یک دسته روسری با تم صورتی ریخته بود روی پیشخوان. زمینه گل بهی بسیار کم رنگ. حاشیه های صورتی ملایم خوش رنگ و باغچه های گل صورتی تیره تر و زرد و سبز. خلاصه برای دیدن تا حدی چشم نواز بود اما زیادی شاد بود. لمسش کردم و لبی از سر نارضایتی کج کردم که کلفت هم هست. به نظرم شبیه این روسری های حراجی می آمد که دست فروش های کنار خیابان روی هم کوه می کنند و دانه ای سه هزار و نیم و این قیمت ها می فروشند. مشتری قبلی هم یکی را پسندیده بود و می خواست بخرد. مامان گفتند قشنگه. خانوم اینها قیمتش چقدره؟ خانم فروشنده گفت:۱۹۰... من و مامان فکر کردیم عرض روسری را می گوید. چه ربطی داشت اصلا! دوباره پرسیدم خانم قیمتش گفتید چقدره؟ ۱۹۰ هزار تومان!!!! بدون اینکه به کلاس گذاشتن فکر کنم و شاخ در آوردنم را پنهان کنم با خنده و تعجب گفتم جدی می گین؟!! :))))) من تازه خوشمم هم نیامده بود خیلی. حالا مگه چی هست اینها! فروشنده هم خنده اش گرفته بود: حریر و ابریشم ایتالیا. سلیقه ها فرق می کنه دیگه.
فکر کن مشتری قبلی می خواست ۱۹۰ هزار تومن بدهد بالای این روسری!! ملت چه پول هایی می دهند. خدا شفا بدهد به حق شب جمعه :)
این دومین تعجب امروزم بود. نیم ساعت قبل ترش هم یک مانتو پرو کردم توی یکی از این مزون ها. اشتباه از ما بود. یادمان رفته بود فقط آدم هایی از این مزون ها خرید می کنند که می خواهند جنس پنجاه تومنی را صد و پنجاه تومن بخرند تا هم فشار خون جیب شان پایین بیاید و هم خاص بودگی شان را در مجلس بعدی به رخ اهل فن بکشند. مانتو یی که انتخاب کرده بودم همچین به نظر بد نمی آمد. در حال بستن دکمه ها بودم که مامان قیمت را پرسیدند. صد و هفتاد هزار تومن. خوب آنجا البته هیچ تعجبی نشان ندادم چون یاد داستان های این قوم و خویشمان افتادم از خرید های خواهرهای مولتی میلیاردرش. البته در بعضی از این مزون های خانگی طبق اقوال معتبر می شود خرید های خوبی با قیمت های مناسب هم داشت اما عمدتا جای همان مولتی میلیاردهاست ظاهرا.