دیشب اتفاقا دیدم مهمان پارک ملت، حسین شریعتمداری است و از خیر خواب گذشتم ببینم چه می گوید. چند تا هم بدو بیراه گفتم قربه الی الله به باعث و بانی پخش نصفه شبی برنامه. کمی خاطرات زندان و بعد هم مباحثه های او و یکی دو نفر دیگر با احسان طبری تئوریسین حزب توده. احتمالا برای همین هاست که ضد انقلاب ها با غیظ به او می گویند بازجو. می گفت طبری یکی از چهار یا پنج تئوریسین برجسته سوسیالیسم در جهان بوده و در شوروی و لهستان و غیره تدریس داشته و بعد از فعالیت های شبه کودتای حزب توده او را دستگیر می کنند و امام پیغام می فرستند که شریعتمداری که ظاهرا مطالعات فراوانی درباره مارکسیسم داشته به همراه یک گروهی با این سران از جمله طبری- بعد از بازجویی های اطلاعاتی- صحبت کنند و آنها را نسبت به نقاط ضعف تئوری مارکسیسم آگاه کنند. آن موقع شریعتمداری سی و سه چهار سال داشته و طبری بالای 70. گفت که فایل صوتی مباحثه ها موجود است احتمالا در اطلاعات سپاه. نتیجه این بحث ها تغییر فکر یا بازگشت طبری بوده و کتابی هم نوشته در رد نظریه های قبلی اش. خوب طبیعی است که باورش سخت است. امام هم وقتی خبر توبه و بازگشت اش را شنیده اند دستور آزادی داده اند و خود طبری خواسته از او محافظت شود چون سیا یا کا گ ب مطمئن بوده می کشند اش. آن موقع ها هم این خبر داخل و خارج پخش شده که ایران آمپولی ساخته که متهم به چیزهایی که آنها می خواهند اقرار می کند. این پاسخ که آمپول استدلال نمی آورد هم اول بار همان طبری گفته بوده. بعد هم گفته اگر ایران اینقدر پیشرفته است اعتراف کنید به این قدرت. ظاهرا طبری بعد از یکی دو سال زندگی تحت الحفظ در اثر سکته می میرد.
ماجرای دستگیری اش هم جالب بوده. اطلاعات سپاه از شبه کودتای حزب توده با خبر می شود و سرانشان به خصوص شاخه نظامی که حتی فرمانده کل نیروی دریایی وقت!!!- فکر کن زمان جنگ همه اطلاعات داخل اتاق جنگ و شورای عالی نظامی و غیره را می داده به عراق- هم جزئشان بوده دستگیر می شوند. اما طبری را پیدا نمی کنند. دو روز بعد سخنرانی طبری از رادیو پراگ- آن موقع جزء بلوک شرق بوده- پخش می شود و روز بعد هم از رادیو شوروی. مسئولان به امام می گویند طبری گریخته و ایران نیست. امام می گویند بگردید. پیدایش می کنید! بعد از سه هفته در ساری دستگیرش می کنند.
طی مباحثه ها طبری به شریعتمداری گفته علم مبارزه با امپریالیسم دست ما بود. و هیچ کس یا گروهی در دنیا نبود که مخالف امپریالیسم باشد اما در اردوگاه ما نباشد یا مثلا مثل کاسترو نیاید. حرفش را هم ما می زدیم اما عمل نمی کردیم چون دنیا را بین خودمان با امپریالیسم تقسیم کرده بودیم. مثلا سر ماجرای خلیج خوک ها-نمیدانم جریان اش چیست- ما مصالحه کردیم اما این پیرمرد-امام- با یک جفت نعلین و عبا با اخمی که به ابروهایش می اندازد عملا به مقابله با امپریالیسم بلند شده و کاری را کرده که ما نکردیم(عین جمله هایش یادم رفت. قریب به مضمون)
یک جای دیگر هم گفته ما از بحث های استاد مطهری برای تقویت تئوریکمان استفاده می کردیم چون وقتی ایشان می خواست مارکسیسم را رد کند اول چندین دلیل می آورد برای اثبات و ذکر نقاط قوت و اینها دلایلی بودند که به فکر خود ما نرسیده بود و استفاده می کردیم.
کلا هر روز این سی و سه سال یک دنیاست برای خودش و پر از درس و عبرت و این آدم ها تاریخ زنده. کنجکاو شدم راجع به این جریانات بخوانم.
راستی کمی از شکنجه های آن زمان هم گفت و مثلا دندانهایش که همه شکسته بوده اند و مجبور شده بیست و چند سالگی در زندان دندان مصنوعی بگذارد یا آثار شکنجه روی بدن. البته به پای شکنجه های الان که نمی رسد. زندانیان سیاسی آن روز باید لنگ بیندازند جلوی قهرمانان امروز که این چنین استوار علی رغم همه شکنجه های وحشیانه پای عقایدشان ایستاده اند.