کاش هر دو سریال پایتخت را بگذارند جزء منابع آموزشی اجباری برای همه کارگردان هایی که می خواهند با تلویزیون کار کنند. یادشان بدهند چطور می شود به جای کلید کردن روی آسیب های اجتماعی مختص تهران و زهر کردن کام بیننده ها یا به هم بافتن داستان های چرندی در آن آدم های گمشده و عوض شده قرار است همدیگر را پیدا کنند یا طنزهای سخیفی که مهمترین ابزار خندانش به گند کشیدن روابط انسانی و خانوادگی است و توهین آدم ها به هم یا له کردن شخصیت مرد و پدر خانواده، می توان با ماجراهای نه چندان پیچیده ی یک خانواده کاملا معمولی از یک شهرستان کوچک، اینقدر جذابیت ایجاد کرد و مردم را خنداند و همزمان این همه پیام اخلاقی و دینی را بی آنکه توی ذوق بزند، منتقل کرد.

من شیفته ی روحیه ی این خانواده ای هستم که تنابنده و مقدم ساخته اند. سادگی و صفایشان بی آنکه ذره ای نزدیک بشود به بلاهت یا حقارت. ایمان شان و حلال و حرام کردنشان بی آنکه اغراق آمیز بشود. رابطه نقی و پدرش. هما با پدر شوهرش. همای لیسانسه با نقی دیپلم ردی. محبتشان به هم. دعواهایشان. رابطه نقی و ارسطو. رابطه نقی و هما با بچه هایشان. حتی نماز خواندن شان که آن هم به شدت معمولی است. هیچ چیز ایده آل نیست. همه چیز ظاهرا معمولی است و برای همین هم خوبی هایشان این همه باور پذیر است و به دل می نشیند و تلنگر می زند و دعوت می کند برای الگو گرفتن.

و همه این ها یک طرف این انواع موسیقی سنتی که جا به جای فیلم و تیتراژ آغاز و پایانش کار می شود هم یک طرف. نمی دانم همه اش کار گروه آریا عظیم نژاد است یا بخشی را انتخاب کرده اند. خلاصه که مشتاقم موسیقی هایش منتشر بشود.