مشتاقم شیار 143 را ببینم


چمران حاتمی کیا بس نبود، شیار 143 هم به آن اضافه شد. اینقدر از این فیلم تعریف کرده اند که مشتاقم هر چه زودتر ببینمش. ظاهرا تا الان، داستان زندگی "الفت"، یک مادر شهید روستایی، بالاترین رای را از تماشاچیان گرفته و حاتمی کیا حتی فیلمش را به مریلا زارعی و کارگردان- نرگس آبیار- تقدیم کرده است. 

خوشحالم که این قصه ها دارند قشنگ روایت می شوند و غبطه می خورم به حال آدم هایی که توفیق داشته اند برای این روایت کردن.



پیامی که می خواستید، با صف های سبد کالا رساندید. روحانی، متشکریم.


معاون وزیر خارجه آمریکا به بحث توزیع سبد کالایی در ایران نیز پرداخت و گفت: «شما در اخبار دیدید که ایران اخیرا به طور قابل مشاهده‌ای غذا به مردم فقیر در جامعه داد که به نوعی نشان‌دهنده این است که کاهش هدفمند و محدود تحریم‌ها تاثیر مستقیم بر مردم این کشور داشته است، همانطور که روحانی قول داده بود که این پول صرف اهداف دیگر نشود.»

آثار دیگر قراداد فتح الفتوح را هم در همین لینک گفته های زنک و دیوید کوهن بخوانید. اساتید با سوادی که قرار است این فتوحات را تشریح کنند هم بخوانند و بهره ببرند. هم از لحن زیبا و محترمانه هم از شرط و شروط های جدید برای برنامه ی هسته ای و ورود به برنامه ی موشک های بالستیک و  فعالیت های ما در منطقه. همانطور که یکی از همین باسوادان یعنی جناب دکتر زیباکلام فرمودند و پرونده ی نیاز ما به فن آوری هسته ای را اساسا بستند، شما هم قسمت های بعدی را ادامه بدهید. ما که ملت صلح طلبی هستیم و اگر سیخ در پاچه ی دنیا نکنیم کسی مرض ندارد با ما در بیفتد، برنامه ی نظامی و تولید موشک و غیره اصلا می خواهیم چه کار. سرمان به کار خودمان باشد و چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و خلاص. ته اش روی اسرائیل را هم ببوسید که تا سبد بعدی را پر و پیمان تر کنیم برایتان.

پ.ن: در جهت حرکت به سمت روبوسی

مصاحبه با ظریف(انتخاب و جمع آوری توحید عزیزی):

صرف نظر از اینکه شما در باره دولت اسرائیل چه فکر می‌کنید، آیا اسرائیل را به عنوان یک دولت به رسمیت می‌شناسید؟"


ظریف: «این موضوع باید از سوی فلسطینیان حل شود. ما از این منطقه دور هستیم.» وی افزود این وظیفه ما نیست که اسرائیل را به رسمیت بشناسیم یا نه، بلکه این موضوع باید از سوی فلسطینیان مورد پذیرش قرار گیرد.

منبع: dw.de/a-17404966  ـ

بازتاب این پاسخ:
وزیر امور خارجه ی ایران: ما ممکن است پس از توافق با فلسطینیان، اسراییل را به رسمیت بشناسیم
http://www.timesofisrael.com/iran-fm-we-may-recognize-israel-after-palestinian-deal/
هاآرتص:
وزیر امور خارجه ی ایران: به رسمیت شناختن اسراییل پس از توافق با فلسطینیان محتمل است.

http://www.haaretz.com/news/diplomacy-defense/1.572256


بدون شرح!


رئیس جمهور امروز در جمع دانشگاهیان:

من یک گله مطرح می‌کنم؛ البته نمی‌خواهم از دانشگاه نقد کنم و شما باید خودتان نقد کنید ولی چرا دانشگاه خاموش است؟ چرا اساتید خاموش هستند؟ ما در دانشگاه شهامت سقراط وار می‌خواهیم. از چه می‌ترسیم؟ چرا وقتی یک کار بزرگ بین‌المللی انجام می‌شود، نمی‌آیید حرف بزنید و صحبت کنید و خصوصی برای رئیس‌جمهور نامه‌ می‌نویسید؟

روحانی با اشاره به توافق ژنو گفت: همین توافق ژنو، اولین گشایش برای دانشگاه و پول دانشجویان بود. چرا فقط یک عده معدود که از جای معدودی تغذیه می‌شوند، صبحت می‌کنند؟ البته نمی‌گوییم آنها حرف نزنند ولی فقط چرا آنها صحبت می‌کنند؟ چرا فقط یک عده کم سواد صحبت کنند و اساتید دانشمند و بزرگان دانشگاه ما خصوصی حرف بزنند؟ چرا آنها به میدان نمی‌آیند؟ آینده تاریخ این را به ما نمی‌بخشد....


این تفکر، یک ملت عزیز را به حضیض ذلت می کشاند.


پس از پلمپ بخش های مهمی از تاسیسات هسته ایی....


"در ادامه ی مطلب"

ادامه نوشته

خوف کرده ام از این همه تدبیر و امید


دلم نمی خواهد عکس بگذارم  اینجا از صف های دریافت سبد کالا.  هر چند گذاشتن و نگذاشتنش فرقی هم نمی کند و تا الان تصویری که دوست داشتند از خزانه ی خالی و بدبختی ایرانی ها به دنیا نمایش بدهند، تکمیل شد. آن هم اتفاقا عدل توی مخ دهه فجر. البته از رئیس جمهوری که وسط حساس ترین و سخت ترین مذاکرات کشور به نا حق دم از خزانه ی خالی می زند، نباید انتظار داشت چنین ظرافت و دقتی داشته باشد. با این وجود ما کاملا نسبت به فرزندان انقلاب خوشبین هستیم و اصلا(!) فکر نمی کنیم عمدی در کار باشد. جدای از این تصویر دلپذیر از ایران، کار اینقدر مدبرانه و حساب شده و تمیز بوده که حتی ظاهرا بعضی از وزرای دولت تدبیر و امید هم به شدت معترض بوده اند.

فقط نمی دانم چرا جایی به چشمم نخورد مجیزگویان دولت در تحسین این طرح توانسته باشند چیزی سر هم کنند. نبینم دستگاه تحسین و توجیه تان لنگ بزند! اگر این یکی خیلی سخت بود به نظرم هنوز می توانید مثل بعضی ها که خداوند بهره خیلی بیشتری از "رو" به آنها داده، یا توانش را داشته اند و خودشان "رو" را کسب کرده اند، از دولت قبل مایه بگذارید. ربط دادن هایش را هم که بلدید. البته به اعتقاد برخی، این نمایش ذلت و ایجاد خشم عمومی، هدف های متعدد و مهم دیگری دارد که با اندکی دقت در اوضاع و شناخت برنامه ریزان، می شود تا حدی حدس زد. نسبت دادن این اوضاع به دولت قبل هم فقط در حد یک دستاورد حاشیه ایی و کم اهمیت مطرح است.

می دانی چیست؟ برای آینده ی این همه تدبیر و امید، روز به روز بیشتر خوف می کنم. 


ورزش صبحگاهی


اگر مثل من اصلا حوصله ی باشگاه رفتن و کلاس ایروبیک یا پیلاتس و اینها ثبت نام کردن ندارید و توی پارک هم دوست ندارید بدوید و پارک بانوان هم بغل دست خانه ی تان نیست، ورزش صبحگاهی شبکه شما(10) را از دست ندهید.

البته کمی سحرخیزی می خواهد و باید شب زود خوابید باشید. ساعت شش و هفت، هشت دقیقه شروع می شود و شش و نیم تمام. از استان مازندران پخش می شود و دو تا مربی دارد. یکیشان یک پیرمرد خیلی باحال و تیپ ورزش باستانی است که خیلی هم نشاط می دهد و فقط جگر ما تهرانی ها را خون می کند از بس می گوید به به چه هوایی.  چه منظره ایی. یا گِل کوه است یا وسط جنگل و رودخانه. ما هم پنجره را باز می کنیم تا بوی شبیه به پالایشگاه صبح تهران بپیچید توی خانه. البته بعضی روزها استثنائا می شود مثل امروز که یک نسیم باران خورده ی لطیف محشر می وزد تو. آن یکی مربی یک مرد جوان و به شدت بی حال است که حوصله ی آدم را سر می برد ولی ورزشهایش بد نیست.

البته مقید شدن به این مدل ورزش برای ما که عادت نداده ایم خودمان را، خیلی سخت  است و آدم هی وسوسه می شود بیندازد روز بعد. زود ناامید نشوید. حتی هفته ایی یکی دوبار هم همت کردید برای شروع خوب است. اما هی با خودتان صحبت کنید که چقدر واجب است و پس فردا که نه همین فرداست هزار درد و مرض در اثر بی تحرکی می آید سراغمان. بعضی هایش که البته همین امروز تشریف آورده اند و باز چشم مان به حساب نمی آید.

خلاصه که همین. و راستی، داشتن یک آدم به شدت پای کار مثل مامان من که شرمنده ات کند با همت و اراده اش، بسیار کمک می کند. حالا اگر نیست دور و برتان که جورش را خودتان بکشید. شاید برای بقیه همین آدم شدید و سبب خیر. 

از اینجا هم می شود دانلود کرد اما تجربه ثابت کرده با برنامه ی ضبط شده آدم بیشتر امروز و فردا می کند. با پخش تلویزیونی بهتر است.


فاجعه ایی که به آن عادت کرده ایم

اینقدر درباره اش شنیده ایم و خوانده ایم که دیگر به کلی حساسیت مان را از دست داده ایم. زمان بچگی ما کلی فیلم درباره اعتیاد ساخته می شد و تقبیح معتاد و قاچاقچی. بعد موضوع از قصه ها هم خارج شد. همینطور که از ذهن ها. اما طبق آمار همین الان نزدیک به دو میلیون معتاد در ایران هست و گویا جزء پرتعدادترین کشورهای دنیا هستیم در این فقره و البته اینقدر خوش شانس که کشورمان راه ترانزیت بزرگترین تولید کننده ی مخدر دنیا باشد. نیمی از طلاق های کشور به خاطر اعتیاد است. بیشترین آمار مبتلایان به ایدز از معتادان هستند. از اعتیاد جرم زدایی شد و حالا آنها با تمام بلاهایی که سر خانواده و همسر و جامعه می آورند، بیمار محسوب می شوند. آن اراده ی اولیه شان برای ورود به این وادی حساب نیست. به تزریقی ها سرنگ و سوزن رایگان می دهند که لااقل ایدز  و هزار درد و مرض واگیر و عفونی دیگر نگیرند و آن را  به همسران بی نوای بدبختشان و بقیه ی جامعه منتقل نکنند. کان  دم می دهند که بی غیرتی و بی حیایی و بی بند و باری شان بیماری را منتقل نکند. متادون رایگان می دهند که مصرفشان بیاید پایین. اما هستند و زندگی رقت بارشان را ادامه می دهند. اینقدر تزریق می کنند که نئشه می افتند کنار جوی خیابان لای گند و کثافت ها و نمی فهمند.

وحشتناک است اما ظاهرا یک جورهایی انگار همه تسلیم شده اند. آمارها می گوید عمدتا اعتیاد در سن 15 تا 19 شروع می شود. تازگی ها که اعتیاد به شیشه هم به روش های سنتی اضافه شده که پیش بینی شده باعث جهش در آمار مبتلایان ایدز بشود چون وقت مصرف به قول کارشناس ها جنون پیدا می کنند و هر چه هم آموزش دیده باشند باز بی محابا وارد روابط پرتعداد می شوند. تلاش ها برای کاهش تقاضا هم ظاهرا هیچ تاثیری نداشته. همیشه برایم سوال است چطور این آدم ها نمی ترسند خودشان را به این نکبت بیندازند.

حرف های زنی که سالها قبل از همسر معتادش جدا شده بود همیشه توی گوشم زنگ می زند. می گفت توبه ی معتادها مرگ است.  هیچ وقت نمی توانند ترک کنند. می گفت آدم معتاد وقت نئشه گی دیگر آدم نیست. از حیوان هم پست تر است. تازه آن درباره مخدرهای سنتی بود و لااقل علم می گفت راه بازگشت هست. این جدیدها که رسما آب پاکی می ریزند روی دست ها. حتی با یک بار مصرف دیگر درمان کامل ممکن نیست. او هر کاری توانسته بود، کرده بود و چه تلخی ها و رنج هایی که ندیده بود تا همسرش را به زندگی برگرداند و نشده بود. با وجود مهربانی و عقلانیتش حرف معتاد ها که می شد با تمام وجود باور داشت فقط باید ریختشان توی دریا تا خانواده هایشان  نجات پیدا کنند. البته با همین غلظت هم از اعدام قاچاقچی دفاع می کرد.

قضاوت درباره معتادها سخت است. بسیاری شان پای منقل پدرها بزرگ شده اند. بچه های خیابانی بی پناهی بوده اند. آن قدر زندگی از هم گسیخته و نا سالمی در کودکی داشته اند که اراده و انگیزه ایی برایشان نمانده. بسیاری دیگر هم بدون این پیشینه های سخت، خودشان را تسلیم این شیطان کرده اند و کنارش آدم هایی هستند که این مواد را تولید و پخش می کنند تا ثروت کسب کنند.

نمی دانم. نمی خواهم چیزی را الان تحلیل کنم. فقط درد دارد. همه این قصه درد دارد.



بخوانید و لذت ببرید


گزیده هایی از سخنرانی امروز وزیر امور خارجه (جان کری) در داووس درمورد تعهدآمریکا به دیپلماسی به عنوان بهترین راه حل:

در "ادامه ی مطلب" آمده

پ. ن: بلاخره سخنگوی وزارت خارجه پاسخ دادند. بنظرم رسما یک نفر باید وزارت خارجه را از این اشتباه هولناک در بیاورد. لحن دیپلماتیک به معنی خفت و خواری نیست ها! به معنی سر زیر برف کردن هم نیست. خود را به نفهمی زدن هم نیست. چنین گستاخی ها و غلط هایی زیادی جواب کوبنده ی دیپلماتیک می خواهد نه این همه ملایمت و باز ارجاع دادن همه وقاحت ها به بعضی گروه های فشار. زیاد که از این تعبیر استفاده کنید خودتان را مضحکه می کنید خدای نکرده کم کم!

باز خدا خیر بدهد به فرمانده ی سپاه که سریع جواب در خوری به آن مردک  داد.


ادامه نوشته

چقدر از این قصه ها کم داریم


داستان ما و کدخدایی که نمی‌خواست فرفره بسازیم

این داستان کوتاه را بخوانید تا برایتان بگویم. 

خیلی رو است و شاید هنوز کشش لازم را هم برای بچه ها نداشته باشد اما با کمی اصلاحات و آب و تاب دادن به نظرم خیلی خوب می شود. به امثال این قصه ها برای بچه ها به شدت نیاز داریم. می خواندمش یادم افتاد به دو تا کتاب قصه ی ایدئولوژیکی که بچه گی ام خوانده بودم. یکی داستان حسنک بود که می رفت به جنگ زمستان تا بهار را آزاد کند و بیاورد و مردم روستا را از تاریکی و بدبختی نجات بدهد. حسنک را طوفان ها و سرما و برف آخر از بین می برند اما تلاش هایش به ثمر می رسد و بهار می آید در حالیکه جای او خالی است. این هم قصه ی به شدت رویی است الان که به آن فکر کنیم ولی برای کودکی من بسیار تاثیر گذار بود. هنوز آن حس مبارزه و مقاومت و شجاعت حسنک و غصه ایی که از کشته شدنش داشتم توی دلم هست. خیلی زنده. قصه ی گل های آواز خوان هم که هر چه خر قصه بیشتر می خورد و لگدشان می کرد تعدادشان بیشتر می شد. قبلا فکر کنم درباره هر دو این کتاب ها نوشته بودم. تلاش مبارزان قبل از انقلاب است. ماهی سیاه کوچولو هم از همین جنس است اگر چه من نخوانده ام اش ولی همینقدر رو و همینقدر تاثیر گذار.

این قصه ها را دست کم نگیریم. آنها که می توانند و دغدغه دارند، بنویسند و بدانند کار بزرگی می کنند.



فقط کمی تلاش!


حضرتشان در اجلاس داووس فرموده اند که : با کمی تلاش از هر دو طرف، امکان تبدیل ۳ دهه دشمنی ایران و آمریکا به روابط دوستانه وجود دارد.

من برایم این سوال پیش آمده که ایران دقیقا چه تلاش هایی باید انجام بدهد؟ کجا شروع کننده ی خصومت و دشمنی بوده و کجا بی دلیل ادامه اش داده؟ کجا و چطور باید حسن نیت نشان بدهد؟

بعد این کمی تلاش آمریکا دقیقا یعنی چقدر؟ یعنی یک ذره تحریم ها را شل کند بس است؟ یا همینقدر تحریم جدید تصویب نکند دوست می شویم و از سرمان هم زیاد است؟ یا چهار قسط بیشتر از پول های نفتمان را بدهد؟ یا دست از پروکسی وارهای متعدد در منطقه با ما بردارد؟ یا نوک موشک های پایگاه های نظامی اش را چند درجه بدهد آن طرف تر؟ یا از هر چه تروریست است علیه ما کمی کمتر حمایت کند؟ یا چه؟

بعد اینکه آیا تا به حال شده مقامات آمریکایی با چنین لحنی با ایران حرف بزنند و این همه توازن بدهند به اقدامات خصومت آمیز دو طرف؟ عدالت پیشکش. مثلا کمی کمتر از همیشه وقیح باشند؟ یا در اوج عطوفت و مهربانی شان که هستند خط و نشان کشیده اند که ایران باید چنین کند و چنان.

و آخر اینکه هوا سنگین است. آدم احساس خفگی می کند. یک چیزی شنیده اند از لحن دیپلماتیک... و کاش فقط لحن بود و باورشان نبود. 

 و حالا فارغ از این مصاحبه ی حاشیه ایی کلا رفتن به اجلاس داووس با این شکل ذوق مندانه و مفتخرانه یک دنیا حرف دارد. اجلاسی که سالها از سراسر دنیا آدم جمع می شد علیه اش شعار می داد و تصمیمات این سیستم اقتصادی را  باعث ظلم و فقر و بی عدالتی در دنیا می دانست. گیرم یک مشت شعارهای بی خاصیت عدالت طلبانه هم بدهد در نطق اش. همه می دانند حرف است و در عمل دست از پا نمی شناسند برای پذیرفته شدن در این جمع و سیستم.

پ.ن: چند ساعت بعد از مصاحبه گل و بلبلانه ی جناب، آمریکا یک نمونه ی دیگر از تلاش هایش را رو کرد: کاخ سفید: ایران در توافق نهایی باید بخش قابل ملاحظه ایی از زیرساخت های هسته ایی خود را برچیند.

وقتی آدم تمام برگ برنده اش را همان مرحله ی اول مذاکره می دهد، همین است.

به صلاحتان است کمتر درباره اش صحبت کنید!

روزنامه ی جمهوری اسلامی آورده:"همه می‌دانند که توافق نامه ژنو یک نقطه مثبت در کارنامه دولت یازدهم است، زیرا موجب توقف روند افزایش فشارها بر ایران و هدایت جریان هسته‌ای به سوی حل و فصل عادلانه شد. رئیس‌جمهور و گروه مذاکره کننده می‌توانند به این اقدام مثبت و موفق خود ببالند و همواره از آن سخن بگویند..."

باشد. افتخار تعلیق بخش های مهمی از برنامه های هسته ایی و پذیرش تعهدات سنگین و در عوضش توقف روند افزایش فشارها و حرکت به سمت حل و فصل عادلانه(!!!) مال دولت شما. تدبیر کردید و پول یارانه ی سه چهار ماه مردم را تأمین کردید از گرسنگی نمیریم. اما به صلاحتان هست سنگین و رنگین تا جایی که می توانید راجع به این نقطه ی درخشان کارنامه صحبت نکنید و ماجرا را هم نزنید. بالاخره آدم ها فهم و شعور دارند. حتی اگر حرص و نفرت هم اجازه ندهد به زبان بیاورند بسیاری می دانند این توافق را با این همه امتیازات، هر دولتی جای این بر سر کار آمده بود می توانست به سادگی حاصل کند حتی دولت قبلی با همان سابقه و ادبیات به قول شما خصمانه اش. مخصوصا اگر از ابتدا درباره ی خزانه ی خالی و بدبختی کشور ناله نکرده بود و با قدرت می رفت سر میز مذاکره، قطعا کمتر از این تعهدات و امتیازات می داد و چه بسا بسیار بیشتر می گرفت. 

مسئله دیگر اینکه بالاخره رویکرد این دولت منتخب مردم- گیریم با رأی نه چندان قاطع -به سیاست خارجی و داخلی این است. عزت این است که به جای ارتباط با گدا گشنه های دنیا، ارباب ها جواب سلام مان را بدهند و  پاسپورتمان را آمریکا و اروپا تکریم کنند و به جای حمایت از مظلوم ها گلیم خودمان را از آب بکشیم بیرون و بی خود با کدخدا درگیر نشویم و با عربستان مشکلاتمان را حل کنیم و رفاه را بچسبیم و دوران آرمان خواهی و استقلال طلبی گذشته و بی جهت برای هسته ایی شدن مستقلانه تقلا نکنیم و ...

طبیعی است از چنین دولتی نمی شود انتظار مقاومت عزتمندانه به مفهوم خط امامی اش داشت. به مفهوم خط استوانه ی نظام چرا البته. طبیعی است چنین دولتی اولین و مهمترین برنامه و دغدغه اش ارتباط با کدخدا باشد و معامله کردن با دستاوردهای هسته ایی. اما حتی با چنین رویکردی هم انتظار می رفت زیرکانه و عالمانه پای میز مذاکره بنشینند و حاصل مذاکراتشان این نقص ها و خطاهای فنی و حقوقی نداشته باشد. این ها دیگر ربطی به رویکردهای کلی ندارد. مسئله در سطح کارشناسی است. هر چه هم مسئولان برای خودشان نوشابه باز کنند که وای چقدر زحمت کشیدیم و چند شب نخوابیدیم و چند هفته کار فشرده کردیم و  خیلی کار سختی بود .... بعد هم هی مفاد توافق را از همه مخفی کنند و هی بگویند آمریکا یک طرفه قضاوت کرده و ما نسخه ی او را قبول نداریم و نسخه ما با او کلا فرق می کند و مال ما کارش خیلی درست است و  ما هم اولش دلمان بسوزد که بندگان خدا چقدر تحت فشارند و چقدر آمریکا بد و بدقول است و اینها، بالاخره به مرور زمان این مسائل باز می شود. 



.

باز چه قولی برای ژنو 2 داده ایم


نگرانم. باز سخنگوی وزارت خارجه ی ما یک چیز می گوید و طرف های خارجی چیز دیگر. افخم تاکید کرده ایران هیچ پیش شرطی برای ژنو 2 نمی پذیرد. یعنی ژنو یک را دربست نمی پذیرد که این هم به طور خاص به بحث بودن یا نبودن اسد بر می گردد.

از آن طرف بان کی مون با اشاره به گفت‌و‌گوی تلفنی اش با ظریف گفته: تهران همچون دیگر کشورهای می‌داند که مفاد قطعنامه ژنو یک (سی‌ام ژوئن ۲۰۱۲) باید اجرایی شود.  و از قول ایران برای ایفای نقش مفید و سازنده در این کنفرانس حرف زده.

آمریکا هم گفته ایران ژنو یک را نپذیرد دعوتش را پس می گیریم. این مجموعه یعنی باز یک توافق غیر رسمی پشت پرده هست وگرنه امکان نداشت بان کی مون بدون اجازه ی آمریکا از ایران دعوت کند و دعوت هم منوط بوده به حذف اسد.

یکی از این منابع آگاه که از اخبار پشت پرده خبر دارد  و معمولا هم می ترسد نامش فاش بشود همینطور گمنام لااقل بگوید چه اتفاقی دوباره دارد می افتد. یعنی حالم از این تزویر و سر بریدن های با پنبه دیگر دارد به هم می خورد. آن یک ذره اعتماد و خوش بینی که در ابتدای کار داشتیم با دسته گل های مکرر این چند ماهه پاک از بین رفته است. 

پ.ن: پس از فشارهای معارضان سوری و آمریکا، بان کی مون دعوت برای ژنو 2 را پس گرفت


30 دی ماه 92. این تاریخ را به خاطر بسپارید**


1- رئیس جمهور کشورمان در جمع مردم خوزستان می‌گوید «می‌دانید توافقنامه ژنو یعنی چه؟ یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران*» و چند ساعت بعد، «جی کارنی» در پاسخ به خبرنگاران که نظر دولت آمریکا را درباره دیدگاه آقای روحانی پرسیده بودند می‌گوید «سخنان رئيس‌جمهور ایران مصرف داخلی دارد» و تاکید می‌کند «این مسئله نه برای ما تعجب‌برانگیز است و نه باید باعث تعجب شما بشود. آنچه مقامات ایرانی می‌گویند اهمیتی ندارد، بلکه آنچه انجام می‌دهند مهم است»!

کاملش را اینجا بخوانید. در ادامه ی مطلب هم آمده

* این جمله البته اعتراض بعضی طرفداران رئیس جمهور را هم باعث شده بود که می گفتند عوام فریبی است. 


** تیتر از این مطلب برداشته شده. کاملش را اینجا بخوانید.

امروز شروع اجرای توافق نامه است. توافق نامه ای که به قولِ آقای رئیس جمهور "یعنی تسلیم قدرت‌های بزرگ جهان در مقابل ملت ایران." البته آنها تسلیم شده اند و ما برای این که آنها ضایع نشوند داریم همه چیزمان را از بین می بریم.(+) و بزرگترین برگ برنده مان را، تنها چیزی که امریکا را پای میزمذاکره می کشاند را، اکسید می کنیم. و در قبال ش شش میلیارد از 100 میلیارد پول خودمان را  در شش قسط بهمان می دهند. آه. چه رمانتیک! آدم یادِ  چوپانِ فداکار  می افتد که برای آسایش ملت انگشت ش را توی سد فرو کرد. (+)


تصویر پلمپ تاسیسات نطنز است. جا دارد تشکر کنیم از این همه تدبیر در کار ملک و مملکت. حالا چه کنیم با این همه خوشی. 


ادامه نوشته