نمی دانم اولین بار کی و با کدام دعا صحیفه تان را شناختم اما یادم هست پنج سال پیش وقتی نفسم از غصه بالا نمی آمد، دعای هفتم صحیفه چه پناهی بود برایم. همان که وقتی امر مهمی برایتان پیش می آمده یا کار دشواری یا سختی و اندوهی، با آن کلمات، خدا را می خوانده اید.

يَا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُ الْمَكَارِهِ، وَ يَا مَنْ يَفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدَائِدِ...

و بعد تر گاه به گاه پناه برده ام به کلمات تان وقتی از خدا طلب خیر می کرده اید و می خواسته اید انتخاب آنچه خیر است به شما الهام کند

...وَ لَا تَسُمْنَا عَجْزَ الْمَعْرِفَةِ عَمَّا تَخَيَّرْتَ فَنَغْمِطَ قَدْرَكَ، وَ نَكْرَهَ مَوْضِعَ رِضَاكَ،...

و آرام آرام صحیفه تان برایم کتابی شده که می شود هر وقت خدا توفیق داد، دعایی در آن پیدا کنم که  نیاز آن لحظه و  احوالم باشد. کتابی که یادم می دهد خدایی که شما می پرستید چگونه خدایی است و کرامتش و رحمتش و غفرانش و قدرتش و عظمتش یعنی چه. که چطور می شود با او حرف زد. که چقدر عمیق و وسیع و بی نهایت می شود از او خواست. صحیفه برایم کتابی شده که اصلا می شود گاهی- باز اگر توفیق باشد- بی قصد دعا، باز کرد. فرازی را خواند و به فکر فرو رفت و قطره ای از دریای معارف اش را چشید. 

منتّی است بر سر ما، صحیفه ای که برایمان گذاشتید. دعایمان کنید قدرش را بدانیم.