وقیح تر و عجیب تر از آنچه می پنداریم

 

 

همه جانورهای بی رحم را نابود کنید.

تحلیل نوام چامسکی از فاجعه غزه

ممنون از بامدادی که ترجمه کرده است.

 

 

 

 ****

اسرائيل از كشته شدن شهروندان غير نظامى فلسطينى نگران است، ولى براى حماس فرقى نمى‌كند.

 ما نگرانی تان را درک می کنیم.  بمب های فسفری که تا مغز استخوان را می سوزاند را هم با نگرانی شدید استفاده کرده اید. ما می فهمیم این چیزها را.

 

  ***

...هنگامى كه ما شيخ احمد ياسين را ترور كرديم، همه توقع داشتند كه زلزله‌اى به راه بيافتد. به نظر شما پاسخ آنها چه بود؟ پاسخ ملت‌های عربى چه بود؟ در واقع پاسخ آنها صفر بود. شهروندان كشورهاى عربی با مشاهده اخبار الجزيره با خودشان گفتند : اى واى اين اسرائيلى‌ها چه قدر وحشى هستند و اين حماس چه قدر ضعیف است و هر كسى به سراغ كار خودش رفت....

 ***

این وبلاگ را چند نفر از دوستان راه انداخته اند. ممنون می شویم اگر پیشنهادی دارید آنجا بنویسید.

 

**

یعنی تا این حد؟!!

گفتم تلفنی با پرزیدنت بوش تماس بگیرید

 

***

ارتش اسرائیل، اخلاقی ترین ارتش دنیا ! این توصیفی است که آنها از ارتش خودشان دارند.

حجم  این دروغ ها نفس آدم را بند می آورد.

یک مقاله خواندنی دیگر که نویسنده چهاردیواری زحمت ترجمه اش را کشیده است.

 

 وقتی همه خواب بودند

 ....«غزه از همان زمانی که نیروهای اسراییلی از آن خارج شدند در حکم یک آزمایشگاه بوده است.آزمایشگاهی که اسراییل قصد داشت با بستن تمامی گذرگاه ها و معابر از تاثیر محیط خارجی بر موارد آزمایشگاهی- مردم غزه- بکاهد و تاثیر دقیق فشار اقتصادی ،روانی و سیاسی را بر ۱.۵ میلیون مرد و زن و کودک بسنجد...در این میان پیروزی حماس بهانه ای شد که تا غرب نیز در صف علاقمندان به نتیجه آزمایش شود تا مشخص گردد چگونه می توان با قطع نیازمندی های نباتی و غیر نباتی یک ملت ،آنها را به تسلیم در برابر خواسته های یک سویه وادارکرد!»....

..................

نوشته‌ی زیر بگردان مقاله‌ای است از هنرمند و نویسنده‌ی متولد اسرائیل جیلاد آتسمون  ممنون از نویسنده وبلاگ چهاردیواری که ترجمه اش کرده.

...«چرا فلسطینی‌ها اصرار دارند که در سرزمین ما زندگی کنند؟ چرا برای زندگی‌کردن به مصر٬ سوریه٬ لبنان یا یک کشور عربی دیگر نمی‌روند؟». یکی دیگر از این حکمت‌های عبری این است: «این فلسطینی‌ها را چه می‌شود؟ ما آب٬ برق٬ مدرسه٬ امکان تحصیل می‌دهیم و آن‌ها همه هم‌وغم خود را گذاشته‌اند که ما را به دریا بریزند».

تعجب‌آورتر این است که حتی  به اصطلاح "چپ"‌های اسرائیلی٬ حتی چپ‌های باسواد٬ نمی‌فهمند فلسطینی‌ها چه کسانی هستند٬ از کجا می‌آیند و چه می‌خواهند. درک نمی‌کنند که فلسطین وطن فلسطینی‌ها است...

 .........................

 ببین درباره فاجعه غزه چه کارهای خوبی انجام داده اند این چند نفر  (وبلاگ بامدادی و چهاردیواری و نون و القلم). خدا خیرشان بدهد.

 

بهای سنگین

 

باورش سخت است که این حرف ها را عمو گفته باشد...  

ادامه نوشته

راه همین است...

 

 از امام حسين(ع) برايمان بگو...

این روزها فکر می کنم کاش مردم غزه هم محرم داشتند. چه مرحمی می شد بر زخم های دل شان. چه نیرویی می داد یا حسین گفتن.

ولی او را پیدا می کنند. شاید هم تا به حال پیدا کرده اند. نمی شود مقاوم ترین مردمان اکنون زمین بود و به حسین نرسید.

سید حسن نصرالله اوضاع غزه را تحلیل می کند

 

...

اسراییلی‌ها هنوز هدف روشنی برای جنگ علیه غزه بیان نکرده‌اند....

ادامه نوشته

درد از نوعی دیگر

 

روح آدمی همان قدر که وجودش غنی تر از جسم است، زخم هایش نیز درد بیشتری دارد. اگر مظلوم باشی،.... 

ادامه نوشته

گران تمام می شود

 

یادم باشد. تظاهرات بر ضد اسرائیل در کشورهای عربی مثل ایران نیست. برای مردمش گران تمام می شود.

 

 در ارتش مصر انگار خبرهایی هست. یعنی می شود؟ خدا کند.

کلاس تاریخ

 

یکی از فارغ التحصیلان مدرسه مفید مثالی زد از کلاس تاریخ شان که توجه من را جلب کرد. یادم نیست دقیقا برای چه این مثال را آورد. گویا می خواست بگوید مدرسه در بحث های سیاسی بین بچه ها موضع گیری نمی کرد.
گفت در کلاس تاریخ، یکی از بچه ها طرفدار شیخ فضل الله بود و آن دیگری طرفدار آخوند خراسانی! و بحث های داغی با هم داشته اند. به نظرم خیلی جالب است که بچه ها این قدر تاریخ را جدی بگیرند و برایشان زنده باشد که طرفدار شخصیت ها شوند و درباره اش بحث کنند. یکی از هدف های اصلی مطالعه تاریخ همین است. انگار بچه ها  آن مقاطع حساس تاریخ را زندگی می کنند و خودشان را محک می زنند که تحلیل شان از اوضاع چیست و در لحظه های حساس و سرنوشت ساز چه انتخابی خواهند داشت.{نرگس جان دوباره یادم آمد مطلب تو را درباره تدریس تاریخ  متاسفانه هنوز نخوانده ام.} باز هم فرصت نشد بپرسم چطور این اتفاق افتاده. این بچه ها از کجا شخصیت های محبوبشان را شناختند. سر کلاس تاریخ یا از قبل مثلا بحثش در خانواده به نوعی مطرح شده بوده یا خودشان علاقه مند بوده اند و مطالعات تاریخی داشته اند. اگر کلاس تاریخ این قدر بچه ها را حساس کرده باشد عالی است و باید دید معلم چطور این کار را کرده. البته من دارم با کلاس تاریخ دبیرستان خودم مقایسه می کنم که لااقل مال دوازه، سیزده سال پیش است اما بعید می دانم تا الان کلاس های تاریخ عموما چنین تحولی به خود دیده باشند. 
 

...و حالا با هم گزارش وضع هوا را می شنویم

 

کار کردن روی مبانی فلسفی یک روش تحقیق آن هم در این اوضاع و احوال چقدر به نظرم پوچ و احمقانه می رسد. می خواهم خودم را به بی خیالی بزنم. حمله به غزه هم روزی تمام می شود. شهدایشان را دفن می کنند و مادرها دوباره کودک فلسطینی می زایند. آنها دیگر عادت کرده اند و من هم هیچ کاری از دستم بر نمی آید و کشورم هم تا آنجا که در توانش بوده هزینه کرده و نی تواند خودش را درگیر جنگ کند و دولت های لعنتی و لجن عربی هم قرار نیست عوض شوند و ملت های بی غیرتشان* هم سکوت کرده اند و خاکستر مرگ رویشان پاشیده اند. آن قدر که یک تظاهرات خشک و خالی هم نمی کنند و اغلب علمای ابله شان هم دل مشغول خطر نفوذ شیعه هستند. این ها را به خودم می گویم اما حواسم جمع کارم نمی شود. شاید راهش این است که اخبار نبینم. آدم زود حال و هوایش عوض می شود. پیام تکان دهنده رهبر، موسیقی حماسی، تصاویر دلخراش از مردم بی پناهی که زیر بار این رنج متراکم دارند له می شوند و بعد..... با هم گزارش وضع هوا را می شنویم. اخبار گوناگون. شب مهمان می آید. تعریف عمل را باید برای پایان نامه تمام کنم. فردا مراقب امتحان هستم. شهر آرام است. صدای دلنشین پرنده ها از درخت کاج پشت پنجره می آید. غزه هزاران کیلومتر با من فاصله دارد. چقدر راحت می توانم نادیده بگیرمش. می توانم؟ می توانم مثل هر سال به همان راحتی به استقبال محرم بروم؟ می توانم شرمنده نباشم از عاشورایی که آن دور تر ها برپاست؟ گاهی فکر می کردم روز عاشورای سال شصت و یکم هجری حوالی آن بعد از ظهر، مردم شهرهای دور و نزدیک که نه صدای چکاچک شمشیر را می شنیدند نه صدای کسی که یاری بخواهد، مشغول چه کاری بوده اند. کسانی مشغول خواب بعدازظهر. بعضی پی یک لقمه نان حلال. بچه ها پی بازی. مادرها در تدارک شام. عالم شهر هم درس می گفته درمسجد جامع. شاگردانش هم مسئله می پرسیده اند. زندگی مثل هر روز در جریان بوده. کار سختی نیست. کافی است نشنوی و نبینی.

از حرف زدن خسته ام. از نظاره گر بودن محض. از اینکه چشم هایم با دیدن تصویرهای غزه، تر شود و با غذایم سبزی خوردن بخورم. از اینکه هوس چای بعد از ظهر کنم و یادم بیاید جایی دارند مردمی را به ستم می کشند و دوباره بغض کنم و دوباره یادم برود. 

کاش به جای این بغض های گاه به گاه، کمی به درد امام زمان می خوردم.

 حس بی حاصلی و بی عمل بودن مثل بختک افتاده روی قلبم. دارد خفه ام می کند.

 

 

 

 * پ. ن: شاید باید حرفم را پس بگیرم. ظاهرا اختناق در اغلب کشورهای عربی بیش از آن است که من فکر می کنم و یک تظاهرات خشک و خالی هم ممکن است عواقب وخیمی برای مردمش داشته باشد. نمی دانم. اطلاعاتم کم است.

 

این وبلاگ را به پیشنهاد خانم مرشد زاده درست کردم. ممنون می شوم اگر از تجربه هایتان بنویسید.

 

مدرس ه های خاص2

 

مدرس ه های خاص منظورم آن دسته از مدرسه های غیرانتفاعی است که اهداف خاص تربیتی دارند- تربیت علمی هم جزء آن است- و هدفشان فقط قبولی در کنکور نیست. نقد های مختلفی درباره این مدارس مطرح است.

دسته اول نقد ها مربوط به  وجود این مدارس است. آیا در یک نگاه کلان خوب است چنین مدارسی گسترش یابند که نخبگان جامعه را از بقیه جدا کنند و روی آنها سرمایه گذاری شود؟ تاثیر جامعه شناختی این کار چیست؟ نسبتش با عدالت اجتماعی چیست و سوالاتی از این دست.

گفته می شود که این مدارس به اختلاف طبقاتی دامن می زنند به ویژه امروز که لازمه پذیرفته شدن در چنین مدرسه هایی علاوه بر توانایی علمی و ویژگی های فرهنگی خاص، توانایی بالای مالی هم هست. یعنی بچه های فقیر حتی اگر گزینه های بسیار ارزشمندی باشند راهی به این مدرسه های خاص ندارند. دیگر آنکه بچه های توانمند را از سطح مدارس معمولی جمع می کنند و این مدارس را از حضور آنها محروم می شوند. مدیران و معلم های توانمند هم به همین ترتیب جذب چنین مدارسی می شوند و دیگر نه فرصتی برای مدارس معمولی دارندنه رغبتی.

حامیان مدرس ه های خ اص هم البته جواب هایی دارند. مهمترین اش اینکه ظلم بالسویه عدل نیست. اگر نمی توانیم برای همه بچه های کشور این امکانات را فراهم کنیم دلیل نمی شود آن حدی که در توانمان هست را هم نگذاریم. به هر حال این نخبه ها بعد برای کل جامعه بسیار مفید خواهند بود- البته اگر مهاجرت نکنند و ناغافل، جهان وطنی نشوند

دیگر آنکه این مدرسه ها می توانند الگوی مدارس معمولی باشند و عملا هم هستند. ساختارهای مدیریتی و برنامه های تربیتی این مدارس معمولا از سوی بقیه تقلید می شود.

دسته دوم نقد ها مربوط به فلسفه تربیتی، اهداف و روش های انتخاب شده برای رسیدن به آنهاست. آیا فلان مدرسه هدف های درستی انتخاب کرده. مثلا مذهبی بار آوردن یعنی همین تعریفی که آن مدرسه دارد؟ روش کار چطور؟ چقدر این سیاست ها و روش ها موفق است؟

یکی دو نقد پراکنده دیگر هم هست.

آیا شما واقعا دارید در مدرسه هایتان کار تربیتی می کنید یا همه بار را تربیت های خانوادگی خوب، به دوش می کشند. وقتی گزینش های سفت و سخت انجام می شود و در پی آن فضای تقریبا یک دستی از بچه های شبیه به هم شکل می گیرد، شما کادر مدرسه چه کاری انجام داده اید.

من شخصا فکر می کنم ایجاد زمینه برای گروه های دوستی خوب و سالم و هدایت و تقویت و رشد این گروه ها یک کار تربیتی مهم است و کادر مدرسه اگر خودش درک تربیتی بالا نداشته باشد و برنامه ریزی نکند همین فضای آماده را هم می تواند منهدم کند پس نادیده گرفتن نقش مدرسه در اینجا اشتباه است. شاید بشود گفت کار راحتی است. اما این را هم باید محتاطانه گفت چون اگر بچه های خروجی این مدارس که تربیت گلخانه ای داشته اند نتوانند در جامعه دوام بیاورند پس آن فضا هیچ کارآیی نداشته.

بچه های این مدارس دچار نوعی خودبزرگ بینی و غرور می شوند و خود را تافته جدا بافته می دانند.

بچه ها باید خیلی خیلی انسان بار آمده باشند که دچار چنین آفت هایی نشوند. به هر حال نخبه های علمی و فرهنگی و ... هستند و اگر مدرسه موفق شده باشد هویت خاصی مثل همان مفیدی بودن مثلا به آنها بدهد- چیزی شبیه حس ناسیونالیستی- باز هم زمینه مساعد تر است. خود مسئولان مفید هم به این آفت آگاه بودند.

شما مدعی تربیت علمی و نه فقط موفقیت در کنکور هستید اما نمی توانید بچه ها را به سمت رشته های علوم پایه سوق دهید.

 فعلا ذهنم بیش از این یاری نمی کند. اما یک کار خیلی خوب می شود کرد. کسانی که فارغ التحصیل چنین مدارسی بوده اند خیلی عالی می شود اگر تجربه شخصی شان را بنویسند.

بگویند که مدرسه به آنها چه داده. برنامه هایش. ساختارها. آدم ها -البته تعیین اش سخت است. آدم مطمئن نیست چه عوامل رویش تاثیر گذاشته اند و تازه اگر حواسمان باشد که نهایتا انسان است که انتخاب می کند و هیچ عاملی بر او مسلط نیست، موضوع سخت تر هم می شود

بگویند کدام جنبه های مدرسه مثبت بوده و کدام جنبه ها آثار منفی داشته. این تجربه های شخصی خیلی می تواند روشن گر باشد.

نرگس.س. / مریم .وفا. / سمیه / نرگس مامان سارا / آقای حاجی کریمی

و هر کس دیگری که در این مدرسه ها درس خوانده و من نمی دانم.

پ.ن: این نقد خیلی خوب را یگانه نوشته در نظرها. اتفاقا در آن جلسه هم استادمان این را مطرح کرد اما من فراموش کردم بنویسم. برای مدرسه های خاص می گفت که از بس بچه ها به هم نزدیک و همه خوبند رقابت نفس گیر است و بچه هایی که در مدرسه های معمولی شاید بهترین بودند و کلی بازخورد خوب می گرفتند و اعتماد به نفس پیدا می کردند اینجا له می شوند

چندروز پیش بحث نخبه ها و شریف و این ها بود..
این ها به ذهنم رسید(امیدوارم بدردت بخورد):
من دانشجویان خیلی خوبی از شریف دیدم که
ادامه ندادند
اعتماد به نفس اولیه را از دست دادند
در بودن کنار کسانی که همه کماکان در همان سطح اند جو رقابتی خشن و بی رحمی شکل می گیرد، هیچ کس حس مفید بودن ندارد، تفاوت ها تا حد زیادی از بین می رود و توانایی ها فراموش می شود. انگار آدمها توابع موج یکسانی دارند که دائمن با هم تداخل ویرانگر می کند! بیشتر ها سقوط می کنند. تشویق چندان معنایی ندارد حتی در چشم یکدیگر. المپیادی هایی را دیدم که ترک تحصیل کردند. و دانشجویان خوبی که..چند ترم مشروط شدند..
در حالیکه هریک از این ها می توانست به شکل شخصیت مفید و با اتکا به نفسی شکل بگیرد که در محیطی که همه مثل هم نباشند بتواند نقش پیشرو را بازی کند و بقیه را به حرکت در آورد
در عوض در دوره های بعد از کارشناسی دانشجویانی را دیدم که از دانشگاه های غیر مطرح و حتی پیام نور آمدند و در عوض بسیار موفق تر عمل کردند..شاید به دلیل شخصیت خودساخته ای که مجال رشد و شدن یافته بود..

 

 

مدرس ه های خاص1

 

امروز رفتم مدرسه مفید۱. یکی از جلسات درس سمینار که استاد راهنمای من ارائه می داد، در کتابخانه مدرسه برگزار شد و مدیر دبیرستان و دو سه نفر از معاونان درباره مدرسه و سیاست ها و فعالیت هایش توضیح دادند و استاد و بچه ها هم سوالاتی پرسیدند. یک دنیا حرف دارم درباره اش اما فعلا بسنده می کنم به چند نکته.

۱- سیاست گذاران این مدرسه می فهمند که علاوه بر آماده کردن بچه ها برای این کنکور لعنتی کارهای دیگری هم هست که باید انجام داد. مثلا  روی تاریخ و اجتماعی و ادبیات به طور ویژه کار می شود و وقت می گذارند درحالی که بعضی خانواده ها  مخالفند و از مدرسه می خواهند برای درسهایی که در کنکور نمی آید این قدر وقت گذاشته نشود.

۲-مدرسه مفید چنان که گفته شد و در فارغ التحصیلانش دیده می شود، روی بینش سیاسی و حس مسئولیت اجتماعی کار می کنند و این برای من مهم است. در اغلب مدارس پرآوازه خیلی زحمت بکشند، علاوه بر درس روی دین و اخلاقیات کار می کنند. چطورش بماند. دوست داشتم بدانم دقیقا چطور این کار را انجام می دهند و نتیجه اش چیست. آیا این فضا روی بچه هایی که در خانواده های غیر سیاسی بزرگ شده اند هم اثر می گذارد. این را و خیلی چیزهای دیگر را قطعا از بچه های آن مدرسه خواهم پرسید. مدیر دو مثال برای کار سیاسی زد. روزنامه از جناح های مختلف -حتی روزنامه ی ...- می خرند و در دسترس بچه هاست. کلاس تحلیل سیاسی هم می گذارند اما واضح است که موضوع به این سادگی نیست.

از اردوهای جهادی شان هم تعریف کردند. نمی دانستم اولین بار ابتکار مفید بوده. هر چند به نظرم نقد هایی بر آن وارد است اما برکات  زیادی هم دارد.

۲- فضای صمیمی بین بچه های مدرسه و هویتی که مدرسه م فید به آنها می دهد جالب است.

۳-یک نکته حاشیه ای. رنگ و روی  مدرسه تیره و دلگیر بود. رنگ قهوه ای پرده ها. رنگ سبز و آبی تیره در نمازخانه. رنگ زرد دیوار بیرون نمازخانه.

۴- کادر مدرسه آدم های کاملا باشعوری بودند. بیش از آن چیزی که انتظار داشتم.

نقد هایی هم به کار مدارس خاص شبیه این مطرح شد که مسئولان مدرسه هم قبول داشتند. بحثش را می گذارم برای یک وقت دیگر.