شرق مصاحبه کرده است با یک جناب دکتری درباره سیاست خارجی ایران و در واقع لب مطلب اش این است که این چه مرضی است ما داریم و نمی توانیم با جامعه ی جهانی مثل آدم کنار بیاییم و در کنار هم با مهربانی زندگی کنیم و همه اش سر جنگ داریم یا توی لاک خودمان هستیم. حرف تازه ای هم نیست. از همان سال ۷۶ و قبل تر تا به حال به شکل های مختلف گفته اند اش. ۸سال هم البته اجرا کردند مهربانی را تا آنجا که در وسع شان بود. حالا تابناک این گفتگو را با ذوق مندی بازنشر کرده و در مقدمه اش نوشته "این مصاحبه از آنجا که رویکردی انتقادی و البته آسیب‌شناسانه به رویکرد‌های حاکم بر دستگاه سیاست خارجی و دیپلماسی خارجی کشور دارد، دارای اهمیت و توجه دو چندان است، چرا که به ندرت رویکرد‌های سیاست خارجی کشور مورد نقد آکادمیک قرار می‌گیرد و آنچه هست، عمدتا هشدار‌ها و انتقادهای غیر عالمانه‌ای است که در نشریات کشور و سایت‌های خبری منتشر می‌شود. "

چنان می گوید آکادمیک انگار که وحی منزل است. حالا کاش واقعا بحث آکادمیک - علمی- بود. نقد اصلی اش به ایدئولوژی و جهان بینی حاکم بر جمهوری اسلامی یعنی همان استکبارستیزی و عدالتخواهی در عرصه جهانی است که اسمش را می گذارد ایده آلیسم. از آن طرف بدون اینکه اثبات کند، به اسم واقع گرایی، ‌جهان بینی خودش و تحلیل اش را از وضعیت دنیا و روابط قدرت، معیار و صحیح می گیرد و به رویکرد سیاست خارجی مثلا متوهمانه جمهوری اسلامی می تازد. در حالیکه تحلیل و توصیفش به نظرم بسیار سوگیرانه و بعضی جاها رسما فانتزی و تخیلی است به جای واقع گرا و جای نقد دارد چون بسیاری واقعیت ها را که با ایدئولوژی اش جور نبوده اصلا در تحلیل و توصیف دخالت نداده. مثلا به هیچ وجه نظام سلطه ای در جهان نمی بیند که نظراتش را هرجا که بخواهد از سازمان ملل و شورای امنیت گرفته تا آژانس تخصصی انرژی هسته دارد با زور اعمال می کند یا مداخله نظامی می کند یا مداخله سیاسی. سودان تجزیه می کند و بحرینی سرکوب می کند و جنگ داخلی در سوریه راه می اندازد و از این دست کارها...در عوضش دنیای گل و بلبلی ترسیم می کند مثل قصه ها که همه باهم در حال تعامل اند و از هم چیز یاد می گیرند و فقط ایران به صورتی بیمارگونه شلنگ تخته می اندازد. خنده دار است! حتی حاضر نیست شفاف بگوید هر کشوری اندازه قدرتش باید باج بدهد. هر چه قدرتمند تر باشی، کمتر. اسم این باج دهی ها را می گذارد تعامل. مثلا ترکیه سپر دفاع ضد موشکی ناتو را در کشورش می پذیرد، تعامل است یا فلان کشور مجبور است واردات نفت از ایران را قطع کند تعامل است...یا مثلا می گوید آمریکا نبرد قدرت در خاورمیانه را سپرده به ترکیه و عربستان که به نیابت او مشغولند. آن وقت این همه حضور عینی نظامی و سیاسی چطور تعریف می شود؟ یا مثلا انقلاب های عربی در جهت منافع عربستان بوده اند! بنده خدا. بگو عربستان مشغول تغییر صحنه در جهت دلخواه است اما اصل انقلاب ها که هم پیمان های عربستان را ساقط کرد.

خوب بود اگر جناب دکتر آکادمیک این شفافیت را لحاظ می کرد و این دو حوزه را تفکیک می کرد و می گفت کجای ایراداتش به جهان بینی است و طبیعتا بحث دراین باره خارج از تخصص او و کجایش به مباحث علوم سیاسی بر می گردد که او مثلا چنین که گذشت، صاحبنظر است. اما در عوض اصلا به روی خودش نمی آورد یکی از بزرگترین دلایل تقابل نظام سلطه - و نه جامعه ی جهانی- با ایران، به مسئله ی اسرائیل بر می گردد. اگر ایران مشکلی با اسرائیل نداشت یا مثل ترکیه فقط ژست ضد صهیونیستی می گرفت و پس پرده با هم فالوده می خوردند، ۹۹ درصد فشارهای موجود و تقابل ها حذف می شد. لااقل مثل کاندیدای سبزها مثلا می گفت با اسرائیل دشمنیم اما رفتارها و سیاست های تقابل جویانه ی دولت را مضر می دانیم مثلا. می آمد می گفت با هدفی که نظام دارد- و من هم روی آن حرف دارم یا قبول ندارم یا هر چه- باز هم این رویکرد غلط است. چشمش را به کل بسته. انگار که مثلا دوربین روی رینگ فقط یکی از بوکسورها را نشان بدهد که مثل خل وضع ها در حال مشت پراندن در هواست.

از مصاحبه که بگذریم این موضوع خیلی وقت ها فکرم را مشغول می کند. این که یک نظام اسلامی- طبیعتا غیر ایده آل در زمان غیر معصوم- چطور باید روابطش را در جهان امروز تنظیم کند. این نظام ماهیتا نمی تواند با اسرائیل کنار بیاید و ماهیتا باید برای آزادی قدس تلاش کند و به گروه های مقاومت کمک کند پس طبیعتا مورد دشمنی اسرائیل و سایر کشورهای تحت سلطه ی اسرائیل یا هم پیمان آن واقع می شود. حالا با این وضعیت، چطور باید در مناسبات نابرابر جهانی وارد شود و چطور از فرصت ها استفاده کند و با دیگر کشورها تعامل کند و غیره. اگر چه به نظرم نه تنها بقای جمهوری اسلامی که قدرتمند شدنش- به رغم انکار برخی که یا عصبانی اند یا مغرض- تا همینجا شق القمری بوده برای خودش در این دنیایی که قانون جنگل حکم فرماست اما مسلما دستگاه سیاست خارجی و نه تنها آن که سیستم اقتصادی و دستگاه فرهنگی و همه اجزای نظام می توانسته اند بسیار بهتر از این کار کنند- در همین شرایط تقابل با اسرائیل. نمونه های کم کاری و خراب کاری و افتضاح کاری این دستگاه ها را کم ندیده ایم و نشنیده ایم. از یک رایزن فرهنگی گرفته که ذره ای نمی فهمد فرهنگ چیست و اصلا فلسفه وجودی اش در یک کشور دیگر چه بوده تا چه می دانم سفیر و کارشناس های ارشد و معاون و وزیر. بخشی از نقد ها باید این جزئیات را هدف بگیرد اما مسلما راهبردهای کلان هم محل تامل است. یک تفاوت اش همین که در دو دولت اصلاحات و مهرورزی دیدیم. این که- در حالت ایده آلش- ضمن ایستادگی بر اصول، برویم سمت گفتگوی تمدن ها- که حاوی پاره های از حقیقت است یا آماده باشیم برای جنگ ناگزیر تمدن ها- که باز حاوی پاره هایی از حقیقت است. اساسا پیدا کردن راه میانه بسیار پیچیده است و نقد کردن وضعیت موجود برای هر کس، خیلی راحت.