...و حالا با هم گزارش وضع هوا را می شنویم
کار کردن روی مبانی فلسفی یک روش تحقیق آن هم در این اوضاع و احوال چقدر به نظرم پوچ و احمقانه می رسد. می خواهم خودم را به بی خیالی بزنم. حمله به غزه هم روزی تمام می شود. شهدایشان را دفن می کنند و مادرها دوباره کودک فلسطینی می زایند. آنها دیگر عادت کرده اند و من هم هیچ کاری از دستم بر نمی آید و کشورم هم تا آنجا که در توانش بوده هزینه کرده و نی تواند خودش را درگیر جنگ کند و دولت های لعنتی و لجن عربی هم قرار نیست عوض شوند و ملت های بی غیرتشان* هم سکوت کرده اند و خاکستر مرگ رویشان پاشیده اند. آن قدر که یک تظاهرات خشک و خالی هم نمی کنند و اغلب علمای ابله شان هم دل مشغول خطر نفوذ شیعه هستند. این ها را به خودم می گویم اما حواسم جمع کارم نمی شود. شاید راهش این است که اخبار نبینم. آدم زود حال و هوایش عوض می شود. پیام تکان دهنده رهبر، موسیقی حماسی، تصاویر دلخراش از مردم بی پناهی که زیر بار این رنج متراکم دارند له می شوند و بعد..... با هم گزارش وضع هوا را می شنویم. اخبار گوناگون. شب مهمان می آید. تعریف عمل را باید برای پایان نامه تمام کنم. فردا مراقب امتحان هستم. شهر آرام است. صدای دلنشین پرنده ها از درخت کاج پشت پنجره می آید. غزه هزاران کیلومتر با من فاصله دارد. چقدر راحت می توانم نادیده بگیرمش. می توانم؟ می توانم مثل هر سال به همان راحتی به استقبال محرم بروم؟ می توانم شرمنده نباشم از عاشورایی که آن دور تر ها برپاست؟ گاهی فکر می کردم روز عاشورای سال شصت و یکم هجری حوالی آن بعد از ظهر، مردم شهرهای دور و نزدیک که نه صدای چکاچک شمشیر را می شنیدند نه صدای کسی که یاری بخواهد، مشغول چه کاری بوده اند. کسانی مشغول خواب بعدازظهر. بعضی پی یک لقمه نان حلال. بچه ها پی بازی. مادرها در تدارک شام. عالم شهر هم درس می گفته درمسجد جامع. شاگردانش هم مسئله می پرسیده اند. زندگی مثل هر روز در جریان بوده. کار سختی نیست. کافی است نشنوی و نبینی.
از حرف زدن خسته ام. از نظاره گر بودن محض. از اینکه چشم هایم با دیدن تصویرهای غزه، تر شود و با غذایم سبزی خوردن بخورم. از اینکه هوس چای بعد از ظهر کنم و یادم بیاید جایی دارند مردمی را به ستم می کشند و دوباره بغض کنم و دوباره یادم برود.
کاش به جای این بغض های گاه به گاه، کمی به درد امام زمان می خوردم.
حس بی حاصلی و بی عمل بودن مثل بختک افتاده روی قلبم. دارد خفه ام می کند.
* پ. ن: شاید باید حرفم را پس بگیرم. ظاهرا اختناق در اغلب کشورهای عربی بیش از آن است که من فکر می کنم و یک تظاهرات خشک و خالی هم ممکن است عواقب وخیمی برای مردمش داشته باشد. نمی دانم. اطلاعاتم کم است.