باز هم دروغ بزرگ به حاشيه مي رود
ابطحی در دادگاه اعتراف کرد. اعترافش هم جدید نبود. از همان روزهاي اول بارها در روزنامه ها خوانده بودیم. اما حالا از زبان خود ایشان شنیده ایم که بعضي سران اصلاح طلب و کمیته صیانت از آرا می دانستند تقلب نشده اما به دروغ اعلام کردند که تقلب شده. ۱۱ میلیون!
خوب! این اعتراف برای سبزها و غیر سبزهایی که به مسائل بعد از انتخابات و به ویژه وضع تاسف بار بازجویی ها به شدت معترضند، اعتراف مهمي نيست. از قبل همگي اعلام كرده بودند كه هر چه اعتراف كرده باشند زير شكنجه بوده و ما قبول نداريم. سبزها كه خودشان را اصلا ناراحت نمي كنند. آنها امكان ندارد بازي خورده باشند. قطعا تقلب شده و مير حسين كه هيچ خود پروردگار هم فيلم هاي آرشيوش را برايشان پخش كند مي گويند انما سُكّرت ابصارنا...
جمعي از غير سبزهاي عزيز هم مشغول تحليل حرف هاي حاشيه اي جناب ابطحي مي شوند. حرف هايي كه اگر من يك بازجوي نامسلمان حيوان صفت اما باهوش بودم نمي گذاشتم ابطحي در اعتراف هايش مطرح كند چون كاركردش فقط بي اثر كردن اعتراف اصلي است.
"پس از انتخابات هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي در جلسه مشتركي همقسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نميدانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله براي چه بود. "
"اگر مقام معظم رهبري نبودند يا اگر ايشان يك قدم به عقب مينشستند امروز هلال ناامني ايران، افغانستان و پاكستان شكل ميگرفت و درصورتي كه اين هلال تشكيل ميشد ديگر هيچ جا اثري از انقلاب نميماند. از اين رو ملت ايران بايد از تيزهوشي مقام معظم رهبري و سربازان با نام و بي نام ايران كه اين كشور را از اين مسئله نجات دادند تشكر كند."
اين جملات واقعا مشمئز كننده است. ابطحي اين حرف ها را براي چه مي زند. آيا همه براي رهايي از فشار شكنجه است؟ وقتي از شكنجه حرف مي زنيم دقيقا از چه چيزي حرف مي زنيم. متهم هاي ما با مامور هاي موساد و سيا طرف هستند؟ درست است كه طاقت آدم ها در شرايط سخت متفاوت است اما شخصيت آدم ها و انگيزه هايشان هم متفاوت است.
آدمي مثل عبدالله نوري توي دادگاه خيلي محكم سر حرفش مي ايستد و به خاطرش به زندان مي رود. علي افشاري را مي گفتند مدتها توي انفرادي و در اتاق سفيد بوده و اگر چه سيلي نخورده اما روانش تخريب شده. اعتراف مي كند و از ايران مي رود و همه را انكار مي كند اما در اعترافش از اين ادبيات چاپلوسانه خبري نيست۱. هاله اسفندياري و جهانبگلو هم بدون اينكه كمترين آزار و اذيتي ديده باشند با خيال راحت مي آيند و هر چه سربازان گمنام به آنها مي گويند اعتراف مي كنند و توي دلشان هم قاه قاه به ساده لوحي آنها مي خندند و بعد كه با سلام و صلوات تشريف بردند بيرون همه را انكار مي كنند تا پروژه اعتراف گيري وزارت اطلاعات را بيش از پيش بي اعتبار و بي آبرو كنند.
ابطحي هم اعتراف مي كند. با اين مضمون مشمئز كننده. نمي دانم. مطمئن نيستم اما از شخصيتي پر از نقطه ضعف كه در هشت سال اصلاحات ديدم طراحي اين محتواي چاپلوسانه بعيد نيست. شايد هم اين حواشي را گذاشته تا بعد كه پايش به يك جاي امن رسيد بهانه كند و همه را منكر شود. نمی دانم.
بله... گرفتار اين بحث ها مي شويم و آن دروغ بزرگ باز هم به حاشيه مي رود. راستي! چه به سر كشورمان آمد با اين دروغ؟
۱. دوستم می گفت افشاری هم در سخنانش به رهبر می گفته معظم له! من یادم رفته بود.