شیعیان لبنان در میدان شهدای ضاحیه یک صدا فریاد می زنند "لبّیک یا حسین" و چه کسانی شایسته تر از آنها برای این لبیک. عملا نشان داده اند که در معرکه حاضرند. جنگیده اند. شهید داده اند و هر لحظه آماده اند برای جنگی دیگر. در مقابل خطرناک ترین دشمنان. در میان انبوه توطئه ها و فشارها در حالیکه شمارشان اندک است.

جماعتی از مردم من هم زمانی پای لبیک شان ایستادند و شجره طیبه مقاومت را در زمین شیعه کاشتند. در اوج مظلومیت وقتی همه دنیا علیه آنها بود به عشق حسین نیرو گرفتند و جنگیدند و شهید شدند. مادرها به عشق زینب جوان هایشان را راهی کردند. نشان دادند عزاداری هایشان حرف نبوده. رساندند خودشان را به سپاه امام و چه افتخاری بالاتر از این.

اما من امروز می ترسم. بیش از همه برای خودم بس که با "لبیک یا حسین" فاصله دارم. بس که از معرکه دورم. بس که ناتوانم برای این جنگ و تازه هنوز پای جان دادن در میان نیست که اگر آن روز برسد نمی دانم چقدر اهل عمل خواهم بود. غبطه می خورم به آنها که با چه قوّت و ایمانی لبیک می گویند و به آنها که رفتند و رسیدند. چه خسرانی بالاتر از این که آدم بلغزد، جا بماند و بدتر از آن به کلی گم بشود.