گفتگوهای این چند روزه در کلاس زبان یادم آورد چه دوست های خوبی دارم. دوستانی که هیچ وقت نگران نیستم حتی پشت سرم کلمه ای بد بگویند چه رسد به نارو زدن. دوستانی که همیشه می توانم روی کمک هایشان حساب کنم. دوستانی که کمتر حاضرند به واسطه دوستی باری بر دوش آدم بگذارند. بیشتر می خواهند بی منت ببخشند تا بگیرند. می خواهند گوش شنوا باشند و امید بدهند تا درد دل کنند. نمی دانستم دوستان این چنینی چقدر کمیابند. می گفت این دوره و زمانه از این دوست ها کجا پیدا می شود! و من این همه یک جا داشته ام. چنان که باید خدا را شاکر نبوده ام.
+ نوشته شده در شنبه ۳ مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:19 توسط
|