امسال دقیقه نود طی یک تصمیم نسبتا غیر منطقی و تقریبا احساسی قبول کردم مسئول نشریه ی بچه ها باشم. غیر منطقی از جهت مشکلاتی که دارد و وقت زیادی که می گیرد و هزار سودایی که بیرون مدرسه دارم و نمی رسم. احساسی هم از آن جهت که خیلی دوست داشتم یک بار این کار را با بچه ها تجربه کنم. حالا حس می کنم ارزش اش را داشت. وقتی از ذوق بالا و پایین می پرند و با هیجان درباره کارکنان آشپزخانه و درد دل هایشان می گویند که قرار است درباره اش گزارش بنویسند، وقتی می روند توی فضای خود انتقادی و می خواهند رفتارهای بچه گانه شان را نقد کنند، وقتی سر و دست می شکنند برای مصاحبه با بچه های مهد، وقتی شعرهایشان را می خوانند و من نگاهم پر از تحسین می شود و آنها چشم هایشان برق می زند یا وقتی ابعاد مختلف یک موضوع را سر کلاس بررسی می کنند و خلاصه خیلی وقت های دیگر. تمرکزم از اول روی این بود که بچه ها کار زنده تولید کنند از وقایع اطرافشان و حساس بشوند. بعد هم بتوانند تجزیه تحلیل کنند و ابعاد مختلفش را ببینند و آخر هم ترسشان از نوشتن بریزد و قلم شان بهتر شود. از نتیجه اش تا به حال نسبتا راضی ام. مخصوصا با توجه به این که لزوما بچه های خوش قلم و خوش فکر نمی آیند نشریه و بعضی ها را باید هل داد و هی کند و کاو کرد تا ایده ها در بیاید و قلم ها قوام پیدا کند. 

نشریه اول که درآمد البته منتقد زیاد داشت. اول خودم که به نظرم زیادی راحت گرفتم و اجازه دادم مطالب با کیفیت خیلی پایین هم چاپ بشود چون می خواستم ترس بچه ها از نوشتن بریزد و امیدوار بشوند. غلط تایپی هم کم نداشت.  بعد هم اینکه نتوانستم نگاه صرفا منتقد بچه ها را تعدیل کنم. آدم های طبقه مرفه که اغلب همیشه طلبکارند. فکر کن بچه های معمولا لوس کرده شان. آن هم سن نوجوانی که اوج اعتراض است به زمین و زمان. خلاصه خانم مدیر حسابی جا خورده بود از این همه گلایه بچه ها توی نشریه - که البته به چشم من اینقدرها هم نبود- و چند تا هم لغت بسیار زشت - در قاموس پاستوریزه ی مدرسه ما یعنی مثلا کوفتمان شد و چرت و پرت و به گور می برند و با حال- از زیر دست من در رفته بود و یکی دو معلم شاید هم بیشتر معترض بودند که مجله سطحی شده. یک توضیحاتی دادم درباره هدف اصلی که دنبال می کنم و کمی هم برنامه آینده برای یاد دادن فرهنگ نقد به بچه ها. فضا تعدیل شد. یکی از معلم های نویسنده هم با بازخورد مثبت اش حتی درباره گلایه ها و نقد های بچه ها به داد رسید. حالا وقتی موضوعاتی که بچه ها پیشنهاد می کنند به مدیر می گویم ذوق زده می شود. خودم هم لذت می برم. مخصوصا وقتی بچه های غیر از گروه نشریه می آیند برای همکاری و بعضی بچه های نشریه با اصرار می خواهند که ترم بعد هم ادامه بدهند.

خیلی کارهای دیگر دلم می خواست همراه گروه نشریه بکنم اما وقت نمی شود.