این تفکر، یک ملت عزیز را به حضیض ذلت می کشاند.
پس از پلمپ بخش های مهمی از تاسیسات هسته ایی در مقابل بخش
اندکی از درآمد های بلوکه شده ی ایران و رفع بسیار جزئی تحریم ها، واکنش
های متفاوتی در جبهه موافقان توافق ژنو دیده شد. بعضی مثل رئیس جمهور در
سفر خوزستان طوری از رفع تحریم ها و گشایش اقتصادی حرف زدند که انگار فتح
الفتوح بوده است. بعضی که ترجیح می دادند حداقل حدی از شأن را برای خودشان
حفظ کنند و مجیزگوی بی منطق به نظر نرسند، تشبیه اش کردند به صلح حدیبیه که
اگرچه ظاهرش تلخی های دارد اما در اصل همه اش برکت است و به زودی آشکار
خواهد شد. اما گروهی هم حقیقت ماجرای این توافق نامه را آشکار کردند که از
سویی این صراحت، قابل تحسین است و از سوی دیگر به نگرانی های قبلی ما دامن
می زند.
اما حقیقت ماجرا چیست؟
قبل از نامه های زیباکلام که به کلی ریشه ی فناوری هسته ایی را بزند، یکی از کاربرهای پلاس پستی نوشت که
البته آن هم برگرفته از کتاب و نوع نگاه جناب استاد زیباکلام بود.
مخالفان، توافق نامه ی ژنو را از فرط یک سویه و شرم آور بودن، ژنو چای
نامیدند که یادآور توافق ننگین ترکمانچای و از دست دادن سرزمین های شمالی
کشور و پرداخت غرامت های سنگین بود. نویسنده معتقد بود کسانی که پای میز
توافق ترکمانچای نشستند، در آن شرایط چاره ی دیگری نداشتند و مجبور بودند
از موضع ضعف و یک کشور شکست خورده این توافق را بپذیرند. در عوض مقصر اصلی
روحانیونی هستند که به خاطر شکست های سنگین جنگ های قبلی ایران و روس و
آزارهای ایرانیانی که حالا سرزمین شان در اشغال کفار بود و آزار می دیدند،
رگ غیرتشان بر آمده و احساساتی شده اند و بدون اینکه محاسبه کنند توان
ایران چقدر است و آیا می تواند از عهده بر بیاید یا نه، اذن به وجوب جهاد
داده اند و فتحعلی شاه را مجبور کرده اند وارد جنگی شود که نهایتش ترکمان
چای است.
یکی دو روز بعد، خود جناب استاد هم وارد عمل شد و به نوعی دیگر همین معنا را البته با استدلال هایی ظاهرالصلاح تر و البته با کمی چاشنی من غریبم بازی،
تبیین کرد. از نظر جناب ایشان فناوری هسته ایی چون فی نفسه و حتی بدون
فشارهای سیاسی و اقتصادی امروز دنیا، بسیار گران تمام می شود و هیچ تاثیری
هم در پیشرفت علمی کلی کشور و سایر صنایع ندارد و ما اگر ریگی به کفشمان
نباشد و مثل آدم اعتماد غربی ها را جلب کنیم می توانیم تمام مایحتاج هسته
ای مان را به سادگی هر چه تمام تر و با قیمت بسیار اندک هر وقت بخواهیم از
غربی ها بخریم، اساسا نیاز به سرمایه گذاری روی این فناوری نداریم و مطلقا
ارزش نداشته این سالها اینقدر هزینه ی جانبی برایش بدهیم و موافقان هسته
ایی هم اینقدر آدم های مغز فندقی هستند که فقط چون غرب با داشتن اش از سوی
ما مخالفت کرده روی قورت افتاده اند و گفته اند اگر غرب مخالف است پس حتما
برای ما خوب است. مقاومت کنید.
جدای از فهم ناقص و ساده
انگاری تعجب برانگیز جناب دکتر نسبت به مناسبات قدرت در جهان کنونی که تنه
به تنه ی صفت دیگری می زند که از ذکر آن اجتناب می کنم، تخشی از پاسخ شبهه
های استاد را باید آگاهان به مسائل علمی و فن آوری بیایند تفهیم کنند که
اساسا کار روی این رشته ی علمی و فن آوری های وابسته چه امکان های تازه ایی
برای فضای علمی و فنی کشور می تواند بگشاید. در یک سطح بالاتر هم گروهی
باید برای حضرت ایشان و سایر هورا کشان و ذوق کنندگانی که معتقدند نامه های
استاد را باید آب طلا گرفت، توضیح بدهند کشوری که چشم اندازش این باشد که
قله های علمی را فتح کند و سالها عقب ماندگی اش را جبران کند و در ردیف
کشورهای پیشرفته ایی که شمایان در حسرتش می سوزید، قرار بگیرد، برایش واجب
است به جای خرید محصول، در این فن آوری و علم هم مانند بسیاری شاخه های مهم
دیگر، به خودکفایی و درون زایی و تولید علم برسد و طبیعتا وقتی این علم و
تکنولوژی را از او دریغ می کنند- چون مغز خر نخورده اند که رقیب چنین ناجور
و شاخ برای خود درست کنند، طبق قوانین زندگی مادی مجبور است از قدم های
اول شروع کند و چرخی را که قبلا کشورهای پیشرفته ساخته اند دوباره خودش
تولید کند.
فارغ از این نادانسته ها که ممکن است با تبیین از
یک سو و عدم تعصب از سوی دیگر به دانسته تبدیل شود، یک رویکرد خطرناک دیگر
در این نوع نگاه هست که از یک جهان بینی و باور برخاسته. بلند پروزای
نکنید. واقع بین و عاقل باشید. ما نمی توانیم!
ملت ایران لااقل
در دو قرن اخیر بارها تحقیر و شکست را تجربه کرد و ذلت تا مغز استخوان اش
نفوذ کرده بود. از شکست های مفتضحانه علی رغم فداکاری ها و خون دادن ها در
جنگ های ایران و روس گرفته تا مواجهه با غرب پیشرفته و حیرت و خضوع و سجود و
وابستگی کشور و پادشاهی قزاق سرکوبگری که بعضا رعیت وار تحسینش می کرد تا
بعدتر اشغال و کاپیتولاسیون و تعظیم سرلشکر ایرانی جلوی گروهبان مستشار
آمریکایی و...
ایرانی با گوشت و پوستش باور داشت که نمی تواند و
اوج غرور رقت انگیزش جشن های دوهزار و پانصد ساله بود و سوار شدن پیکان و
خرید لوازم خانگی آمریکایی.
قرن ها بود نتوانسته بود و باز هم
باور نمی کرد بتواند. امام این باور و اعتماد به نفس را به ملت برگرداند.
با دست خالی حکومت شاهنشاهی را برانداخت. با دست خالی و در اوج مظلومیت و
تحریم های فلج کننده و کشنده این بار جنگید و یک وجب از خاکش را از دست
نداد و در عوض با کوله باری از علم و تجربه و امید و عزم کشورش را ساخت و
الهام بخش بسیاری از مستضعفین عالم شد.
حالا جناب زیبا کلام و هواداران همه ی حرف شان این است. توهم بس است. واقع بین باشید، نمی توانید!
این
رویکرد البته جدید نیست. اوایل انقلاب، همان موقع که عراق تازه حمله کرده
بود و ایران به فرماندهی فرماندهان متخصص و درس خوانده، زمین می دادند تا
زمان بگیرند و نقشه های کاملا علمی و کلاسیک می کشیدند و می جنگیدند و
مفتضحانه شکست می خوردند، همین را به یک مشت جوان درس نخوانده ی احساساتی
که رگ غیرتشان به خاطر حرف های امام باد کرده بود و واقعیت های صحنه را نمی
دیدند و تحریم های کشنده را نمی دیدند و ضعف تسلیحات نظامی ما را در مقابل
نیروهای عراق نمی دیدند، گفتند. گفتند که نمی توانید. اما از قضا این بار
نیروی ایمان پیروز شد.
قرن ها بود ملت مسلمان ایران طعم این آیه را نچشیده بود که
قَالُواْ لاَ طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُم مُّلاَقُو اللّهِ كَم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللّهِ وَاللّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ
باورشان نمیشد که می شود کسانی باشند اینچنین
الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ * فَانقَلَبُواْ بِنِعْمَةٍ مِّنَ اللّهِ وَفَضْلٍ لَّمْ يَمْسَسْهُمْ سُوءٌ وَاتَّبَعُواْ رِضْوَانَ اللّهِ وَاللّهُ ذُو فَضْلٍ عَظِيمٍ
و اینها جزئی از آیات بسیاری است که این سالها از
نو بر مقاومان و مومنان این ملت نازل شد و حالا دارد کم کم بر می گردد توی
همان کتاب روی طاقچه و مجلس ختم و بدرقه ی مسافر.
اگر نبودند،
اگر خون نداده بودند برای این باور عمیق، اگر نکرده بودند آن کارستان را که
هر منصفی سر تعظیم فرود می آورد و حیرت می کند، سخت بود به امثال جناب
دکتر و هوادارانشان فهماند فرق است بین واقع بین و عاقل بودن شما و واقع
بین و عاقل بودن مومنانه و صد البته فرق است بین عاقل بودن مومنانه و
امیدواری و بی تدبیری دن کیشوت وار . حالا مثال زنده اش حی و حاضر هست و
آنقدر گرد زمان بر آن ننشسته که بشود توجیه و انکارش کرد.
بله
عقل بشری که از قضا معمولا بی سر و صدا و مخفیانه و در سایه، افسارش را
داده به میل ها و نفسانیات، خیلی وقت ها محاسباتی می کند و شک هم ندارد که
خیلی درست است. مخصوصا که دکترا هم داشته باشد و به زعم خودش بسیار هم علم
مند باشد. بگذریم که فیلسوفان علم چطور زیرآب این خوش خیالی ها را زده اند.
اما سطح دیگری از عقل و باور هم هست، که محاسباتش از نوعی دیگر است. از سر
استیصال و محرومیت عزم می کند و بدون دکترای شیمی و هوا فضا و مکانیک و
الکترونیک، موشک می سازد و بعد می نشیند دعا می کند که موشک ابتدایی غیر
دقیقش- همان چرخی که مجبور بوده دوباره خودش تولید کند- به جای کشتن مردم
بیگناه درست بخورد وسط باشگاه افسران عراق و ما رمیت اذ رمیت می خواند و
موشک می رود همانجا که می خواسته. بعد با همین دکتراهای نداشته و تیمی از
جوان تر های جو گیر غیر واقع بین، چند سال بعد موشک قاره پیمای نقطه زن می
سازد.
همه راه های عقلانی برای فتح خرمشهر بسته است. نقشه ایی
می کشد و عملیاتی طراحی می کند که ناممکن، ممکن می شود. می گوید خودمان
کیک زرد می سازیم. عقلا مسخره اش می کنند، یک سال بعد کیک زرد و بعدترش
میله ی سوخت و بعدترش غنی سازی بیست درصد را رو می کند و این داستان بین
عقلای علم مند و عقلای باورمند، ادامه دارد
اما نگرانی من
آنجاست که حاکم شدن رویکرد عقلای علم مند، آرام آرام با تزریق " واقع بین
باشید،نمی توانیم"، یک ملت عزیز را دوباره به حضیض ذلت بکشانند. تا جایی که
خاکش را و ناموسش را هم که بردند با چشم های غم زده فقط نگاه کند و واقع
بین باشد. البته آدرس اشتباه است اگر همه تقصیر را به گردن امثال زیباکلام
بیندازیم. سیاست های اقتصادی و تبعات فرهنگی آن و شبهه های عمیق دینی در
سالهای اخیر، تیشه به ریشه ی باورها و ایمان ما زده و برای همین است که
دلمان می خواهد نامه های زیباکلام را آب طلا بگیریم و هسته ایی که هیچ هر
چه می خواهند بدهیم تا یک لقمه نان راحت بخوریم و از مقاومت و هزینه هایش
معاف باشیم.
پناه بر خدا می برم.