روح آدمی همان قدر که وجودش غنی تر از جسم است، زخم هایش نیز درد بیشتری دارد. اگر مظلوم باشی، به ناحق آزارت دهند، از آنچه حق داری محرومت کنند، داغ بر دلت بگذارند و از همه این ها بدتر، درباره ات دروغ بگویند، تهمت بزنند و حقیقت  را وارونه جلوه دهند و بعد، نگذارند صدای دادخواهی ات به گوش کسی برسد، تلخی این آزار روحی با هیچ زخمی کاری در تن ات برابری نمی کند. 
این روزها دوری می کنم از خواندن رسانه هایی که بنای شان را بر ضدیت با حماس و حمایت از اسرائیل گذاشته اند. دورادور می شنوم چه تحلیل هایی می کنند. تقصیر حماس است. به آنها هشدار داده بودند. خون مردم غزه به گردن آن هاست که به قدرت چسبیده اند. دقیقا شبیه این تحلیل را در زمان جنگ سی و سه روزه حزب الله هم شنیدم. از زبان یک آشنای نزدیک ولی دور، همبازی کودکی هایم، که از سر حماقت ونه سیاست، حرف همان رسانه ها را تکرار می کرد. می گفت از نصر الله متنفر است که برای کسب قدرت باعث شده بچه های لبنانی اینطور قربانی شوند. می گویند زمان جنگ ما هم همین ها را می گفته اند که خمینی خودش جای امن نشسته بچه های مردم را به کشتن می دهد. قصد تشبیه آن حق مطلق را با مظلومان دیگر تاریخ ندارم اما برای امام حسین هم همین ها را گفتند. که برای قدرت، جمعی را به کشتن داد. که آرامش جامعه مسلمین را بر هم زد. که اصلا از دین خروج کرده بود. این سوگ عظیم که پس از قرن ها هنوز از التهابش کم نمی شود برای زخم های شمشیر و نیزه نیست. برای مظلومیت حق است. برای فاصله بین آنچه که نفس مطمئنه ی صحرای کربلا بود و آنچه درباره اش اندیشدند و گفتند و کردند. پوشاندن حق آن هم با این همه وقاحت گویا درتاریخ زندگی انسان سابقه ای طولانی دارد.
خواصی که عمده رسانه های دنیا را در اختیار دارند، هر بلایی خواستند بر سر حقیقت می آورند و یک دنیا آدم عوام هم هستند که این تحلیل ها را دوست بدارند و باور کنند.