پیاده روی اربعین (1)
اگر تا به حال کربلا نرفته اید یا رفته اید ولی غیر از ایام اربعین و پیاده روی بوده حتما قصد کنید و عزم کنید برای پیاده روی سال بعد انشاالله. اگر امکانش فعلا نیست هم برای اولین فرصت عزمش را داشته باشید. اساسا یک دنیای دیگری است این فضای پیاده روی. محشر است.
از فکرها و حس ها و تعبیرهای شخصی نمی نویسم چون هر کسی حس و حال خودش را دارد و به شیوه ی خودش تجربه می کند. اما چیزی است که بچه شیعه ها و هیئتی ها باید تجربه اش کنند. رسما باید! "باید" از این جهت که خیلی حیف است اگر نچشند این نشاط و این همه حال خوب را. مانور قدرت شیعه هم است آن هم در این مقطع تاریخی و همه شرایطی که می دانید و سال به سال هم انشاالله باید قدرتمندانه تر بشود و فرو برود در چشم همه ی آنهایی که نمی توانند ببینند.
(آنها هم که مثل سمیه عزیز من سالهاست دلشان پر می کشد و هنوز نشده و انشاالله به زودی قسمت می شود، با دل شکسته شان امثال من را دعا کنند که مطمئنم زائرترند و با هر بار اشک ریختن و دل شکستن رفته اند کربلا و برگشته اند. )
قطعا این سفر خیلی راحتی نیست اما چندان سخت هم نیست. اینقدر آدم های مسن و بچه های قد و نیم قد بین زائران بودند که آدم از خودش خجالت می کشید به سختی اش فکر کند چه برسد به زبان هم بیاورد. همراه ما سه تا خانم حدود پنجاه ساله بودند با قرص مسکن و پماد و ضماد و چه و چه اما پا به پایمان آمدند. تا دلتان بخواهد مادر با بچه های کوچک توی کالسکه یا بغل مامان و بابا بودند و کمی بزرگتر ها از شش هفت سال هم پیاده می آمدند. یک مادر کم سن و سال بچه شش ماهه اش را بغل زده بود لای چادر و می آمد. بابای بچه که خودش به نظرم به زور بیست و یکی دو سال داشت، دید دوربین دستمان است اشاره کرد بهمان و پر چادر مادر را کنار زد تا از نوزادش عکس بگیریم. البته اغلب این مادرها عرب و احتمالا عراقی بودند. ایرانی بچه کوچک دار من ندیدم. شاید بوده. اما از افغان های ساکن ایران خیلی زیاد دیدم که با بچه های زیر دو ساله آمده بودند. البته پارسال در کاروان مهدیه، مادر و بچه کم سن کالسکه سوار چند تایی بوده اند.
قبل از سفر توصیه کسانی که قبلا رفته بودند را گرفتیم. خودمان هم تجربه هایی داشتیم که شاید به درد سال بعدی ها بخورد. اینها را تا یادم نرفته در ادامه مطلب می نویسم. دیگران هم اگر تجربه ای دارند اضافه کنند.