در پاسخ به یکی دو نقد بر نوشته قبلی:

هر جامعه ای یک سری قوانین دارد که آزادی آدم ها را محدود می کند.  مسئله فقط این است که مبنای تصویب این قانون چه باشد. در جوامع لیبرال و سکولار، عقلا جمع می شوند. قانون پیشنهاد می دهند و با موافقت اکثریت به تصویب می رسد. در این صورت اگر مثلا عقلای فلان ایالت آمریکا تاسیس قمارخانه را مضر دانستند و مردم هم پذیرفتند، دیگر کسی حق ندارد اعتراض کند که چرا آزادی من محدود شده و نمی توانم در منطقه خودم به قمارخانه بروم یا کودکان فلان کشور حق ندارند بگویند چرا تا قبل از یک سن خاصی به آنها مشروب فروخته نمی شود یا چرا سیگار کشیدن در مکان های عمومی در فلان کشور ممنوع است یا حتی جایی که عقلای قوم به این نتیجه می رسند که پوشیدن روسری در مدرسه باعث تبلیغ اسلام است و این برای جامعه ی آنها خطرناک است، جای اعتراضی برای مسلمانان باقی نمی ماند. نمی خواهند، تشریف ببرند یک کشور دیگر.

برای مسلمانان، قانون گذاری اول حق خداست یعنی آنچه در قرآن و به تبع آن سنت پیامبر- و برای ما شیعیان، سنت ائمه- به آن تصریح شده مبنا قرار می گیرد. اگر در مواردی این دو منبع سکوت کرده بودند، عقلای آگاه به شرع یا عقلا با نظارت آگاهان به شرع، قانون را استنباط می کنند. رای مردم زمانی موضوعیت دارد که تعارضی با دستورات دینی نداشته باشد. مثلا در قرآن شراب خواری حرام شده و پیامبر مظهر عطوفت و حضرت علی(ع) بدون هیچ توجهی به حق و حقوق کسانی که تمایل دارند مشروب با کیفیت را به سادگی تهیه کنند و در انظار عمومی میل بفرمایند، دستور می دهد بر چنین افرادی حد جاری بشود و اصلا هم نگران نفرت و انزجار آنها از این قوانین غیر انسانی ظالمانه نیست.
چطور است که وقتی یک قانون را عقلا پیشنهاد می دهند و اکثریت می پذیرند، معتبر است اما اگر خدا و پیامبرش بگویتد، نه؟! بحث لااکراه فی الدین نیست ها! بحث قوانین اجتماعی است. قانون ممنوعیت شراب کسی را مجبور نمی کند مسلمان بشود. می تواند منکر خدا باشد. کسی کاری به کارش ندارد اما در جامعه اسلامی حق خوردن مشروب ندارد.
مثال مشروب را گفتم برای اینکه نص صریح قرآن و سنتی است که کسی در آن شکی ندارد و نشان دهنده این قاعده که رای مردم و حق و حقوقی که لیبرال ها برای آدمی قائل هستند به هیچ وجه در فضای دینی قابل تسری نیست. اینجا خط قرمز ها را خدا تعیین می کند نه امیال آدم ها. در مورد پوشش نیز همچنین. بحث فقهی اش را سعی می کنم لینکی از یک منبع معتبر پیدا کنم اما عقلانی اش آیا ممکن است خوردن علنی شراب ممنوع باشد و برای زنا چنین مجازات های سنگینی وضع شده باشد اما پوشیدن لباس های ناهنجار  در سطح جامعه آزاد باشد چون بعضی آدم ها میل دارند آزاد باشند و پوشیدگی برایشان احساس خفگی و نفرت می آورد.
عجیب تر اینکه قوانین اسلامی نه در یک جامعه غیر مسلمان که دارد در یک جامعه مسلمان پیاده می شود. آیا ممکن است شما از مردم ایران رای گیری کنید و مثلا در مورد پوشش، حقیقت را به آنها بگویید. بگویید که اگر اجبار در حجاب برداشته شد هیچ کس نمی تواند مانع زنان و مردانی بشود که دوست دارند در سطح شهر احساس قدم زدن در ساحل دریا را داشته باشند یا تمایلی ندارند بعضی مدل های  ابراز علاقه شان را برای محیط خصوصی شان نگه دارند. آیا در این صورت ممکن است ایرانی ها به چنین قانونی رای بدهند؟ الان نه! اما اگر برادران و خواهران روشنفکر مذهبی متمایل به سکولاریسم به همین شیوه کنونی تلاش خودشان را بکنند و مردم را از داشتن تقیدات دینی شرمنده بکنند و هی آزادی مردم در کشورهای غربی و عذابی که جوانان بی گناه این مملکت زیر سایه قوانین خشن اسلامی می کشند را توی سرشان بزنند و فیلم ها و سریال های غربی هم با همین شدت ذهن و دل مردم شهر و روستای ما را مورد تفقد قرار بدهند و صدا و سیما هم تلاش کنونی شان را اندکی بیشتر کنند، شاید چند سال دیگر بتوانند اکثریت نسبی ای از مردم را با خودشان همراه کنند.
و باز عجیب تر اینکه اغلب عقلای غربی هم می دانند رعایت حیا و حدی از حجاب در پوشش چطور می تواند سلامت زندگی فردی، خانوادگی و به تبع آن جامعه را  به همراه داشته باشد و خوب می دانند که عمده ی سود این فاجعه برهنگی و فساد در جیب سرمایه داران می رود و در عوض جامعه را بحران زده می کند اما با این وجود، آزادی را عشق است اگر چه عقل و دین هر دو حکم به نفی آن دارند اما هوس آدمی و هوس سرمایه داران است که فرمان می راند و ما هم باید این استدلال که به تابناکی خورشید می باشد را بپذیریم وگرنه تبدیل به دیکتاتورهای نفرت انگیزی می شویم .

پ.ن: این مطلب، نگاه ویژه ی مجله حورا- دفتر مطالعات زنان حوزه علمیه قم- است. اگر چه طولانی است اما به این جامع و کاملی بعید است جایی این بحث را پیدا کنید.