آمدند به عنوان خانم دکتر- تا من باشم دیگر اه و پوف نکنم برای دکترا و این عنوان سحر انگیز اعتبار بخش را به سایر مدارک در کوزه بیافزایم - توضیح دادند که چه پروژه مهمی در دست تحقیق و بررسی دارند و تازه ایشان یکی از اعضای تیم تحقیق هستند و این تیم می خواهد ببیند دانشجوی مطلوب ما هنگام خروج از سیستم دانشگاه چه باید باشد. بعد طی جلسات متعدد کشف کرده اند که باید در چند حوزه این ویژگی ها شاخص بندی شود. دانشجو در ارتباط با خودش- خدا- محیط زیست- مردم و...- کهیر می زنم از این تقسیم بندی رسما- بعد هر کدام از عالی جنابان دکتر رفته اند روی یکی از اینها کار کنند و شاخص های رفتاری در بیاورند. ایشان مسئول ارتباط با خدا بوده. پس از تحقیقات فراوان در آیات و احادیث مثلا شاخص ها در آمده که یک دانشجوی بنده ی خوب خدا باید ۱- به فرایض با فلان کیفیت عمل کند ۲- ال کند ۲- بل کند.... بعد من داشتم فی المجلس به بودجه ای که صرف این کار تکراری مزخرف شده فکر می کردم و دلم آتش می گرفت. ناگفته نماند که رئیس این طرح مهم تحقیقاتی هم یک آدم خیلی خوش فکری بوده اند که در کمال تاسف الان قرار است به دلیل خط و ربط های سیاسی جا به جا شوند. بعد حضار جلسه هم ذوق مند گفتند همین عالی است برای دانش آموزان مدرسه هم استفاده کنیم و ایشان فرمودند کاش آموزش و پرورش می رفت سراغ این چنین کارهای زیر بنایی- محض حفظ شآن مجلس این صورتک سبز را نمی گذارم- و البته ایشان خبر ندارد آموزش و پرورش فوق تخصص نوشتن اهداف کلی و جزئی دارد اصلا.*
و یک نکته مهم دیگر که ممکن است ناشی از نارسیسیسم باشد. به طرز غم باری فکر می کنم جز بعضی آدم های نادر بقیه اصلا فلسفه نمی فهمند حتی اگر فلسفه خوانده باشند که در این حالت تازه جهل مرکب هم پیش می آید گاهی. نمودار کشیده بودند و اخلاق حلقه واسط افکار و اعمال بود. معلوم می شود مفهوم هیچ کدام از این سه را به درستی فهم نکرده اند. در حین این معرفی ۱۰ دقیقه ای من ماتم گرفته بودم که چطور برای بقیه مدرسه توضیح بدهم این رویکرد چه مرگش هست و آیا اصلا فایده دارد یا بچسبم به همان کارکرد مهندسی گونه اش که بعضی هدف هایمان را تامین می کند.