گزارش کار


کاردستی امروز من است احتمالا برای تزئین موها. عروسی برادر جان در راه است و این هم بخشی از تدارکات که امروز از نگرانی اش در آمدم. کلی هم در حال انجام کار، مشعوف بودم. از عکس و پست گذاشتن برای آپولویی که هوا کرده ام لابد پیداست دیگر:)

مدتهاست دلم می خواهد از این کارهای جینگیل هنری درست کنم اما سرشلوغی و بیشتر از آن بی حوصلگی نمی گذارد. وقتی از سر ضرورت مشغولش می شوم روحم را تازه می کند. اصلا نیاز روحی دارم اما تا این ضرورت نباشد میلم را جدی نمی گیرم. می شود جزء کارهای حاشیه ایی و می ماند. مثل گل های قلاب بافی روی کیف کتانی یا گردنبندهای قلاب باقی که توی خیالم بافته ام یا کیف های پارچه ای یا پیراهن های نخی گلداری که توی خیالم دوخته ام یا تزئین بوته ی خار پیچ در پیچ قشنگی که دو سال است توی انباری مانده یا نقاشی نیمه کاره ای که آسمان صخره هایش سالهاست تمام شده و دریا باقی مانده.

اما حاشیه ی عقد و عروسی ها پر از فرصت است برای اینکه بی دغدغه و عذاب وجدان برای کارهای مثلا مهمتر، دل بدهم به این کارها. چینش گل و بته ی روی لباس های مجلسی را طراحی کنم. سبد گل بچینم. روبان ببندم. تزئین کنم...و لذت ببرم


میهمانی دارد تمام می شود. لحظه های آخر را دریابیم


مرحوم حاچ آقا مجتبی تهرانی:

خصوصیات زیادی در بحث مهمان‏ نوازی و مهمان‏داری بیان شده است.

روایتی از امام صادق(علیه‎السلام) نقل شده است که فرمودند:
«لَا تَقُلْ لِأَخِيكَ إِذَا دَخَلَ عَلَيْكَ أَكَلْتَ الْيَوْمَ شَيْئاً وَ لَكِنْ قَرِّبْ إِلَيْهِ مَا عِنْدَک»
مبادا به مهمانی که در خانه تو وارد شده بگویی آیا امروز چیزی خورده ‏ای یا خیر!
بلکه هر چه که داری پیش او بگذار و از او پذیرایی کن!
« فَإِنَّ الْجَوَادَ كُلَّ الْجَوَادِ مَنْ بَذَلَ مَا عِنْدهُ»
حدّ اعلای جود و سخاوت این است که میزبان آنچه را دارد در کاسه اخلاص گذاشته
و نزد مهمان بگذارد.
علی(علیه‎السلام) می‎گوید: «لَذَّةُ الکرامِ فی الإطعامِ»
هر چه مهمان بیشتر مصرف کند، خوشحال ‎تر می‎شوم.
امّا مقدّمه دوم؛ اهل معرفت می‏گویند ماه مبارک رمضان، «دارُ ضیافةِ الله» است.
ماه رمضان، خانه مهمانی خدا است.
ماه رمضان، ظرف زمان و مکان مهمانی خدا از بندگانش است.
حالا سؤال من این است که آیا امکان دارد که خدا به انبیا و اولیا بگوید
که به مردم بگویید این ‎‏گونه مهمان‏داری کنید، امّا خودش به گونه‏ ای دیگر مهمان‏داری کند؟!
مگر می‎شود خدا آداب ضیافت را به من بفرماید و خودش عمل نکند؟!
آیا قبیح نیست امشب خدا از من سؤال کند که در این ماه رمضان
که مرا در خانه خودش مهمان کرده چه چیزی همراه خودت آورده‏ ای؟!

آیا قبیح نیست که از من بپرسد که آیا گرسنه‎ای یا سیری؟!..


(با تخلیص)

خدا به خیر بگذراند انشاالله


انتخاب روحانی همانطور که قبلا هم گفتم ارتجاع بود. یک عقب گرد تلخ. به جای اینکه نیروهای تازه نفس، نخبگان و مدیران جوان تر سر کار بیایند، به جای اینکه یک قدم جلو برویم، برگشته ایم به دو دهه قبل و همان حلقه های قدیمی. به جایی که دوباره نجفی بشود وزیر آموزش و پرورش و زنگنه بشود وزیر نفت! کسی که پرونده ی تخلف دارد و یک بار خود روحانی در مقام رئیس شورای عالی امنیت ملی نسبت به غیرقانونی بودن قرارداد نفتی زمان تصدی اش اعلام موضع کرده است.

از نظر تعداد وزرا با سابقه امنیتی هم کابینه گویا بی نظیر است. وزیر کار و تعاون که کولاک است ظاهرا. من که خبر نداشتم اما گویا سابقه ی معاونت وزارت اطلاعات دارد و مشاور امنیتی خاتمی بوده و جزء کمیته منصوب خاتمی برای پیگیری قتل های زنجیره ای که حرف و نقل های مهم و دلهره آوری درباره آن هست و من با این جزئیات اصلا نمی دانستم. ظاهرا از مشاوران اصلی میرحسین موسوی و به نوشته ی فارس، معتمد روحانی هم هستند ایشان. کلا در خدمت تیم امنیتی بسیار شیکی هستیم به سلامتی. اگر مجلس رای بدهد که چشم مان روشن. ندهد هم باز چشممان روشن اساسا برای معرفی چنین حضراتی.

توده های مردم که عجیب نبود اما به نظرم نخبگان ضد احمدی نژاد و حتی ضد جمهوری اسلامی هم رودست خوردند در این انتخابشان. خام تبلیغاتی شدند که نجات را در این عقب گرد منحصر کرد.  درست است که گزینه ی ایده آلشان بین کاندیداها نبود و به نوعی مجبور به انتخاب بودند اما قالیباف به ایده آلهایشان نزدیک تر بود تا رئیس جمهور جدید. صد حیف.



ظلم بزرگ


در بخش هایی از مصاحبه با روزنامه ی اعتماد، توکلی حرف های تازه ای هم در بحث تقلب و فتنه 88 دارد. یا شاید هم برای من تازه بود. به هر حال می گذارم در ادامه ی مطلب کسی حوصله داشت ببیند.

البته به درد کسانی که دوست دارند و نیاز دارند تقلب را همچنان باور کنند، نمی خورد. چون به هر حال  دستاویز و توجیه بزرگی را از دست می دهند برای این همه مظلوم نمایی و آه و افغان و ظلم و تهمت.

ادامه نوشته

با وجود همه نقدها و دلخوری ها




پ.ن: مطالب خواندنی درباره پایان ریاست جمهوری احمدی نژاد را می گذارم در ادامه ی مطلب


ادامه نوشته


یک مشکلی پیش آمد و من هم کمی بی همتی کردم و خلاصه برای اولین بار در زندگی ام* نرفتم راهپیمایی! حالا عذاب وجدان دارم در حد المپیک:(


* البته غیر از دوران بچگی که یادم نیست می رفته ایم یا نه.

پسرک عشق حزب الله شده


پارسا چنان عشق حزب الله شده که خودم هم خنده ام می گیرد. یک بار با تفنگش آمده بود خانه ی ما و بازی می کرد. گفتم مثل رزمنده های حزب الله شده ای. پرسید چی؟ و برایش قصه ی حزب الله را گفتم و اسرائیل و جو دادم- البته بی اغراق و بی ذره ای خروج از مرز حقیقت- که چقدر زرنگ هستند و توی جنگ چطور اسرائل را شکست داده اند و چقدر شهید داده اند و چقدر تمرین می کنند و اسرائیل چقدر قوی است و چه ظلم هایی کرده و خانه هایشان را خراب کرده و بچه هایشان را کشته و با تانک هایش حمله کرده و چقدر باید زحمت کشید تا از پسش بر آمد و بعد کمی فیلم هایشان را توی یو تیوب نشانش دادم و  عکس سید حسن و رزمنده ها و با چه ذوق و هیجانی نگاه می کرد. خلاصه این پسرک نازنازی ما که اصلا بهش نمی آمد روحیه حماسی داشته باشد، حالا شده شیفته ی حزب الله و می خواهد مثل آنها قوی بشود و به گفته مامانش توی اخبار هم کافیست یک کلمه ی اسرائیل یا حزب الله بشنود، می دود ببیند چه خبر است و دوباره اسرائیل حمله کرده یا نکرده یا چه. اینقدر که من هم دیگر غیرتی شده بودم و هی تلاش کرده ام قصه ی رزمنده های خودمان را هم برایش بگویم و صدام و این بساطها.

این بار آمده بود می گفت عمه اون کی بود که مثل اسرائیل خیلی بد بود؟ کلی فکر کردم و ازش پرس و جو کرده ام تا یادم آمده که آهاااان صدام را می گویی؟ احتمالا بابایش از دست من عصبانی باشد که حرف های سیاسی توی سر پسرش کرده ام. یکی دوبار هم تلاش کرده آنطور که خودش می پسندد ذهنیت بچه را اصلاح کند اما انگار اولی بدجوری تثبیت شده بوده توی ذهنش.  کلی سر به سر هم گذاشتیم و کل کل کردیم سر این موفقیت من مثلا. راستش خودم خیر سرم فکر می کردم روی اسرائیل و حزب الله دیگر توافق همگانی هست و فاصله هم داریم از مرزهای ایران و اختلاف نظرهای شدیدمان.

حالا البته به این فضای کودکی اصلا نمی شود دل بست. کاش به یاری خدا حق طلب و محقق- به جای محق- بزرگ بشود و مسیر حق- هر چه که هست- انتخاب نوجوانی و جوانی و کل زندگی اش باشد. 



مردم شب قدرشان را از سر راه نیاورده بودند!

تا به حال یادم نمی آید شب قدر برنامه ایی با این کیفیت تاسف بار شرکت کرده باشم. گاهی به دلایلی توفیق نیست متاسفانه. می خواستم بروم مسجد دانشگاه شریف اما به خاطر همراهان راهی مسجد... شدیم برای برنامه ی احیای... ساعت 12 و نیم رسیده ایم و مداح میانه ی جوشن کبیر است. کشدار می خواند و سر هر فرازی افاضه فضائل نداشته اش را می کند در حدی که رسما یک جاهایی به خنده می افتم و کار از عصبانیت گذشته از بس حرف بی ربط می زند. پنجاه فراز باقی مانده را یک ساعت و نیم طول می دهد. بر اساس یک خیال کاملا خام فکر می کنیم خوب حالا دیگر آقای.... می آید و یک سخنرانی و بعد قرآن سر گرفتن. که خوب ایشان تشریف نمی آورند چون جای دیگری مشغول هستند. مداحی شروع می شود. بی نهایت بی حال آن هم برای شب بیست و یکم. نیم ساعت مشغولند. دلمان آشوب شده برای لحظه های ناب شب قدر که دارد پای این مجلس سرد و حرص خوردن می رود. می رویم می پرسیم جناب ایشان کلا تشریف می آورند یا نه. می فرمایند بله. یک ربع به سه می آید و تا سه و نیم تمام می کند. و اضافه می کنند که شب نوزدهم هم ملت معترض بوده اند که چقدر دیر! حالا شب بیست و یکم لابد این جبران کردنشان است. نکرده اند لااقل به مردم خبر بدهند که چه برنامه ایی برایشان ریخته اند. شاید کسی دوست نداشت بیاید.

دست آقای.... هم درد نکند. ساعت سه یک هو سر می رسد و یک راست بی هیچ مقدمه می گوید که قرآن ها را باز کنید. بیست دقیقه ایی طول می کشد که سر و ته دعا را به صورت ام پی تری به هم بیاورد. قبلش جای دیگری منبر بوده و صدایش گرفته. من نمی فهمم مگر مردم شب قدرشان را از سر راه آورده اند که دو جا قول می دهی و اینطور خرابش می کنی. گیرم اینقدر واعظ قدَری باشی که مثلا ماه محرم در طول روز سه جا صحبت کنی و هر کدام یک موضوع و هر موضوع هم قابل تأمل. باز شب قدر و برنامه ی قرآن سر گرفتنش از یک جنس دیگر است. دعاست. این را باید دل داد.




يا مَنْ فى‏ عَفْوِهِ يَطْمَعُ الْخآطِئُونَ


قَالَ هَلْ عَلِمْتُم مَّا فَعَلْتُم بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنتُمْ جَاهِلُونَ

قَالُواْ أَإِنَّكَ لَأَنتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَاْ يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَن يَتَّقِ وَيِصْبِرْ فَإِنَّ اللّهَ لاَ يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ

قَالُواْ تَاللّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللّهُ عَلَيْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِينَ

قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ

گفت آيا دانستيد وقتى كه نادان بوديد با يوسف و برادرش چه كرديد

گفتند آيا تو خود يوسفى گفت [آرى] من يوسفم و اين برادر من است به راستى خدا بر ما منت نهاده است

بى‏گمان هر كه تقوا و صبر پيشه كند خدا پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند

گفتند به خدا سوگند كه واقعا خدا تو را بر ما برترى داده است و ما خطاكار بوديم
        
يوسف گفت امروز بر شما سرزنشى نيست‏. خدا شما را مى‏ آمرزد و او مهربانترين مهربانان است

**

پس از آن همه ماجرا و سختی کشیدن، در اوج قدرت است و آنها در حضیض و سرافکنده و شرمسار....اما به جز یک اشاره ی اجمالی کوتاه، دیگر به رخ شان نمی کشد چه کردند با او. یک کلام می گویند خطاکار بودیم و می بخشدشان.

خدایا قصه ای است که خودت برایمان گفته ای.

 



درباره ی مصر نوشته بودم و حیرت از اینکه چطور مخالفان اخوان کشتار را هنوز محکوم نکرده اند. اما گویا محکومیت ها شروع شده. برای همین گذاشتم در ادامه مطلب


ادامه نوشته

شروع شد باز!

شروع که شده بود البته. نه حتی وقتی اسم روحانی از صندوق های رای در آمد. از قبل تر که به ملت قبولاندند راه حل مشکلات اقتصادی و ارزشمند شدن پاسپورت ایرانی و رفع تهدید های خارجی و غیره، ارتجاع است به سمت مهره های قدیمی.

جناب زیبا کلام نامه نوشته به روحانی که رابطه با آمریکا را بگذار به رفراندم. بعد در مقدمه فرموده اند:

"...اگر اکثریت رأی دادند که کماکان خواهان استمرار دشمنی با آمریکا هستند، در آنصورت حضرتعالی هم در همین مسیر با جدیت گام بردارید. اگر هم برعکس اکثریت خواهان توقف دشمنی با غرب و آمریکا و تعامل با دنیا شدند، درآنصورت مسئولین به رأی مردم احترام گذارند. ..."

به نظرش ما مرض داریم که خواهان استمرار دشمنی با آمریکا باشیم؟ یعنی اگر ما چموشی نکنیم و آدم باشیم آن طرف هیچ دشمنی با ما ندارد؟ دشمنی نکرده تا به حال؟ این شخصیت آکادمیک غرب دیده ی ما رویش می شود برود در یک جمع آکادمیک توی همان آمریکا این حرف ها را بزند؟ ریشخندش می کنند! کیست که نداند در دنیا آمریکا شروع کننده ی همه دشمنی هاست به خاطر منافعش. یعنی هر جا هر کشوری با منافعش در بیفتد اگر زورش برسد منکوبش می کند و اگر نرسد تا حدی که مجبور باشد تعامل می کند. لااقل مثل رضایی بیا بگو قوی بشویم که مجبور شود با ما تعامل کند. نه اینکه ما دشمنی را با آمریکا کنار بگذاریم! 

یا صداقت داشته باش راه حل اصلی را بگو که دشمنی با اسرائیل را بگذارند به رفراندم. که اگر رابطه مان با اسرائیل خوب شد دیگر آمریکا مشکل چندانی با ما ندارد و می ماند اجرای خرده و عمده فرمایش های گاه و بیگاه. فقط توجیه شرعی و اخلاقی اش را یک جلسه با روشنفکران دینی و غیر دینی بگذارید و جور کنید که چطور می شود در اوج اخلاق گرایی و تدین و تشرع بود و با اسرائیل هم صلح کرد.

و یک نکته  که حیف است آدم یادآوری نکند. گویا باز رای مردم اعتبار از دست رفته اش را به دست آورد. هشت سال بود رای مردم نشانه ی پوپولیسم و سطحی نگری و حاشیه رفتن نخبگان و دیکتاتوری اکثریت سیب زمینی خور بی سواد و اینها بود. حالا دوباره رای مردم معتبر شده. 

البته با همه ی این حرف ها، صادق زیبا کلام یک دنیا فرق می کند با روشنفکرهای وطن فروش.