مدتی است دارم فکر می کنم جمهوری اسلامی باید با هاشمی چه می کرد. کسی که از سالهای اول مبارزه همراه امام بوده و در لحظه لحظه های انقلاب و بعد از آن مدیریت جمهوری اسلامی حضور داشته و سیاستمدار است و باهوش است و توامند است. این رد صلاحیت مسلما باعث کاهش تعداد قابل توجهی از آرای مردم خواهد شد. مسلما حس بدی برای بسیاری از مردم ایجاد می کند که چهره نوستالژیک انقلابی شان را که از قضا رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام هم هست! همان نظام رد صلاحیت می کند و آنها گزینه ی مطلوب دیگری برای انتخاب ندارند. هاشمی اگر می آمد احتمال ضعیفی وجود داشت دور اول رای بیاورد یا لااقل با یک کاندیدای دیگر به دور دوم برود. بخشی از مردم که از احمدی نژاد سرخورده شده بودند و تبلیغات این مدت متقاعدشان کرده بود که فرشته ی نجات ایشان و تیمش هستند، ممکن بود به او رای بدهند و یادشان برود چه انتقاداتی یا حتی چه نفرتی نسبت به هاشمی و فرزندانش داشتند. بخشی از مردم – به خصوص از نسل اول انقلاب- هم به طور سنتی او را انقلابی میانه رو می دانستند. بخشی از مردم هم به خاطر موضع گیری های هاشمی در جریان انتخابات 88 و تقابلش با رهبری به او رای می دادند. یعنی هاشمی سیاستمدارِ توانمندِ باهوش می توانست علاوه بر آرای معمولی، دو دسته آرای گفتمانی کاملا متضاد را هم برای خود داشته باشد.
با این مقدمه سوال دقیق تر این می شود که ماهیت جمهوری اسلامی چه هست. چه باید باشد و نسبت هاشمی با این ماهیت چیست. ماهیت انقلاب اسلامی پیش از آنکه در قانون اساسی اش متبلور باشد در امام و اندیشه های ایشان جاری است و چیزی که من از انقلاب اسلامی و آرمانهایش و حاصلش که باید جمهوری اسلامی باشد می فهمم، چیزی که من از اندیشه های امام دریافت می کنم حقیقتا فاصله ی زیادی با تفکر هاشمی دارد. نشانه ها که بی شمارند. از عملکرد 8 ساله دولت سازندگی تا موضع گیری های این سالها و عملکرد فرزندانش و آخرینش فقط به عنوان یک نمونه ی کوچک که باورم نمی شد از هاشمی محبوب بعضی از نسل اولی های خود را به خواب زده، بشنوم. که در جلسه ی بعد از رد صلاحیت اش گفته باشد : «افتخاراتی که ایران چه قبل و چه بعد از انقلاب داشت کتمان شدنی نیست و ایران کشوری عزیز بود. من خودم با ماشین همه کشورهای اروپایی را گشتم و رانندگی کردم. از این کشور به آن کشور می خواستم بروم فقط پاسپورت را نشان می دادم. حالا به جایی رسیدیم که مردم امروز می ترسند زن خودشان را با خود به سفر خارجی ببرند چون بی اهانتی می شود.» باورم نمی شد هاشمی مثلا انقلابی  اعتبار پاسپورت ایران مترقی زمان محمد رضا شاه را نشانه عزت ایران بداند!
حالا جمهوری اسلامی ایی که من می شناسم و می خواهمش، آیا باید کسی چون هاشمی را در راس قوه مجریه اش پذیرا باشد چون فقط احتمال دارد بتواند بخشی از مشکلات را حل کند و در عوض به کلی بخش اعظم آرمان های انقلاب را نادیده بگیرد؟ آیا هیچ گزینه ی بهتری در این کشور پهناور وجود ندارد؟ آیا راهی جز ارتجاع و بازگشت به عقب و آزمودن آزموده نیست؟ مخصوصا در دوره ای که سیاست های اقتصادی و سیاسی گذشته در کشورهای پیشرو دارد مورد بازیابی و نقد و بررسی قرار می گیرد. خدا نگذرد از احمدی نژاد که با خطاهایش جسارت و امید جلو رفتن را از بخشی از مردم محافظه کار گرفت و متمایلشان کرد که عقب گرد را بپذیرند.
البته باید اعتراف کرد که گزینه های موجود برای ریاست جمهوری هیچکدامشان در قواره ی انقلاب اسلامی نیستند متاسفانه. بعضی که اصلا همان هاشمی اند بدون توانمندی های او و شاید همین عدم توامندی ها باعث شده از جانب آنها کمتر احساس خطر بشود.  بعضی هم گفتمان انقلاب را دارند بدون توانمندی های لازم و باز هم باید بین بد و بدتر انتخاب کنیم. این هم از ضعف بزرگ ماست که هم گزینه ریاست جمهوری مناسب را تربیت نکرده ایم و هم هنوز سیستم و ساختارهای متناسب با گفتمان انقلاب اسلامی طراحی نکرده ایم که دست رئیس جمهور باز باشد و جوابی نداریم بدهیم به طعن و نقد ها که اگر سیستم های علمی غربی را قبول ندارید، عرضه داشته باشید یک سیستم بهتر ارائه کنید نه اینکه دیمی کار کنید.