه مرد روی صندلی جاگیر شد شروع کرد به غر زدن و نچ نچ که تعطیلات خیابان را بسته بودند برای آسفالت و ملت علاف بودند. پشت بندش قیمت ها. بعد پلیس بعد... همینطور غر زد و غر زد و یک جایی از دستش رفت گفت هه. این گلدان ها را هم چیده اند وسط خیابان. یعنی نتوانست یک لحظه ترمز غر زدنش را بکشد.

جا دارد محققان علوم اجتماعی و علوم تربیتی و روان شناسی و غیره این بیماری بررسی کنند ببینند علتش چیست و چه کار می شود کرد برای مردمی که مثل مگس جذب زشتی ها و کثیفی ها می شوند هر چند در یک دشت پر گل باشند. مردمی که فکر می کنند اگر غر نزنند لابد بقیه فکر می کنند اینها نمی فهمند. نکته اینجاست که نمی شود کاملا به مدرنیته هم نسبت اش داد چون بسیاری از جوامع مدرن این بیماری را ندارند.

به نظرم مسئله پیچیده است در توصیف و  ریشه یابی. در توصیف همینقدر دیده ام که نمودار فقر و احساس فقر را نشان می دهند و می گویند شیب احساس فقر بسیار تند تر بوده به دلیل سیاست های خاص توسعه ایی در مقطع پس از جنگ که البته ادامه هم یافته. اگر توصیف های مفصل تر و دقیق تری هست دوست دارم بخوانم.  همینطور در ریشه یابی. به نظر می رسد  هم برخی سیاست های جمهوری اسلامی - نه فقط سیاست های توسعه ایی- دخیل بوده در شکل گیری این روحیه، هم دامن زدن به این وضعیت و ایجاد و تعمیق نارضایتی قطعا به عنوان ابزاری برای تضعیف جمهوری اسلامی از سوی دشمنان به کار رفته و هم اصول روان شناسی و تربیتی مدرن کولاک کرده در ایجاد و دامن زدن به این بیماری.

نشانه های این آخری را به راحتی می توان در بچه های نسل چهارم و پنجم دید. بچه هایی که پدر و مادرهایشان به طرز هولناکی طلبکار بارشان آورده اند. انگار زمین و زمان آفریده شده اند دست به سینه در خدمتشان باشند و اجرای فرامین کنند. بعضی از این پدر و مادرها از یک سنی به بعد متوجه فاجعه عمق فاجعه می شوند اما چندان کاری از دستشان بر نمی آید. بعضی دیگر هم سرمست می مانند از تحفه ایی که تربیت کرده اند. تحفه ایی که به زعم خودشان نمی گذارد کسی حق اش را بخورد و قدرت انتقاد دارد و جامعه ی نقد ناپذیر اطرافش را به چالش می کشد و فهم و تعقلش به خوبی پرورش یافته و برای همین هیچ امری را بدون آنکه قانع اش کنند، نمی پذیرد

ظاهرا هیچ کدام از این ویژگی ها نه تنها ضد ارزش نیست که تحسین برانگیز هم هست. مسئله اینجاست که افراط و تفریط در تربیت فاجعه می آفریند و سرکشی و نقادی اگر چه در نگاه اول و به خصوص در قیاس با سرکوب شده گی، مطلوب به نظر می رسد اما آن هم در نوع خودش بیماری و آسیب زاست اگر با بقیه ی پارامترهای شخصیتی و خُلقی در تعادل نباشد.


ویدئوگرافی خشونت علیه زنان


این دومین ویدئوگرافی مهرخانه است. درباره ی وضعیت خشونت علیه زنان در آمریکا تهیه شده و اطلاعات جالبی دارد که از منابع معتبر آمریکایی جمع آوری شده.

آمریکا از این جهت انتخاب شده که آمار نسبتا دقیق و مفصل دارد وگرنه همه مناطق و کشورهای دیگر  از جمله کشور خودمان هم کم و بیش دچار این مسئله هستند. اما متاسفانه به دلیل فقدان آمار کافی و بعضا تفاوت در تعریف خشونت و بعضی مبنای حقوقی و انسان شناختی دیگر، امکان مقایسه ی دقیق فعلا وجود ندارد.

البته وجه دیگر این انتخاب آن است که آمریکا الان مدینه ی فاضله ی جهان مدرن است در بسیاری از وجوه.



زن بودن


بعد از ظهر است. نه خیابان خلوت است و نه تاریک شده. می شود احساس امنیت کرد. صدای قدم های کسی را پشت سرم می شنوم. بی اختیار کمی سرم را می گردانم و از گوشه ی چشم نگاهی می اندازم. نامطئن بودن از پشت سر،  حسی است که زن ها به خاطر تجربه های تلخ به آن خو گرفته اند. از کفش ها و شلوارش می فهمم مرد است و حدود ده یازده قدم عقب تر. صورتش را نمی بینم که قضاوتم دقیق تر باشد. آدم های دیگری هم از روبرو می آیند. این یعنی بعید است اتفاق خاصی بیفتد. دارم فارغ از اطراف غرق می شوم در افکارم که ناگهان حس می کنم مرد پشت سری با یک جهش و نفس تند به من نزدیک می شود. یک لحظه قلبم فرو می ریزد. می ایستم و بر می گردم و با وحشت پشت سرم را نگاه می کنم. یک پسر نوجوان است که تازه قد کشیده و احتمالا از چهره ی نگران و مضطرب من تعجب کرده. به نظر نمی رسد قصدی داشته. شاید روی شیطنت جوانی اش یکی دو قدمی جهیده و صدایش من را ترسانده. قلبم تا مدتها بعدش تند تند می زند.

دلم برای خودم و همه زن ها، می سوزد. مردهای سالم هیچ وقت نمی فهمند این حس ناامنی مدام یعنی چه. مردهای مریض هم لابد لذت می برند از ترسی که به دل قربانیانشان می اندازند.


خوشا به حالت ای روستایی


من در  چنین تهرانی دارم نفس می کشم


بعد مهدیه از روستاهای ییلاقی گیلان در دامنه کوه، آنلاین می شود و تعریف می کندکه هوا محشر است. آفتابی با کوه هایی که نوکش برف نشسته و جنگلی که بعد از باران زیر نور خورشید می درخشد و رودخانه ایی که پشت خانه شان جاری است و پیش از ظهرها می رود کنارش قدم می زند یا کتاب می خواند.

بعد من یاد سنگی می افتم که انگار روی سینه ام افتاده و نمی گذارد نفس بکشم و غر می زنم برایش. بعد مهدیه دلش می سوزد و پیشنهاد می دهد اصلا بروم یک ماه یکی از سوئیت های ده را اجاره کنم و این در حالی است که بارها بنده ی خدا دعوت کرده خانه ی خودشان و دل من هم پر می کشد اما هی جور نمی شود. 

رفیق ما و همسرش دلشان را زده اند به دریا و کاری کرده اند که خیلی ها آرزویش را دارند اما گذاشته اند  برای دوران بازنشستگی. باشد که دیگران هم بشنوند و یادبگیرند و خودشان را اگر شدنی است، نجات بدهند از تهران.



معضل جدید واگن خانم ها و حیایی که دارد گم می شود


داشتم  حرص می خوردم و در عین حال از دست خودم عصبانی بودم که چرا حرف نمی زنم و اینقدر از عکس العمل مردم می ترسم. منتظر پیاده شدن، رویم به در مترو بود که زن جوان کناری ام با چهره ی درهمی گفت ببین جلوی مردها لباس ... خانم ها را می فروشند و خجالت هم نمی کشند. اسمش هم جمهوری اسلامی است. جا خوردم. در طول مسیر روبرویم نشسته بود. یک مامان خیلی جوان با آرایش نه چندان غلیظ اما موهای حسابی بیرون ریخته و مانتوی تنگ و کلا ظاهری که می شد بگویی جلف. یعنی اصلا انتظار نداشتم او معذب شده باشد. احتمالا از یک خانواده ی سنتی بود که هنوز این این باورها درونش زنده مانده بود. شاید خیلی های دیگر هم معذب باشند و از ترس عکس العمل ها به روی خودشان نمی آورند. زن ها همه از جمله خودم مثل دیوار، مثل مجسمه می نشینند و فروشنده های مرد مترو تشریفشان را می آورند داخل واگن خانم ها و فروشنده های زن هم بعضاً گاهی لباس می فروشند. این هم شده معضل جدید واگن خانم ها. مردهای لنگه ی در، خجالت نمی کشند. حتی وقتی متروی خانم ها شلوغ است راهشان را می کشند می آیند لابه لای خانم ها مداد و لواشک و سفره بفروشند و باز ما باید خودمان را جمع و جور کنیم و کنار بکشیم تا حضرات رد بشوند. قانون هم که ظاهرا کشک است. یک بار البته اعتراض کردم. طبعا هیچ فایده ای نداشت و هیچ کس هم همراهی نکرد. مامان بنده ی خدا هم تعریف می کنند یک بار اعتراض کرده اند و چند تا از زنها تازه به حمایت از فروشنده ی مرد بلند شده اند و از این مزخرفات که کار نیست و باید خرجش را در بیاورد و گرانی است و غیره. بعضی هم دچار همان توهم روشنفکری یکی از نماینده های قدیم مجلس هستند که می گفت چه لزومی دارد در اتوبوس ها زن و مرد جدا باشند. توهین به شخصیت آنهاست. فقط نمی دانم چرا با این فکر منوّر اصرار دارند بیایند در واگن خانم ها. 8 واگن مختلط هست بروند فیض ببرند از اختلاط شخصیت بخش.  

امروز اینقدر اذیت شدم از دیدن این وضعیت که رفتم با انتظامات مترو صحبت کنم. البته جوابشان را از قبل می دانستم. به مامان هم همین را گفته بودند. که فایده ندارد هر چه تذکر داده ایم و نمی توانیم به طور دائم در هر قطاری یک پلیس بگذاریم. و پلیس هم اصلا همکاری نمی کند. بعد هم یک شماره داد گفت تماس بگیرید و آنجا پیغام بگذارید. نگذاشتم چون امیدی به رسیدگی اش نداشتم.

البته مسئله از واگن متروی خانم ها فراتر است. بیشتر از 15 سال پیش بود اولین بار دیدم لباس ها را به نمایش گذاشته بودند توی ویترین یک مغازه. توی مسیر دانشگاه بود. رفتم به صاحب مغازه گفتم که شرم آور است این کار. تاثیری نداشت طبعا. پارسال دیدم پناه بر خدا !  یک راسته ی بازار تهران، فروشنده های مرد، همین لباس ها را نه لزوما عمده، می فروشند بدون آنکه ذره ای معذب به نظر برسند یا از داشتن چنین شغلی خجالت بکشند. از آن وحشتاک تر زن هایی بودند، حتی چادری، که داشتند از این مردها خرید می کردند. مفصل هم مشغول مشورت و تبادل نظر با صاحب مغازه بودند. اصلا نمی توانستم هضم کنم. یعنی چیزی هم از حیا مانده بود برای اینها؟

با سرعت هر چه تمام تر راه می رفتم بلکه این راسته تمام شود اما تصویر ناراحت کننده اش از ذهنم نمی رود. کی این همه بی حیا شده بودیم. قبلا هم اینطور بوده و من خبر نداشتم؟ 




این تلخی را بچشیم به امید آنکه در آینده مانع تکرار آن شویم

متن تعهدات ما را اینجا ببینید و اندک گشایشی که در قبالش دریافت کرده ایم. البته باید کارشناس های حقوقی و هسته ایی توضیح بدهند تعهد ما دقیقا یعنی چه و آن گشایش ها حقیقتا چقدر تاثیر گذار است.  ایرادی هم نمی شود به تیم مذاکره کننده گرفت. آنها به نظرم مخلصانه تلاش شان را کردند اما وقتی یک دولت تمام هستی اش را گره می زند به رفع تحریم ها،‌ چاره ایی جز این نیست. همینقدر دستاورد را هم به خاطر مقاومت سالهای گذشته داریم و پیشرفت های هسته ای که دیگر امکان حذف و تعلیق کاملش برای آنها میسر نیست بعلاوه ی قدرت و نفوذی که می فهمند ما در منطقه و جهان داریم و مجبورند به رسمت بشناسندش هر چند با حفظ ژست های ابرقدرتی و فرعونی در سخنان شان.

اما برایمان لازم است امثال این سخنرانی ها را بشنویم و بخوانیم و تلخی اش را بچشیم. مخصوصا کسانی از ما که خوشحالند از توافق.

طبعا مخاطبم آن خوشحال هایی نیستند که ذاتا رعیت آمریکا هستند و برنامه ی هسته ای که هیچ، کلا هر گونه مخالفتی با ارباب متمدن شان را نمی خواهند. آنها مشغول حمد و ثنای ارباب باشند. 

به امید روزی که آنقدر قدرتمند شده باشیم که در چنین موقعیت تلخی قرار نگیریم.


سخنرانی رئیس جمهور آمریکا بعد از توافق.

شب بخیر، امروز ایالات متحده - به همراه شرکا و هم پیمانان نزدیکمان - گام مهمی در جهت راه حلی جامع برداشت که به نگرانی های ما درمورد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران رسیدگی می کند. 

من از زمان آغاز ریاست جمهوری ام روشن کردم که برای جلوگیری ایران از دستیابی به سلاح هسته ای مصمم هستم. همانطور که من بارها گفته ام، ترجیح قوی من این است که این مسئله به طور مسامت آمیز حل شود، و ما دست دیپلماسی را دراز کردیم. با این حال، ایران مایل به انجام مسئولیت های بین المللی اش نبوده است. بنابراین، دولت من با همکاری با کنگره، شورای امنیت سازمان ملل متحد، و کشورهایی در سراسر جهان تحریم های بی سابقه ای روی دولت ایران اعمال کرد. 

این تحریم ها اثرات مهمی بر روی اقتصاد ایران داشته است و با انتخاب پرزیدنت روحانی در اوایل امسال، دریچه ای برای دیپلماسی باز شد. من در اوایل پاییز امسال شخصا با پرزیدنت روحانی صحبت کردم. وزیرامورخارجه کری چندین بار با وزیرامور خارجه ایران ملاقات کرده است. و ما دیپلماسی سختی را در پیش گرفتیم -- به طور دوجانبه با ایرانیان و همگروه با شرکای ۱+۵، بریتانیا، فرانسه، انگلیس، روسیه، چین و همچنین اتحادیه اروپا.

امروز، که دیپلماسی راه جدیدی را به دنیایی باز کرده  که امن تر است – اینده ای که در آن می توانیم تایید کنیم که برنامه هسته ای ایران صلح آمیز است و قادر نخواهد بود سلاح هسته ای تولید کند.

اعلامیه امروز با اینکه تنها گام اول این راه بود، دستاورد بزرگی بوده است. برای اولین بار در تقریباً یک دهه، ما پیشرفت برنامه هسته ای ایران را متوقف کرده ایم و بخش های کلیدی این برنامه به عقب رانده خواهند شد. ایران متعهد شده است تا سطح معینی از غنی سازی را متوقف کند و بخشی از انباشته هسته ای اش را خنثی نماید.  ایران نمی تواند از نسل آینده سانتریفیوژهایش که برای غنی سازی اورانیوم بکار برده می شوند، استفاده کند. ایران نمی تواند سانتریفیوژهای جدید نصب و راه اندازی کند و تولید سانتریفیوژهایش نیز محدود خواهد بود.ایران فعالیت رآکتور پلوتونیومش را متوقف خواهد کرد و بازرسی های جدید دسترسی گسترده ای را به تاسیسات هسته ای ایران فراهم خواهد نمود و به جامعه بین الملل اجازه خواهد داد تا پایبندی ایران  به تعهداتش را تایید نماید. 

اینها محدودیت های قابل توجهی هستند که از دستیابی ایران به سلاح هسته ای جلوگیری می کنند. به عبارت ساده تر، این محدودیت ها راههای ممکن برای رسیدن ایران به بمب را سد می کنند. در عین حال، این اولین قدم، زمان و فضایی در طول شش ماه آینده ایجاد می کند تا مذاکرات بیشتر به نگرانی های جامع ما نسبت به برنامه اتمی ایران بپردازد. و بخاطر این توافق، ایران نمی تواند از مذاکرات بعنوان پوششی برای پیشبرد برنامه هسته ای اش استفاده نماید. 

در طرف ما، ایالات متحده و دوستان و هم پیمانانمان توافق کردیم تا از شدت تحریمهای ایران بکاهیم درحالیکه تحریمهای عمده همچنان به قوت خود باقی خواهند ماند. ما از وضع تحریمهای جدید احتراز کرده و به دولت ایران امکان دستیابی به بخشی از درآمدهایی که به واسطه تحریمها از دسترسشان خارج شده بود را میدهیم. اما ساختارهای وسیع تحریمها پابرجا خواهد ماند و ما با جدیت به اعمال آنها ادامه خواهیم داد. و اگر ایران به صورت کامل به تعهداتش طی این دوره شش ماهه متعهد نماند این تخفیفها مجددا برداشته شده و فشارها مجددا ابقا خواهند شد. 

در شش ماه آینده، ما برای یک راه حل جامع مذاکره خواهیم کرد. ما به این مذاکرات با این تفاهم خواهیم پرداخت که: ایران مانند هرکشور دیگری باید بتواند به انرژی صلح آمیز هسته ای دسترسی داشته باشد. اما به دلیل سابقه انجام ندادن مسئولیت هایش، ایران باید محدودیت های سختی را درمورد برنامه هسته ایش بپذیرد که ساختن سلاح هسته ای را غیر ممکن می کند. 

در این گفتگوها هیچ توافقی صورت نمی‌‌گیرد مگر اینکه در مورد همه چیز به توافق رسیده شود. ایران مسئولیت دارد که به دنیا ثابت کند که برنامه اتمیش صرفاً برای اهداف صلح آمیز خواهد بود. اگر ایران از این فرصت بهره ببرد مردم ایران از الحاق دوباره به جامعه جهانی‌ سود خواهند برد و ما می‌‌توانیم از بی‌ اعتمادی بین دو کشور بکاهیم. این به ایران امکان مسیری شرافتمندانه* را خواهد داد تا شروع تازه‌ای را با جهانی‌ گسترده‌تر، بر اساس احترام متقابل، آغاز کند. اما اگر ایران خودداری کند با فشار و انزوای روزافزون مواجه خواهد شد. 

در طول چند سال گذشته، کنگره شریک کلیدی ما در  تصویب تحریم ها علیه دولت ایران بوده است و این تلاش فراجناحی پیشرفتی که امروز حاصل شد را ممکن ساخت. در ادامه را ما همچنان به همکاری نزدیک با کنگره ادامه خواهیم داد. اگرچه، اکنون زمان تصویب تحریم های جدید نست – اینکار باعث انحراف این گام نویدبخش اولیه می شود، ما را از متحدانمان دور می سازد، و خطر انحلال این ائتلافی که تحریم های ما را قادر به اجرا شدن نمود را به همراه دارد. 

اتحاد بین المللی امروز به معرض نمایش گذاشته شده است. دنیا در حمایت از اراده ما بر جلوگیری از تولید سلاح هسته ای توسط ایران، متحد شده است. ایران باید بداند که امنیت و سعادت هرگز از دنبال کردن سلاح اتمی به دست نمی آید – اینها باید از طریق توافق های صد در صد قابل تایید بدست بیایند که پیگیری ایران برای دستیابی به سلاح اتمی را غیرممکن بسازند.

در حالی‌ که ما به پیش می‌‌رویم تصمیم ایالات متحده، و همینطور تعهدات ما به دوستان و همپیمانانمان - خصوصاً اسرائیل و همپیمانان ما در خلیج، که دلیل خوبی‌ برای مردد بودن در مورد نیات ایران دارند، محکم خواهد ماند. 

در نهایت تنها دیپلماسی می‌‌تواند راه حلی پایدار برای چالش ایجاد شده توسط برنامه اتمی‌ ایران به ارمغان آورد. به عنوان رئیس جمهور و فرمانده کل قوا، من هر آنچه لازم است خواهم کرد تا از دستیابی ایران به سلاح اتمی‌ جلوگیری کنم. اما من مسئولیتی اساسی‌ دارم که اختلافاتمان را به جای با عجله به سمت درگیری رفتن به طور صلح‌آمیز حل کنم. امروز ما فرصتی حقیقی‌ داریم برای رسیدن به توافقی جامع و مسالمت آمیز و من باور دارم که ما باید آن‌ را بیازماییم. 

گام اولی‌ که ما امروز برداشتیم مهم‌ترین و ملموسترین پیشرفتی است که ما از زمان آغاز ریاست جمهوری من با ایران داشته ایم. و اکنون ما باید از ماههای پیش روی برای پیگیری توافقی دراز مدت و جامع برای مساله‌ای استفاده کنیم که برای دهه‌ها امنیت ما را تهدید کرده است - و امنیت همپیمانانمان را. ساده نخواهد بود و چالش‌های عظیمی‌ بر سر راه است. اما ایالات متحده آمریکا از طریق دیپلماسی قوی و بنیادین سهم خود را از جانب دنیای بزرگتری از صلح، امنیت و همکاری میان کشورها انجام خواهد داد.


* ببین چه کسانی از شرف حرف می زنند.

غروب یک روز پر مشغله


5 دقیقه است ایستاده ام برای یک اسکن گرفتن و دارم فکر می کنم کاش چند سال پیش آن دستگاه ترکیبی اسکنر پرینتر را خریده بودیم. همه اش 200 تومان بود. حالا نه آن جنس خوب دیگر پیدا می شود نه قیمت ها معقول است برای خریدن.  بالاخره دخترک کار کپی پیرمردها را با تأنی تمام کرده و می آید سراغ من. برگه ها را می گیرد. کامپیوتر را روشن می کند و می رود پی کارش. یک بار ویندوز بالا می آید و بعد صفحه تاریک می شود. تلفن زنگ می زند. با مرد جوان و بداخلاق صاحب مغازه کار دارند که معمولا لم می دهد روی صندلی و گاه گاهی به دخترک مشغول به کار، دستوراتی می دهد. خیلی تقسیم کار زشتی است که مرد جوان می نشیند و دخترک کار کند. معمولا کارگر می گیرند که از پس فشار کار بر بیایند. نه اینکه مثل ارباب ها بنشینند نگاهش کنند و او کار کند. مرد را صدا می کند. می آید می نشنید روبروی کامپیوتر. دخترک می گوید تا روشن شد خبرم کن. کمی حرف می زند. چند بار اینتر می زند. یک بار خاموش و روشن. خبری نیست. دخترک مشغول کارهای دیگرش است. می گویم انگار مشکل دارد ویندوز بالا نمی آید. دوباره یک نگاهی می اندازد و از مرد می پرسد آیا مشکلی هست. همانطور مشغول گفتگو دوباره سَرِ دل سیری، دکمه ی روشن و خاموش را می زند. خبری نیست. کلافه شده ام. می گویم اگر درست نمی شود من بروم. فورا برگه هایم را می دهد دستم. مرد هنوز مشغول تلفن است. می روم آن یکی مغازه صد متر پایین تر. قبلا اسکن نمی گرفت. این بار می گیرد اما باید منتظر بمانم. حدود هفت هشت دقیقه می شود. برگه هایم را با فلش می گیرد. کار سریع تمام می شود. برگه ها را می گیرم می روم برای پول دادن سر میز همان خانم متکبر صندوق دار که نمی دانم با من پدرکشتگی دارد همیشه یا مدلش این است و نمی شود با یک مَن عسل و روغن خوردش. هزاری می خواهد. پول خُرد ندارم. می گوید بعدا بیاورم. می گویم شاید زود گزارم نیفتد. با همان چهره ی سرد و متکبر می گوید مهم نیست نیاوردی هم و سرش را می کند توی کشوی پولها. حوصله اش را ندارم. باقی پولم را می گیرم و می روم. حوصله ی پیاده رفتن را  هم ندارم. آخرین تاکسی خطی ایستاده برای داخل محله. می نشینم تا پر بشود. یکی دو دقیقه نشده یادم به فلش می افتد. گرفتم یا نه؟ کیفم را زیر و رو می کنم. نیست. ای بابا. می پرم پایین بدو تا مغازه. پسر تا می بیندم می گوید کجا رفتی بی فلش. می گیرم و سریع برمی گردم به تاکسی برسم. هنوز نرفته. سوار می شوم. مسافر جلویی می گوید بقیه را من حساب می کنم. راه می افتد. می خواهم پول بدهم می بینم کیف پولم نیست. وای خدایا. چقدر گیج بازی در می آورم امشب. پیاده می شوم و بر می گردم مغازه. توی راه فکر می کنم این زن صندوق دار دید آمدم فلشم را گرفتم. یعنی یادش نبود کیف من است جا مانده یک ندا بدهد؟ ترجیح می دهم خوشبین باشم. می رسم و می گویم کیف پولم جا نمانده؟ از کنار دفترچه یادداشت ها می دهدش. کماکان با همان چهره ی سرد و کمی هم سرزنشگر و طلبکار. انگار خیلی زحمت برایش درست کرده باشم مثلا. عوض اینکه لبخندی بزند یا بگوید آخی دوبار رفتی آمدی یا لااقل دلسوزانه بگوید حواست کجاست. صاحب مغازه ی به این خوش اخلاقی چطور صندوق دارش این است. یک بار حرف می زدند حدس زدم  فک و فامیل باشند. شاید هم صمیمی شده اند در عالم همکاری. می روم داروخانه ی بغلی با جدیت و کمی تحکم به صندوق دارش می گویم لطفا پول من را خُرد کنید. طرف همانطور که دارد می گوید نداریم، کمی از لحن و قیافه ام جا می خورد و فورا پول را خرد می کند. به نظرم تصور کرده بود در یک موقعیت اورژانسی هستم. بر می گردم هزاری باقی مانده از قبل را می گذارم روی میز زن متکبر. مقادیری هم چشم غره می روم که یعنی چه مرگت هست تو اصلا! و می زنم بیرون.

دیگر تاکسی هم نیست. همین که خورشید غروب کند دزد های سرگردنه فقط دربست می برند. یک مسیر ده دقیقه ایی را چه می دانم چهار هزار.. چقدر. سه چهار سال پیش دوهزار بود. با تورم و وقاحت اینها حساب کنیم که یک مسیر خیلی کوتاه را 700 می گیرند، شاید از چهار هزار هم بیشتر. خلاصه که پیاده راه می افتم خانه.


حاضرید جلوی امام معصوم همین مراسم را اجرا کنید؟


دیشب خانم برادرم از یک مداح جوان اصفهانی می گفت که تازگی ها به شدت مشهور شده و برای خریدن سی دی هایش صف می کشند و توی حسینه اش از ساعت ها قبل جای سوزن انداختن نیست و از 9 شب تا یک بعد از نیمه شب یک بند برنامه اجرا می کند و مردم هم پای کار و چه و چه. رفتم کمی از مداحی اش را گوش کردم. فارغ از اینکه چقدر نگران کننده است اقبال به مداح به جای خطیب، انصافا قشنگ  می خواند اما مجلس به آن سبکی نبود که من می پسندم. شبیه مجالس مشهور تهران بود که مردها پیراهن در می آورند و شور می گیرند اما با دوز تکنوی نه چندان آزار دهنده. البته برای قضاوت کافی نبود این قطعه ی کوتاه.

در کل همیشه نمی شود خطر قرمز شرعی مشخصی را نشان داد که مثلا در مجلس روضه ایی شکسته شده باشد. همه چیز در محدوده ی مباحات است اما به نظرم یک معیار جدی برای قضاوت مداحی می تواند این باشد. کل گروه، از مداح گرفته تا سینه زن ها رویشان می شود جلوی امام معصوم همین مراسم را اجرا کنند؟