اینقدر درباره اش شنیده ایم و خوانده ایم که دیگر به کلی حساسیت مان را از دست داده ایم. زمان بچگی ما کلی فیلم درباره اعتیاد ساخته می شد و تقبیح معتاد و قاچاقچی. بعد موضوع از قصه ها هم خارج شد. همینطور که از ذهن ها. اما طبق آمار همین الان نزدیک به دو میلیون معتاد در ایران هست و گویا جزء پرتعدادترین کشورهای دنیا هستیم در این فقره و البته اینقدر خوش شانس که کشورمان راه ترانزیت بزرگترین تولید کننده ی مخدر دنیا باشد. نیمی از طلاق های کشور به خاطر اعتیاد است. بیشترین آمار مبتلایان به ایدز از معتادان هستند. از اعتیاد جرم زدایی شد و حالا آنها با تمام بلاهایی که سر خانواده و همسر و جامعه می آورند، بیمار محسوب می شوند. آن اراده ی اولیه شان برای ورود به این وادی حساب نیست. به تزریقی ها سرنگ و سوزن رایگان می دهند که لااقل ایدز  و هزار درد و مرض واگیر و عفونی دیگر نگیرند و آن را  به همسران بی نوای بدبختشان و بقیه ی جامعه منتقل نکنند. کان  دم می دهند که بی غیرتی و بی حیایی و بی بند و باری شان بیماری را منتقل نکند. متادون رایگان می دهند که مصرفشان بیاید پایین. اما هستند و زندگی رقت بارشان را ادامه می دهند. اینقدر تزریق می کنند که نئشه می افتند کنار جوی خیابان لای گند و کثافت ها و نمی فهمند.

وحشتناک است اما ظاهرا یک جورهایی انگار همه تسلیم شده اند. آمارها می گوید عمدتا اعتیاد در سن 15 تا 19 شروع می شود. تازگی ها که اعتیاد به شیشه هم به روش های سنتی اضافه شده که پیش بینی شده باعث جهش در آمار مبتلایان ایدز بشود چون وقت مصرف به قول کارشناس ها جنون پیدا می کنند و هر چه هم آموزش دیده باشند باز بی محابا وارد روابط پرتعداد می شوند. تلاش ها برای کاهش تقاضا هم ظاهرا هیچ تاثیری نداشته. همیشه برایم سوال است چطور این آدم ها نمی ترسند خودشان را به این نکبت بیندازند.

حرف های زنی که سالها قبل از همسر معتادش جدا شده بود همیشه توی گوشم زنگ می زند. می گفت توبه ی معتادها مرگ است.  هیچ وقت نمی توانند ترک کنند. می گفت آدم معتاد وقت نئشه گی دیگر آدم نیست. از حیوان هم پست تر است. تازه آن درباره مخدرهای سنتی بود و لااقل علم می گفت راه بازگشت هست. این جدیدها که رسما آب پاکی می ریزند روی دست ها. حتی با یک بار مصرف دیگر درمان کامل ممکن نیست. او هر کاری توانسته بود، کرده بود و چه تلخی ها و رنج هایی که ندیده بود تا همسرش را به زندگی برگرداند و نشده بود. با وجود مهربانی و عقلانیتش حرف معتاد ها که می شد با تمام وجود باور داشت فقط باید ریختشان توی دریا تا خانواده هایشان  نجات پیدا کنند. البته با همین غلظت هم از اعدام قاچاقچی دفاع می کرد.

قضاوت درباره معتادها سخت است. بسیاری شان پای منقل پدرها بزرگ شده اند. بچه های خیابانی بی پناهی بوده اند. آن قدر زندگی از هم گسیخته و نا سالمی در کودکی داشته اند که اراده و انگیزه ایی برایشان نمانده. بسیاری دیگر هم بدون این پیشینه های سخت، خودشان را تسلیم این شیطان کرده اند و کنارش آدم هایی هستند که این مواد را تولید و پخش می کنند تا ثروت کسب کنند.

نمی دانم. نمی خواهم چیزی را الان تحلیل کنم. فقط درد دارد. همه این قصه درد دارد.