دفاع کردم. خستگی اش به تنم ماند. دانشکده جدیدا تصمیم گرفته اند یک نمره از پایان نامه را به مقاله اختصاص بدهند و چون من مقاله نداشتم ضمن تمجيد و تقدير و با لبخند هاي خيلي شيك، از نوزده حساب شد. اين دانشكده محترم البته خيلي نيازي احساس نمي كند كه به دانشجوها خبر بدهد كه چنين تصميم علمي و با كلاسي اتخاذ فرموده. چه كاري است اصلا. خود دانشجو سر جلسه دفاع مي فهمد. 

از كارم كه راضي نبودم دلم خوش باشد. نمره هم اينطوري.

خدا نکند آدم وقتی زندگی اش تمام شد و بساطش را جمع کرد که بمیرد این احساس را داشته باشد. احساس کند که عمرش به هیچ دردی نخورده. آن دیگر پایان نامه نیست که آدم بگوید "به جهنّم"  و هر چه غيظ دارد بريزد توي تشديد حرف نون. كاش عبرت مي گرفتم. نمي گيرم كه. نمي گيرم.