تلاشی خواندنی برای تحلیل وضعیت انتخابات

معمولا از نوشته های بهاره آروین و زاویه نگاه اش و انصافش و توانش در تحلیل لذت می برم.

طولانی است اما ارزش دارد.


امام صادق علیه السلام:

هیچ کس نیست که لاف بزرگی بزند مگر به خاطر ذلّتی که در نفس خود می یابد



حرف گفتنی زیاد است درباره انتخابات و نتیجه اش. از خطاهای خودمان- اصول گراها- و تدبیر طرف پیروز گرفته تا تحلیل رای ها و  پیش بینی آینده و تشخیص تهدید ها و فرصت ها و چه باید کردهایش. عجالتا یکی از تحلیل های امیدبخش و نیمه ی پر بین* را با هم بخوانیم. و راست می گوید. جوان تر ها چه می دانند دوم خرداد و سالهای بعدش به ما چه گذشت و البته چه برکاتی هم برایمان داشت.

*البته کمی باید بگذرد ببینیم لیوان نیمه پر است یا یک سوم و یک چهارم. حتی شاید بیش از نیمه. هنوز نمی دانم.اما مسلما مهمتر از آنچه هست، عملکرد آینده ماست در تبدیل تهدید ها به فرصت ها یا به عکس


نوشته ی شهاب اسفندیاری. کاملش را اینجا بخوانید

انتخابات و گوهرِ اعتماد به نظام

---------------------------------
تعجب می کنم از مصیبت خوانی برخی دوستانِ زانو بغل کرده. اصلا معتقد نیستم فاجعه ای رخ داده یا ثلمه ای به اسلام وارد شده است. فکر می کنم برخی دوستانِ جوان تجربه ی «2 خرداد» را نداشته اند. من روز بعد از دو خرداد که به خیابان آمدم، احساس می کردم غریبه ای هستم در یک کشور بیگانه. حس تنفر و انتقام در فضای آن دوران موج می زد. دیشب که در شلوغی ترافیک تهران گیر کرده بودم و شادی مردمی که به خیابان ریخته بودند را تماشا کردم، چنین حسی نداشتم. احساس کردم همه مان در این 16 سال رشد کرده ایم. یاد گرفته ایم که باید در کنار «دیگرانی» زندگی کنیم که لزوما مثل ما نیستند و مثل ما فکر نمی کنند.
شخصا بر این باورم که این رشد را بیش از همه مدیون «سید علی خامنه ای» هستیم. در تاریخ ایران هیچ کس به اندازه او در تثبیت ریشه های مردمسالاری در این سرزمین نقش نداشته است. هیچ ارباب قدرتی در ایران به اندازه او پای رأی مردم نایستاده است: حتی آن گاه که رأی مردم به کسی تعلق یافته که «مطلوب» او نبوده است، حتی آن گاه که «منتخبِ مردم» رو در روی او ایستاده است.
حادثه مهمی بود. دو روز قبل از انتخابات. مخاطب قرار گرفته شدنِ آنهایی که «موافق نظام جمهوری اسلامی نیستند»، توسط رهبر انقلاب. او بزرگوارانه، کسانی که «قهر» کرده بودند را «صدا» زد. کاملا محترمانه. «مخالف بودنِ» آنها را، بدون هیچ تحقیری، به رسمیت شناخت. ناباورانه برگشتند و به صاحب «صدا» نگریستند. با گوش خود شنیدند که به آنها یادآور شد که ایران کشور آنها هم هست. لحظه باشکوهی بود. گویی همین لحظه برای آنها کافی بود. گویی همه ی مطالبات و گلایه ها در این لحظه ی بی سابقه ی «دیدار» فراموش شد. گویی در آن لحظه توانستند در چشم های او «صدق» را ببینند. چشم هایی که می گفت: «اهل خیانت نیستیم». به گمانم همان لحظه، همان نگاه بود که کار را تمام کرد. تصمیم گرفتند که «اعتماد» کنند. نمی خواهم بگویم همه این 18 میلیون از آن «قهر کرده ها» بودند. اما بخشی از آن بودند.
براستی چرا رهبر چنین کرد؟ مگر نمی دانست آنها به چه کسی رای خواهند داد؟ افق دید او فراتر از سطحِ برنده و بازنده انتخابات است. انگار خواست یک بار برای همیشه به آن چشم های خیره، به جهان، به تاریخ، نشان دهد که جمهوری اسلامی حتی به اندازه هفت دهم درصد نیز در آراء مردم دست نمی برد. گویی می خواست برای نسل های آتی روشن کند که راهِ تغییر، تنها و تنها از مسیر صندوق رای و از مسیر قانون می گذرد. تثبیت شدن این «باور» چقدر برای نظام ما قیمت دارد؟ کیست که بتواند برای این جلب «اعتماد» قیمتی بگذارد؟ قطعا صدبار بیشتر از برنده شدن این نامزد یا آن نامزد ارزش دارد. میلیاردها دلار اگر برای تبلیغ «جمهوری اسلامی» در سطح جهان هزینه کرده بودیم، چنین حاصلی نمی داشت. 

 وقتی دیدم حتی «عباس عبدی» هم قدرِ نقشِ رهبری در خلق این رخداد بزرگ را شناخته است، امیدوار شدم که در آستانه دوران سیاسی تازه ای هستیم. متاسفانه تاکنون «دیگران» پرهیز می کردند از بیان برخی حقایق درباره رهبر. «ما» هم تصویر و گفتار رهبر را معمولا فقط برای مخاطب «حزب اللهی» بسته بندی و توزیع کرده ایم. شاید قدری دیر شده باشد. اما باید باب «خامنه ای شناسی برای مخالفان» را بگشاییم .به گمانم اگر رهبر را آن گونه که هست بشناسند، دیگر کسی برای «براندازی» تره هم خرد نمی کند. می فهمند که با این نظام می شود کار کرد. می فهمند که با این نظام می شود زندگی کرد. انتخابات اخیر این حقیقت را به شکل انکار ناپذیری آشکار کرد. تنها بازنده این انتخابات کسانی هستند که آرزو داشتند مردم از نظام قطعِ امید کنند. و چه رسوا شکست خوردند.


بر خلاف انتظار خیلی ها انتخابات حتی ممکن است  به دور دوم هم نرسد و روحانی همین دور اول به 50 درصد برسد و رای بیاورد. (پ.ن: رسید! و احتمالا دارد همین بماند.)


ادامه نوشته

نمی دانم اولین بار کی و با کدام دعا صحیفه تان را شناختم اما یادم هست پنج سال پیش وقتی نفسم از غصه بالا نمی آمد، دعای هفتم صحیفه چه پناهی بود برایم. همان که وقتی امر مهمی برایتان پیش می آمده یا کار دشواری یا سختی و اندوهی، با آن کلمات، خدا را می خوانده اید.

يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ، وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ...

و بعد تر گاه به گاه پناه برده ام به کلمات تان وقتی از خدا طلب خیر می کرده اید و می خواسته اید انتخاب آنچه خیر است به شما الهام کند

...وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ،...

و آرام آرام صحیفه تان برایم کتابی شده که می شود هر وقت خدا توفیق داد، دعایی در آن پیدا کنم که  نیاز آن لحظه و  احوالم باشد. کتابی که یادم می دهد خدایی که شما می پرستید چگونه خدایی است و کرامتش و رحمتش و غفرانش و قدرتش و عظمتش یعنی چه. که چطور می شود با او حرف زد. که چقدر عمیق و وسیع و بی نهایت می شود از او خواست. صحیفه برایم کتابی شده که اصلا می شود گاهی- باز اگر توفیق باشد- بی قصد دعا، باز کرد. فرازی را خواند و به فکر فرو رفت و قطره ای از دریای معارف اش را چشید. 

منتّی است بر سر ما، صحیفه ای که برایمان گذاشتید. دعایمان کنید قدرش را بدانیم.


با چه حجتی؟!

من نمی دانم شخص جناب ولایتی و کسانی که از او حمایت کردند و مانع انصرافش شدند و کسانی که راه افتادند در شهر و روستا برای او تبلیغ کنند و رای اصول گرایان را بشکنند، آن هم در شرایطی که اصلاح طلبان و طیف هاشمی ائتلاف کرده اند، چه حجتی برای خودشان دارند....

ادامه نوشته

مواظب باشیم رقابت درون گروهی مان اصول گرایی را زمین نزند

اینطور که درباره نظر سنجی ها شنیده ام- و بماند که چقدر معتبر است و تا آخر هفته چه تغییری می کند- دیگر کم کم باید بحث و تحلیل برای انتخاب اصلح بین کاندیداهای اصول گرا را بگذاریم کنار و به گزینه ای فکر کنیم که خطر ریاست جمهوری رضایی یا از آن نگران کننده تر ر روحانی را دفع کند....


ادامه نوشته

.....
ادامه نوشته

 

بعد از پیروزی بسیار مهم و استراتژیک حزب الله و ارتش سوریه در قصیر، آمریکا  بیانیه شدید الحن داده و تلفات غیر نظامیان این شهر را طی حمله محکوم کرده و گفته این کار با کمک ایران و حزب الله بوده و آنها باید هر چه زودتر سوریه را ترک کنند.

دست و پا زدن این حضرات که البته بسیار دلچسب است و یکی باید یک لیوان آب خنک دستشان بدهد اما من مانده ام این همه وقاحت را چطور می شود یک جا با این حجم و عمق و گستره داشت. گینس می تواند ثبت کند بعضی از این فقره ها را.


دلم می خواهد کسی از اهل دل بود راهم می داد و می دید و می گفت کجاها و چقدر تقصیر از من است و چه کنم. نمی دانم. شاید حقیقت از آنچه تصورش را هم می کنم سهمگین تر باشد. شاید ندانستنم و ماندن در حدسیات، برای آن است که امید بماند.


قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّحْمَةِ رَبِّهِ إِلاَّ الضَّآلُّونَ



این است بی نظیر ترین برنامه؟!

من الان از سر مطالعه قسمت هایی از بی نظیر ترین و بی سابقه ترین برنامه ی انتخاباتی در تاریخ انتخابات ایران! آمده ام با چشم های گرد شده و احساس نه عصبانیت بلکه رقّت نسبت به جناب مدعی. برای کاری رفتم سراغ ویکی رضایی که ببینم برنامه ایی برای زنان و خانواده آنجا مطرح شده یا نه. چرخی زدم در قسمت اصفهان و لنجان که می شناختم و بعد هم مقایسه ای با ایلام که ببینم اساسا چقدر فرق می کند برنامه ها...

ادامه نوشته

از اینجا و آنجا درباره ی انتخابات

احتمالا این پست به تدریج طولانی تر می شود...


ادامه نوشته

ساده نگیر این محبت را. 25 سال می گذرد و هنوز آدم ها از خاطره ی آن روز رحلت که حرف می زنند بغض گلویشان را می گیرد. صدایشان می لرزد و اشک آرام از گوشه چشم بعضی فرو می ریزد یا حتی شانه هایشان از گریه می لرزد. ساده نگیر این محبت را که آدم ها دلشان می خواهد هنوز دنیا را از آن خبر کنند.


التهاب در ترکیه

با این آتشی که ترکیه چند سال است دارد در این منطقه و به خصوص در سوریه می سوزاند و با دو دوزه بازی هایش با اسرائیل و آمریکا و ژست گرفتن های منافقانه در حمایت از مقاومت و بهارهای عربی و آزادی و غیره و به قول معروف نوعثمانی گری هایش در منطقه طبیعی است قند توی دلمان آب بشود به خاطر این اعتراضات خیابانی اخیر. خوش هم می گذرد بنشینیم تحلیل های عاشقان ترکیه را بخوانیم ببینیم ماله را از کدام طرف می کشند و چطوری. گشتم دلیل این اعتراض های غیر منتظره و انفجاری را پیدا کنم. شرایطی که از ترکیه ی به شدت در حال پیشرفت و ترقی و گل و بلبل برای ما ترسیم شده بود، جای چنین احتمالاتی نمی گذاشت.

صدا و سیما طبق روال عادی اش اخبار را آنطور که میل دارد تولید می کند که یعنی مردم به دخالت ترکیه در سوریه معترضند. کاش یاد می گرفت اعتماد سازی را در کنار رسالت های رسانه ای اش.

الجزیره و بی بی سی هم اعتراضات را تقریبا تقلیل داده اند به لائیک ها و سکولارها تا زهرش به نفع دولت دوست و برادر گرفته شود. انگار که این گروه از ترک ها فقط به خاطر اسلامی بودن دولت و تجاوزش به ارزشهای سکولار و ایجاد محدودیت هایی مثلا برای خوردن مشروب یا پوشش است که معترض شده اند.   این یادداشت اما کمی مفصل تر دارد شرایط ترکیه را بررسی می کند. خواندنش برای شروع خوب است هر چند به نظرم هنوز کامل نیست. دلم می خواهد مطلبی بخوانم که دقیقا توضیح بدهد الان معترضان از چه طیف هایی هستند و اعتراضشان عمدتا به چیست و بقیه مردم چقدر با اینها همدلی دارند. به هر حال حزب عدالت و توسعه با اکثریت آرای مردمی سر کار آمده. آیا از اکثریت افتاده و حامیانش ریزش کرده اند یا معترضان شبیه آنچه در ایران گذشت، اقلیت اند اما می خواهند معادله را به نفع خود تغییر بدهند.

پ.ن: این هم تحلیلی است قابل تأمل از عبدالله شهبازی که جای دیگری ندیده بودم. البته سیاست یک بام و دو هوای ایشان در جریان فتنه 88 و فراماسون کردن هر آنکه خوش نمی داشت و ندیدن بعضی وجوه اظهر من الشمس توطئه من را تا حدی نسبت به تحلیل هایش مشکوک و مردد کرد اما به هر حال در کار خودش دقیق و متخصص است.


راننده ی خیّر

نمی دانم آن خوش بینی ساده دلانه نصفه شبی از کجا آمد که دعوت راننده اتوبوس را پذیرفتیم و سوار شدیم. یک لحظه یادمان رفت اینجا مشهد است. حوالی حرم و ما هم مشخصا منبع درآمد طیباً طاهرای بعضی حضرات مجاور. با شرمندگی اعتراف می کنم که فکر کردم می خواهد در راه رضای خدا سر راهش چهار قدم زائران را ببرد تا فلکه ی آب. شاید هم حال و هوای زیارت گاهی از درجه ی واقع بینی کم می کند برای لحظاتی. البته کمی هم مشکوک بودم به این حرکت اما انصافا در مخیله ام نمی گنجید کسی اینطوری مسافر بزند. ملت داشتند تند تند می رفتند تا به نماز صبح برسند. جلوی پایمان ترمز زد که بیایید بالا دور می زنم تا فلکه ی آب می روم. لحن آمرانه ی دلسوزانه اش اصلا به مسافرکش ها نمی خورد. نصف مسیر را پیاده آمده بودیم و چهار پنج دقیقه پیاده روی بیشتر نمانده بود. مامان گفتند سوار بشویم زودتر می رسیم. کمی عقب تر از ما جلوی یک گروه خانم دیگر هم ترمز زد و گفت بیایید بالا حرم می روم. آنها هم خوشحال سوار شدند. راهی که آمده بودیم برگشتیم عقب تا سر چهارراه دور بزند. دور زد و ایستاد و تازه پیاده شد به داد زدن که حرم می رویم بیایید بالا. چند تا مسافر هم از آن طرف سوار کرد. آنها هم دقیقا حس اولیه ی ما را داشتند که الهی خدا خیرش بدهد داشته رد می شده گفته این چند زائر را هم سر راه برسانم. اگر قبلی ها غر نمی زدند که حالا نماز می شود و نمی رسیم، احتمالا می خواست همه صندلی ها را پر کند اسراف نشود. راه که افتادیم و امکان پشیمان شدن و پیاده شدن مسافرهای جدید که منتفی شد، صدای یکی از مردها از جلوی اتوبوس در آمد. با تعجب رو به خانمش گفت می گه کرایه باید بدیم!! نفری 500 تومن! 

تقصیر خودمان بود خوب! می خواست یادمان نرود اینجا بعضی چشم توی چشم امام رضا درست روبروی گنبد و گلدسته ی طلایی اینطور پول در می آورند.


حال و هوای انتخاباتی در مهرخانه

اگر چه در فضای بحث های انتخاباتی این دوره هم بحث های مرتبط با زنان و خانواده به رغم اهمیتش کاملا در حاشیه است یا اصلا مطرح نمی شود اما مهرخانه دارد از این فرصت برای طرح بعضی دغدغه ها و مطالبه ها استفاده می کند. مطالب پر و پیمانی تهیه شده و نشست های خوبی هم دارد برگزار می شود با نماینده ی کاندیداها یا کارشناس های این موضوع. اگر دغدغه ای این موضوعات را دارید مهرخانه ی این روزها را از دست ندهید.

توضیح واضحات!

مدتی است دارم فکر می کنم جمهوری اسلامی باید با هاشمی چه می کرد...
ادامه نوشته