به همان دلایلی که قبلا(+ و + و +) نوشته ام، مخالفم با اجازه رسمی دادن برای بی حجابی اما این وضعیت فعلی گشت های ارشاد بی شک جز مصیبت برای ما ندارد. یک بار با یکی از این خانم های خیلی موجه و حزب اللهی و نسبتا هم مشهور که از اول انقلاب تا به حال مشغول فعالیت اجتماعی فرهنگی هستند، یک جلسه ای داشتیم. وقتی از راه رسید کمی پریشان بود. از میدان ونک، پیاده رد شده بود. ماموران به دختری تذکر داده بودند نتیجه اش از آن صحنه ها شده بود که جان می دهد برای فیلم گرفتن و گذاشتن روی یو تیوب و فحش دادن به جمهوری اسلامی از سر تا پا. می گفت تماس گرفته با کجا و کجا و گفته شما را به خدا دارید چه کار می کنید و حواستان هست آیا؟ و همان درد و غصه هایی که ما سالهاست داریم رقیق تر اش را منتقل کرده.

هنوز هم وضعیت همان است. هنوز هم بسیاری از کسانی که تذکر می گیرند یا برده می شوند برای تعهد گرفتن، پوشش ناجور و زننده ای ندارند. هنوز معیارها برای تشخیص بدحجابی به شدت سلیقه ای است. هنوز آدم ها طی این مراحل به شدت تحقیر می شوند و نفرت از حجاب، کمترین و ابتدایی ترین ثمره ی این برخورد است و باقی آثارش را هم همه می دانیم.  

گشت ارشاد در بهترین شرایط عملکرد- در حالت رویایی- قطعا وسیله ای نیست که بتواند ذره ای حتی ذره ای در ترویج فرهنگ حجاب- با آن همه پیچیدگی و عوامل متعددی که از سیاسی تا فرهنگی در آن دخیل است- موثر باشد. جایگاه این وسیله فقط خط نگهداری است. ایستادن لبه ی مرز. درست است که عرف جامعه به خصوص در تهران و بعضی شهرهای بزرگ نسبت به گذشته بسیار سهل گیر تر شده،‌ اما هنوز اکثریت همین شل حجاب ها، به هیچ وجه بی بند و بار نیستند و حتی راضی اند به برخورد با بی بند و باری و پوشش های وقیحانه. فرق این دو گروه را اگر ماموران گشت ارشاد تشخیص ندهند نتیجه اش جز مصیبت برای ما نیست.