مادربزرگم تلفن زده اند به مامان. عصبانی که بیا بابات رو بردار ببر خونه خودتون.

همه این چند روزه یکی یک منبر برای پدربزرگ ۸۴ ساله من رفته اند که روزه گرفتن برای شما واجب نیست. اصلا حرام است. افاقه نکرده. دیشب هم سحری درست و حسابی نخورده اند و حالا روزه گرفته اند. مادربزرگ هم عصبانی که مریض می شود و من چه کار کنم. راستش اینقدر ضعیف اند که زمین نخوردنشان هر روز و هر ساعت معجزه است. البته چند باری زمین خورده اند اما به جز زخم های سطحی به خیر گذشته. با این حال پدربزرگ حاضر نیست روزه اش را افطار کند. یاد این آدم هایی می افتم که به اندک بهانه ای خودشان را از چنین فیضی محروم می کنند.

البته جناب پدربزرگ نه اینکه خیلی به تعریف ما آدم مذهبی و مثلا اهل منبر و مسجد و دعا و زیارت باشد ها. از آن پیرمردهایی است که هنوز عاشق رضاشاه است و خاطرات او را می گوید. یک نمازی می خواند تند و سریع. روزه هم می گیرد. به همین سفت و سختی. حق الناسی هم به عهده اش نیست. خدا آخر و عاقبشان را به خیر کند.

 

الهم اصلح كل فاسد من امور المسلمين

 

آیت الله جوادی آملی: آتش اختلاف در سه نوع است،

اول آتشي است كه خاموش شدني نيست اما ضرري ندارد مانند اختلاف علمي بين صاحب‌نظران كه به نوعي بركت است،

نوع دوم اختلاف در مواردي است كه اهانتي به فردي شده باشد و حقي از كسي ضايع كرده باشند كه در اين موارد مسئله با بخشش يك طرف و عذرخواهي طرف ديگر حل شدني است

اما اختلاف نوع سوم كه منجر به عذاب الهي مي‌شود اگر در جامعه اتفاف بيافتد تنها راهش نفرين و ناله است. 
اگر اختلاف در اين قسم باشد، بايد به جنگ آن رفت . در جنگ با دشمن بيروني، آهن حرف اول را ميزند اما در جنگ با دشمن دروني آه حرف نخست را خواهد زد،

اگر فردي اهل ناله و شب‌زنده‌داري باشد و دعايي كند يقينا اين آتش خاموش خواهد شد.

مي دانم علاوه بر دعا خيلي كارها هست كه بايد انجام بدهيم اما دوستان عزیز خواهش می کنم در این ماه رحمت، دعا برای رفع اختلاف فراموش تان نشود. یک جورهایی آخرین فرصت مان است.

 

 

انقلاب مخملین هست یا نیست؟

 

 

عماد افروغ در مصاحبه با اعتماد ملي دلايلي آورده كه ثابت كند اعتراضات پس از انتخابات انقلاب مخملين نيست...

 ادامه مطلب

ادامه نوشته

 

 

فیها یُفرَقُ کُلُ اَمر حکیم۱

 

 

۱. امشب را می گویند. شب تقسیم روزی ها و مرگ ها. شبی که خدا از پیامبرش خواسته احیا کند و امتش را نیز به احیای آن امر کند. شب نیمه شعبان.

این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود...

 

برای فاطمه که نظر خصوصی گذاشته و آدرسی از او ندارم: درد دل هایت دردهای همه ماست. می بینی؟ چه او که در موج سبز است و تو که نمی دانم کجای این دسته بندی ها هستی و من که مخالف موج سبزم. دردهایمان یکی است و درد اینجاست. با هدف مشترک اینطور فاصله بین ما افتاده. بر باعث و بانی اش لعنت. هر کس که هست.

این جامه ها به تن ات زار می زند مرد!

 

قبلا هم گفتم. بسیار مشتاقم که میرحسین همانطور که در بیانیه نهم اش تهدید کرد برود و مستندات تقلب را به یک دادگاه ارائه بدهد و نشان بدهد که صحنه آرایی و شعبده بازی کجا بوده. بهترین وکلا را هم در اختیار دارد. کافی است در مسیر قانونی کسی بخواهد اعمال فشار کند. آن وقت رسانه های داخلی و خارجی ایشان کوس رسوایی اش را به هوا بلند می کنند. خودش هم این کار را نکرد باید مدعی العموم  او را به دادگاه بخواند تا اتهام به این بزرگی را ثابت کند. دولت غیر قانونی اتهام کوچکی نیست. آبرو و حیثیت نظام بر باد رفته. حق ندارد که این اتهام اثبات نشده را ایشان تا هر وقت دلش خواست در بیانیه هایش مطرح کند.

سر ماجرای آخر و هیئتی که قرار بود خواسته های آن جناب را بررسی کنند گفتم که استخوان را لای زخم نگه می دارد تا بهانه از دست ندهد. اگر عقيم ماندن كار هيئت تقصير آنها نبوده خوب كه بلد است بيانيه های آتشین بدهد. اعلام كند چه كسي كارشكني كرد. حالا هم باز اگر  مستنداتش کامل است- و از جنس پیامک ها قطع شد پس حتما تقلب شده يا  مردم را سرکوب کردند و روزنامه ها را بستند پس حتما تقلب شده، نيست و این شایعه هم دروغ است که  وزیر سابق گفته مستنداتمان تنها برای ابطال زیر یک میلیون رای کافی است-  بیاید و این متقلب ها را در دادگاه رسوا کند و ما هم يك عمر دعايش مي كنيم. بلکه این آبروی ریخته نظام و اعتماد به یغما رفته بازگردد.  ویرانه قضایی هم که باشد باز مجبور است زیر ذره بین بر اساس قانون پیش برود. این کار بهتر از آن نیست که غسل شهادت کند در راه نورانی انقلاب و بزند به معرکه ای که حق و باطل به هم آمیخته و  جبهه جنگش مرز روشنی ندارد و نتیجه اش جز نابودی و پاره پاره شدن ایران نیست؟

شاید اگر خاتمی جای او بود عاقلانه تر برخورد می کرد. لجبازی و کله شقی را پشت ژست حق پرستی و اخلاق مداری مخفی کرده. یا خودش را جای امام می بیند که انقلاب ۵۷ را احیا کند یا جای بهشتی که خونش باعث رسوایی منافقین باشد. این جامه ها به تن ات زار می زند مرد! 

شاید هم او تنها سخنگوی جمعی است که بازی را می گردانند.

 

جرم سياسي

 

اصل ۳۸ قانون اساسی: هر گونه‏ شكنجه‏ براي‏ گرفتن‏ اقرار و يا كسب‏ اطلاع‏ ممنوع‏ است‏. اجبار شخص‏ به‏ شهادت‏، اقرار يا سوگند، مجاز نيست‏ و چنين‏ شهادت‏ و اقرار و سوگندي‏ فاقد ارزش‏ و اعتبار است‏. متخلف‏ از اين‏ اصل‏ طبق‏ قانون‏ مجازات‏ مي‏ شود.

بروجردی رئيس كميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس هشتم علت بازديد نمايندگان از زندان اوين انتشار برخي شايعات از سوي برخي رسانه‌ةاي بيگانه مبني بر اعتراف‌گيري از بازداشت‌شدگان تحت شكنجه و شرايط سخت عنوان كرد و گفت:‌بازداشت شدگان در ديدار با نمايندگان ملت گفتند كه تحت فشار نبودند و صرفا خواستار تعيين هر چه سريع‌تر تكليف خود هستند.

***


كسي كتابي یا منبع دیگری سراغ ندارد كه بگويد در حكومت اسلامي جرم سياسي چطور تعريف مي شود و مسائل حقوقي مرتبط با آن چيست؟ اعتراف گرفتن و چند و چون اش هم فكر مي كنم بايد در اين بحث حقوقي مطرح باشد. لااقل در بحث نظری تکلیف روشن باشد که دین چه خطوط قرمزی تعریف کرده تا برسیم به عمل.  احتمالا باید اول انقلاب این بحث ها مطرح شده باشد اما من ندیده ام.

***

من نمی دانستم عطریان فر هم صحبت کرده. او که دیگر نقاط ضعف ابطحی را ندارد و بسیار موجه تر است. پس نمی تواند فشاری از آن نوع بر او وارد باشد. شکنجه ای هم که در کار نبوده.

 او هم حرفی درباره ولایت فقیه زده که تا قبل از زندان رفتنش به هیچ وجه به آن باور نداشت.  عطریان فر چرا این حرف ها را زده. به چه انگیزه ای. توبه؟ یا تاکتیک؟ یا چیزی که ما نمی دانیم و احتمالا به زودی می فهمیم

***

 کسانی که مطمئن بودند تقلب شده بعد از اعتراف ها مطمئن ترند.  کسانی که تقلب را دروغ می دانستند  هم مطمئن تر از قبل هستند.

اما مردد ها که به خاطر مسائل بعد از انتخابات به شدت معترضند چطور تعبیر خواهند کرد این اعترافها را. به تمامی دروغ می دانند و بر لیست سیاه خطاهای نظام این را هم می افزایند یا ...؟

 

 

باز هم دروغ بزرگ به حاشيه مي رود

 

ابطحی در دادگاه اعتراف کرد. اعترافش هم جدید نبود.  از همان روزهاي اول بارها در روزنامه ها خوانده بودیم. اما حالا از زبان خود ایشان شنیده ایم که  بعضي سران اصلاح طلب و کمیته صیانت از آرا می دانستند  تقلب نشده اما به دروغ اعلام کردند که تقلب شده. ۱۱ میلیون!

خوب! این اعتراف برای سبزها و غیر سبزهایی که به مسائل بعد از انتخابات و به ویژه وضع تاسف بار بازجویی ها به شدت معترضند، اعتراف مهمي نيست.  از قبل  همگي اعلام كرده بودند كه هر چه اعتراف كرده باشند زير شكنجه بوده و ما قبول نداريم. سبزها كه خودشان را اصلا ناراحت نمي كنند. آنها امكان ندارد بازي خورده باشند. قطعا تقلب شده و مير حسين كه هيچ خود پروردگار هم فيلم هاي آرشيوش را برايشان پخش كند مي گويند انما سُكّرت ابصارنا...

جمعي از غير سبزهاي عزيز هم مشغول تحليل حرف هاي حاشيه اي جناب ابطحي مي شوند. حرف هايي  كه اگر من يك بازجوي نامسلمان حيوان صفت اما باهوش بودم نمي گذاشتم ابطحي در اعتراف هايش مطرح كند چون كاركردش فقط بي اثر كردن اعتراف اصلي است.

"پس از انتخابات هاشمي رفسنجاني، موسوي و خاتمي در جلسه مشتركي هم‌قسم شدند كه پشت يكديگر را خالي نكنند و بنده نمي‌دانم كه اين تنها نگذاشتن و ياري كردن يكديگر پس از 11 ميليون فاصله براي چه بود. " 

"اگر مقام معظم رهبري نبودند يا اگر ايشان يك قدم به عقب مي‌نشستند امروز هلال ناامني ايران، افغانستان و پاكستان شكل مي‌گرفت و درصورتي كه اين هلال تشكيل مي‌شد ديگر هيچ جا اثري از انقلاب نمي‌ماند. از اين رو ملت ايران بايد از تيزهوشي مقام معظم رهبري و سربازان با نام و بي نام ايران كه اين كشور را از اين مسئله نجات دادند تشكر كند."

 اين جملات واقعا مشمئز كننده است. ابطحي اين حرف ها را براي چه مي زند. آيا همه براي رهايي از فشار شكنجه است؟ وقتي از شكنجه حرف مي زنيم دقيقا از چه چيزي حرف مي زنيم. متهم هاي ما با مامور هاي موساد و سيا طرف هستند؟   درست است كه طاقت آدم ها در شرايط سخت متفاوت است اما شخصيت آدم ها و انگيزه هايشان هم متفاوت است.

 آدمي مثل عبدالله نوري توي دادگاه خيلي محكم سر حرفش مي ايستد و به خاطرش به زندان مي رود. علي افشاري را مي گفتند مدتها توي انفرادي و در  اتاق سفيد بوده و اگر چه سيلي نخورده اما روانش تخريب شده. اعتراف مي كند و از ايران مي رود و همه را انكار مي كند اما در اعترافش از اين ادبيات چاپلوسانه خبري نيست۱. هاله اسفندياري و جهانبگلو هم بدون اينكه كمترين آزار و اذيتي ديده باشند با خيال راحت مي آيند و هر چه سربازان گمنام به آنها مي گويند اعتراف مي كنند و توي دلشان هم قاه قاه  به ساده لوحي آنها مي خندند و بعد كه با سلام و صلوات تشريف بردند بيرون همه را انكار مي كنند تا پروژه اعتراف گيري وزارت اطلاعات را بيش از پيش بي اعتبار و بي آبرو كنند.

 ابطحي هم اعتراف مي كند. با اين مضمون مشمئز كننده. نمي دانم. مطمئن نيستم اما از شخصيتي پر از نقطه ضعف كه در هشت سال اصلاحات ديدم  طراحي اين محتواي چاپلوسانه بعيد نيست. شايد هم اين حواشي را گذاشته تا بعد كه پايش به يك جاي امن رسيد بهانه كند و همه را منكر شود. نمی دانم.

بله... گرفتار اين بحث ها مي شويم و آن دروغ بزرگ باز هم به حاشيه مي رود. راستي! چه به سر كشورمان آمد با اين دروغ؟

 

 

 

 ۱. دوستم می گفت افشاری هم در سخنانش به رهبر می گفته معظم له! من یادم رفته بود.

 

ما اصولا از چه دفاع مي كرديم

 

 این روزها چند برابر آنچه منتشر می کنم مطلب ثبت موقت دارم. این مطلب را هم خواستم اصلاح کنم اما نشد و فرصت از نو نوشتنش هم نبود. می گذارمش تا شاید نقد ها و نظرات، موضوع را براي خودم هم شفاف تر كند.  

 

«من که کم کم دارم نسبت به سالهای گذشته خودم هم مشکوک می شوم. واقعا ظلم می تواند پایدار باشد و اصولا باید از ظلم دفاع کرد؟»
دلم فرو ریخت وقتی این جمله ها از طرف دوست بسیار عزیزی روی صفحه گوگل تاک آمدند. یادداشت محمد مطهری درباره وضعیت زندانی ها را برایم ایمیل کرده بود. گفتم دیروز گذاشته ام اش در پیوند های روزانه. نگفتم خودم چقدر پریشانم از این وضعیت. از خون هایی که به ناحق ریخته شده. از رفتارهای غیر انسانی که با تو بگير مجرم ها شده. از كوتاهي هاي خودم و امثال خودم كه نگران انقلاب و نظام هستيم اما كار موثري نكرده ايم. نهي از منكري. امر به معروفي و حالا پریشانم از نتیجه ای که تو از ماجراها گرفته ای! (شايد برداشت من از جمله هاي كوتاه دوستم دقيق نباشد. اينكه كجا حامي ظلم بوده ايم و حواسمان نبوده يا فريب خورده ايم.)
یادمان رفته انگار ما از چی داشتیم دفاع می کردیم. یادمان رفته که دفاع ما از نظام جمهوری اسلامی به معنی دفاع از هر خطای بزرگ و کوچک آن نبوده و نیست و نخواهد بود. يادمان رفته كه انقلاب براي ما تمام نشده بود. تمام نشده. آرماني است كه اين همه خون شهدا به پايش ريخته شده اما هنوز محقق نشده و تلاش هاي ما اگر باشد قدم هايي است در آن جهت.  مگر همان سالهای اول انقلاب کم به مردم بی گناه ظلم شده. همان روزها که جوان ها می رفتند جبهه برای حفظ نظام، كساني هم اين پشت جبهه و توي جبهه مشغول خرابكاري بودند. نمونه دم دستش را بگير قتل هايي كه خلخالي انجام داد. تند روي هايي كه كميته با مردم داشت. رزمنده ها هم مشغول دفاع از ظلم بودند؟ سالهاي بعد از جنگ مگر كم به مردم ظلم شده. مگر نمي دانيم وضعيت دادگاه ها را. مگر نمي دانيم كه از پس رشوه گرفتن ها بر نمي آيند. مگر نمي دانيم رئيس قوه و معاونش و بقيه كله گنده ها از پس باندهاي كارمندان و قضاتشان بر نمي آيند. مگر در دولت هاي قبلي و فعلي اين همه رانت خواري را نشنيده ايم. زد و بند را و هزار درد و مرض ديگر كه بالا و پايين دستگاه هاي حكومتي را گرفته. آن وقت كه از نظام دفاع مي كرديم دفاع از ظلم بود؟
اصلا اين نظام چه بود كه ما از آن دفاع مي كرديم؟ ساختارهاي جديدي ساخته بوديم بعد از انقلاب و از آنها دفاع مي كرديم؟ از آدم هاي پاك و سالمي كه در كل اركان نظام از دولت تا مجلس مشغول به كار بودند دفاع مي كرديم؟ اصلا ما انقلاب كرديم و حكومت استبدادي را كنار گذاشتيم . تا اينجايش خوب بود اما براي چه جمهوري اسلامي اش كرديم. همان جمهوري مي ماند. ملت هم كه مسلمان بودند.
نه . انگار بايد از اول مرور كنيم كه قضيه چه بود و چه هست. نظامي كه ما از آن دفاع مي كرديم و مي كنيم حتي اگر رهبرش هم بي كفايت شود آن را كنار مي گذارد و ولي فقيه با كفايت به جايش مي نشاند. چه رسد به حالا كه  ولي فقيه اش پناهي است براي من و امثال من!
نمي دانم شايد بايد حق بدهم به اين دوست عزيزم. اين وقايع تلخ تمام نگاه ها را به خودش جذب مي كند. مثل يك دوربين كه زوم كرده تا خوب و به دقت ببيند بخشي از بدنه نظام را كه چه عفونتي گرفته و بوي گندش به هوا بلند است. آن وقت در اين شرايط ديدن پس و پيش ماجرا ديگر سخت مي شود. فقط زشتي است و زشتي. ديگر آدم از خودش هم نمي پرسد كه ارتباط اين آدمي كه جنايت كرده با نظام چيست. ارتباطش با خط و خطوط درون دستگاه امنیتی مان چیست. قتل هاي زنجيره اي را - لااقل ما مردم عادي - هنوز نمي دانيم از كجا هدايت شده بود اما اين روشن بود كه جز ضرر و ننگ براي نظام هيچ نداشت. حالا كشتن پسر روح الاميني و جوان هاي مشابه و بيرون فرستادن دسته اي ديگر با يك دنيا نفرت از نظام را كدام آدم عاقلي مي تواند به عنوان حمايت از نظام انجام دهد.
جناب محمد مطهري در ابتداي يادداشت اش نوشته" دفاع از يک نظام اسلامي با توسل به شيوه‌هاي غيراسلامي و بلکه غيرانساني، ..." و من نمي توانم باور كنم اين كشته ها را كساني روي دستمان گذاشته باشند كه قصدشان دفاع از نظام اسلامي بوده. آدم هاي جاهل هم تا يك جايي پيش مي روند نه تا قتل نفس. چقدر بي انصافي است كه اين كارها را به حساب دفاع از نظام بگذاريم و خوش بختانه او هم جمله اول اش را تصحيح مي كند.  "روشن نيست افرادي که خود را «دشمن شناس» مي‌دانند چگونه درباره اين کارخانه‌هاي بزرگ ضد انقلاب سازي که حتي از به کام مرگ فرستادن فرزند يک مقام مسئول در بازداشتگاه هم ابايي ندارند، از رد پاي دشمن در بازداشتگاهها سخن به ميان نمي‌آورند؟ به راستي کساني که با فرزند يک مقام مسئول اين مي‌کنند با جوانان بي نام و نشان چه مي‌کنند؟"
هر چه هست اين ماجرا خوب بهانه اي براي سبزها فراهم كرده. براي مظلوم نمايي. براي خون خواهي خون هایی که در فتنه شکل گرفته توسط خودشان ریخته شده. براي برگزاري مراسلم چهلم و چهلم و چهلم به تقليد از انقلاب. براي اينكه نگذارند كودتاي لجن زده شان فروكش كند و لااقل آرامش برگردد تا ببینیم چطور این زخم ها را مداوا کنیم. براي تطهير غلط هايي كه كردند. آشوب هايي كه درست كردند. ديگر كسي سراغ آن مادر و دختري كه بي گناه با گلوله اغتشاش گرها كشته شدند نمي گيرد و سراغ آن افراد نيروي انتظامي كه خونين و مالين در بيمارستان افتادند یا آدم های رهگذری که به جرم ظاهر مذهبی تا حد مرگ کتک خوردند.
 

 

شک نمی بینی در کلماتش

 

یگانه درباره وحید جلیلی، سردبير مجله راه  نوشته و به چه مطلب خوبی هم لینک داده. خواستم این معرفی را تکرار کنم. ارزشش را دارد.

 

...در ادارات طرح و برنامه و پژوهشكده ها و سمينارهاي تحت مديريت اين حضرات هم سالهاست كه مطالعاتي در دست اقدام و كار كارشناسي دقيقي در حوزه هاي مختلف در حال اجراست. كار كارشناسي و تئوريك در نگاه حضرات معنايي معكوس دارد و به جاي آنكه به دنبال ساده كردن و به جواب رساندن پيچيده ها باشد، در پي پيچيده كردن بداهت هاست تا هر يقيني را به ترديد و هر عزمي را به حزم تبديل كند. به حداكثر رساندن "مطالعات" از آن دست تنها غايتش اين است: به صفر رساندن « مطالبات »...