از کاربران منتقد نظام اما نسبتا منصف پلاس است. خبر قالیباف درباره ی دو طبقه کردن اتوبان بعثت را لینک کرده برای گلایه از کامنت هایی که فاجعه می خواندشان از بس که منفی بافی است و غرولند آن هم در حواشی پروژه ایی که این همه تمیز و سریع و با کیفیت ساخته شده و برای رفاه حال آنهاست و می شود به آن افتخار کرد. حالا کاش نقد کارشناسانه و منصفانه بود لااقل.

از آنجا که این یک پروژه ی کاملا غیر سیاسی است،‌ کراهت منفی بافی مخاطب ها بیشتر به چشم می آید وگرنه این روحیه ی همیشه طلبکار اکثریت طبقه متوسط شهری مسبوق به سابقه است و بسیار مشمئز کننده. برای بسیاری عادی شده که نعمت های فردی و اجتماعی زندگی شان را نبینند و فقط معترض باشند. بگردید ببینید کدام کشور دنیا ژانر جک "مملکته داریم؟!" دارد و اینقدر راه به راه مشغول خود زنی و تحقیر کشور خودش است. البته به زعم جماعتی از اینها بدتر از شرایط ایران در دنیا وجود ندارد. اوج ناشکری و نفهمی.

نمی دانم از کی ایرانی ها چنین روحیه ایی پیدا کرده اند که دائم به زمین و زمان غر بزنند و طلبکار باشند و هیچ جوری راضی نشوند. تا آنجا که از قدیمی ها شنیده ام با هزار بدبختی و نداری زندگی می کرده اند. بسیاری خانواده های معمولی سالی یک دست لباس می توانسته اند بخرند و سالی یک بار می توانسته اند مرغ و ماهی و پلو بخورند و میوه مطلقا به این وفور نبوده و خدمات بهداشتی و رفاهی بسیار اندک بوده و در اتاق های کوچک یک خانواده ی پرجمعیت زندگی می کرده اند و چه  و چه اما شاکر بوده اند و قانع. البته منظورم آن وجه منفی رضایت به ظلم و بدبختی نیست که مانع رشد و کمال و عدالت طلبی است و آن هم در جای خودش باید اصلاح بشود اما مسلما روحیه مثبت شاکر و قانع بودن، غلبه داشته. به نظر می رسد این طلبکاری بعد از انقلاب ایجاد شده و بعد از جنگ یک باره اوج گرفته و به این وضعیت اسف بار رسیده. یادم نمی رود یکی از مصداق های کاریکاتوری اش را چند سال پیش بعد از تعطیلات نوروزی در تاکسی دیدم. یک مرد میانسال سوار شد. شهر حسابی قشنگ شده بود. سالهای اوج زیباسازی قالیباف بود و بهار هم مزید علت شده بود. اتفاقا آسفالت خیابان را یک جاهایی نو کرده بودند و گلدان های خیلی قشنگی وسط بلوار چیده بودند. همینکه مرد روی صندلی جاگیر شد شروع کرد به غر زدن و نچ نچ که تعطیلات خیابان را بسته بودند برای آسفالت و ملت علاف بودند. پشت بندش قیمت ها. بعد پلیس بعد... همینطور غر زد و غر زد و یک جایی از دستش رفت گفت هه. این گلدان ها را هم چیده اند وسط خیابان. یعنی نتوانست یک لحظه ترمز غر زدنش را بکشد.

جا دارد محققان علوم اجتماعی و علوم تربیتی و روان شناسی و غیره این بیماری بررسی کنند ببینند علتش چیست و چه کار می شود کرد برای مردمی که مثل مگس جذب زشتی ها و کثیفی ها می شوند هر چند در یک دشت پر گل باشند. مردمی که فکر می کنند اگر غر نزنند لابد بقیه فکر می کنند اینها نمی فهمند. نکته اینجاست که نمی شود کاملا به مدرنیته هم نسبت اش داد چون بسیاری از جوامع مدرن این بیماری را ندارند.

به نظرم مسئله پیچیده است در توصیف و  ریشه یابی. در توصیف همینقدر دیده ام که نمودار فقر و احساس فقر را نشان می دهند و می گویند شیب احساس فقر بسیار تند تر بوده به دلیل سیاست های خاص توسعه ایی در مقطع پس از جنگ که البته ادامه هم یافته. اگر توصیف های مفصل تر و دقیق تری هست دوست دارم بخوانم.  همینطور در ریشه یابی. به نظر می رسد  هم برخی سیاست های جمهوری اسلامی - نه فقط سیاست های توسعه ایی- دخیل بوده در شکل گیری این روحیه، هم دامن زدن به این وضعیت و ایجاد و تعمیق نارضایتی قطعا به عنوان ابزاری برای تضعیف جمهوری اسلامی از سوی دشمنان به کار رفته و هم اصول روان شناسی و تربیتی مدرن کولاک کرده در ایجاد و دامن زدن به این بیماری.

نشانه های این آخری را به راحتی می توان در بچه های نسل چهارم و پنجم دید. بچه هایی که پدر و مادرهایشان به طرز هولناکی طلبکار بارشان آورده اند. انگار زمین و زمان آفریده شده اند دست به سینه در خدمتشان باشند و اجرای فرامین کنند. بعضی از این پدر و مادرها از یک سنی به بعد متوجه فاجعه عمق فاجعه می شوند اما چندان کاری از دستشان بر نمی آید. بعضی دیگر هم سرمست می مانند از تحفه ایی که تربیت کرده اند. تحفه ایی که به زعم خودشان نمی گذارد کسی حق اش را بخورد و قدرت انتقاد دارد و جامعه ی نقد ناپذیر اطرافش را به چالش می کشد و فهم و تعقلش به خوبی پرورش یافته و برای همین هیچ امری را بدون آنکه قانع اش کنند، نمی پذیرد

ظاهرا هیچ کدام از این ویژگی ها نه تنها ضد ارزش نیست که تحسین برانگیز هم هست. مسئله اینجاست که افراط و تفریط در تربیت فاجعه می آفریند و سرکشی و نقادی اگر چه در نگاه اول و به خصوص در قیاس با سرکوب شده گی، مطلوب به نظر می رسد اما آن هم در نوع خودش بیماری و آسیب زاست اگر با بقیه ی پارامترهای شخصیتی و خُلقی در تعادل نباشد.