X
تبلیغات
سعی -
 

با خواندن این مطلب یاد بحث هایی افتادم که سر کلاس زبان داشتیم. البته کمی برایم غیر منتظره بود که تقریبا همان حرف ها را از کسی مثل زهرا هم بشنوم. بچه دار شدن یا نشدن یک تصمیم کاملا شخصی است و گرایش به بچه دار نشدن یا دیر و کم تعداد شدن هم این سالها همه‌گیر شده و برایش استدلال های مختلفی می طرح می می شود. نوشته ی زهرا بهانه شد برای بحثی دراین باره.

یکی از موضوع هایی که تقریبا همه بچه های غیر مذهبی و لیبرال و روشنفکر کلاس زبان سر اش توافق داشتند و با چه حدتی هم درباره اش حرف می زدند، این بود که بچه آوردن یک جنایت است در حق نوزادی که قرار است بیاید به این دنیا و فقط زجر بکشد و آنها هیچ وقت چنین جنایتی مرتکب نخواهند شد و خودشان هم حسابی شاکی بودند که چرا بی اجازه به دنیا آورده شده اند. مشکل هم اصلا مالی و از جنس فقر نبود چون همه از خانواده های مرفه بودند. پدر و مادرها را سرزنش می کردند که برای خوش آمد خودشان- یا به قول زهرا برای میل به بقای نسل یا شیرین بودن بچه یا عصای دست پیری یا تنها نبودن اولی و غیره- بچه می آورند و این خودخواهی است. به نظرم آنجا اولین بار بود با این وسعت و شدت چنین حرف هایی را می شنیدم و واقعا تعجب کرده بودم. البته به نظرم تفاوت زهرا با آنها در این است که او امکان یک زندگی خوب و سعادتمندانه را نفی نمی کند بلکه کم می داند اما آنها اساسا به زندگی نگاه منفی و به نوعی پوچ گرایانه داشتند.

این نوع نگاه به بچه دار شدن به نظرم یک پدیده ی نو است برای بشر. حاصل مدرنتیه در تمام ابعادش از تفکر گرفته تا ابزار و علمی که امکان کنترل جمعیت را می دهد. یک دسته از مردم که کمتر مدرن شده اند،‌تقریبا مثل قدیمی ها، طبق طبیعتشان بی فلسفه چینی و آسمان ریسمان بافتن و اهداف عالی این جهانی و آن جهانی داشتن بچه می آورند. قدیم ها که مایه ی افزونی ثروت بود و امکان کنترل موالید نبود، بیشتر، حالا که بچه مصرف کننده است و سطح انتظار برای رفاه بیشتر است و توان کنترل جمعیت را هم دارند، کمتر. یک دسته به اقتضای دنیای مدرن، بچه برایشان وبال زندگی است و کارهای مهمتر دارند بنابراین یا نمی آورند یا خیلی دیر و حداکثر دو تا و اولویت با موفقیت های فردی است. یک دسته هم به دلیل اینکه اهل فکر شده اند* و راجع به روان شناسی یا تعلیم و تربیت یا مسائل اجتماعی بسیار خوانده اند و تامل کرده اند،‌ بچه دار شدن برایشان به یکی از پیچیده ترین وحساس ترین و سنگین ترین پروژه های زندگی تبدیل شده . از خودشان به عنوان والدین و بچه ای که قرار است تربیت کنند، ‌انتظارات زیادی دارند که شاید عملی و بجا نباشد به همین دلیل قید بچه آوردن را می زنند یا پدر خودشان و بچه را برای بزرگ کردنش در می آورند از بس وسواس به خرج می دهند و آخر هم احساس رضایت نمی کنند و معمولا بچه شان آن پدیده ای که می خواستند، نمی شود. در مجموع، دور و برم را که می بینم کم هستند والدین، به خصوص مادران اهل فکری که به عنوان دسته ی چهارم، بچه دار شدن و بزرگ کردنش برایشان مسئله نباشد. مراقب و متوجه باشند و برای مشکلات بچه داری هم چاره اندیشی کنند اما روان و بی گیر و گرفت روحی بگذرانند.

البته این دسته بندی دقیق نیست و به اندازه یک پست وبلاگی برایش فکر شده و آدم ها هم پیچیده تر از آنند که بتوان محدودشان کرد در یک طیف اما به نظرم عمده گزاره ها و استدلال های فلسفی و شبه فلسفی که در مورد بچه داری شنیده ام به نوعی تئوریزه کردن نوع نگاه و گرایشی است که مسامحتا آدم های هر طیف دارند. یعنی این نوع نگاه و تصمیم و عملکرد در مورد بچه آوردن یا نیاوردن، حاصل یک دسته عوامل متعدد و متنوع فردی و اجتماعی است اما گزاره هایی که برای حمایت از آن تصمیم یا نوع نگاه آورده می شود بسیار محدودتر از دلایل واقعی است.

مثلا سرزنش آدم هایی که بر اساس میل بقای نسل یا شیرینی بچه یا تنها نبودن اولی یا عصای پیری...بچه می آورند؛ یا تاکید به حق بر سختی تربیت فرزند در این دوره و زمانه به عنوان دلیل بچه نیاوردن. درباره این استدلال ها حرف دارم اما فکر می کنم مسئله ی اصلی فراتر از اینهایی است که در کلام آدم ها ذکر می شود.

به نظرم هیچ کدام از این ها- بقای نسل و ...- قابل سرزنش نیست. میل به بقای نسل یک میل کاملا طبیعی است که خدا در وجود آدم گذاشته برای اینکه نسل بشر ادامه پیدا کند. هیچ کجای دین و قرآن و سنت هم گفته نشده که اگر نقطه ضعف دارید و چیز خاصی نیستند و لذا بچه تان هم چیز خاصی نخواهد شد، بچه نیاورید. البته توصیه شده که پدر و مادر حتی پیش از ازدواج تا آخرین مرحله ی تولد، به دنبال فراهم کردن بهترین شرایط مادی و معنوی برای شکل گیری یک انسان تازه باشند اما این یک توصیه عمومی است به همه آدم های دنیا که ظرفیت هایشان متفاوت است و یک دنیا ضعف و کاستی هم دارند. این توصیه ها هم برای رشد پدر و مادرهاست هم برای بهبود شرایط تولد در حد وسع هر زوج. اصلا مگر قرار است همه بچه ها در بهترین شرایط به دنیا بیایند و بی هیچ عقده ی روحی بزرگ شوند؟ البته چی بهتر از مثلا پدر و مادری مثل حضرت محمد(ص) و حضرت خدیجه یا حضرت علی و حضرت زهرا علیهم السلام اما واقعیت دنیا و زندگی که این نیست. همه ما در محیط های ناکامل و کم و بیش مشکل دار به دنیا می آییم و قرار است برای رشد خودمان مجاهده داشته باشیم تا لحظه ی مرگ. قرار است مقهور والدین کافر یا فاسق نباشیم و مقهور اخلاقیات به ارث رسیده یا آموخته شده در خانواده و همین مجاهده هم ارزش دارد برای خدا. این مسیری که طی می کنیم. مثلا صبوری ارثی آنقدر ارزش نیست که صبوری آموخته شده با مجاهده. بحث فرزندهای زنا زاده و تاثیر خانواده بر سعادت و شقاوت و اینها پیچیده است و مجالش اینجا نیست اما در مجموع همین محیط ناکامل عرصه رشد و مجاهده ی آدم هاست.

یا بچه دار شدن برای شیرینی اش یا عصای پیری یا تنها نبودن اولی و غیره مگر بد است؟ همه از کارشناس تا هر که تجربه کرده می دانند خانواده های پر جمعیت از سلامت عاطفی و روانی بیشتری نسبت به کم جمعیت ها برخوردار است. هم والدین هم بچه ها. به استثناها کار نداریم. عموما آدم ها دراین فضا سرشار می شوند و محیط بسیار غنی تری هم برای رشد وجودی – که هدف اصلی خلقت است- دارند. اینها هدف کسی باشند برای بچه دار شدن چه عیب دارد؟ خوب است بچه های الان؟ نه محبت خواهری می چشند نه برادری. نه در آینده خاله و عمه دارند نه عمو و دایی می شوند. خوب است پدر و مادری خودشان را از همه این برکت ها و رشد ها و لذت ها و نعمت ها محروم کنند؟

سختی تربیت در جامعه امروز و تاثیر رسانه ها و کم شدن نقش والدین را کاملا قبول دارم. تربیت با معیار های امثال زهرا دارد روز به روز سخت تر می شود. حالا راهش چیست. بقیه دارند بچه می آورند و در همین فضای جامعه بار می آید. آدم های مدل این تفکر کنار بکشند هی تعدادشان کمتر بشود؟ تربیت سخت هست اما نشدنی نیست. حتی شاید یک جورهایی یکی از مهمترین وظیفه های انقلابی است که یک شیعه منتظر دارد و یک واقعیت امیدوارکننده هم وجود دارد. گروه های اقلیت، خیلی بهتر از سایرین از پس تربیت بچه هایشان بر می آیند.

از همه اینها گذشته فکر می کنم پدر و مادر واسطه می شوند نعمت حیات به موجودی برسد. البته بحث پیچیده ای است اینجا. اینکه آیا آدم ها همگی خلق شده اند و دایره اش بسته است و والدین واسطه اند برای به دنیا آمدن و یک مدل تقدیری هر کسی از پدر و مادرش به دنیا می آید یا این پدر و مادر نشد به واسطه ی دیگری می آیند یا تصمیم والدین در خلق یک موجود تازه دخیل است. این را نمی دانم اما از ظاهر امر حس می کنم هر تولدی راهی است برای رسیدن فیض حیات به عنوان اشرف مخلوقات به یک موجود دیگر.

عقلا و مسلما هر پدر و مادری باید هدفش تربیت یک آدم خوب باشد و اگر می داند از عهده اش بر نمی آید و محیط زندگی و شرایط آن طفل معصوم بسیار بد خواهد بود، بچه دار نشود و حدیث هم در این مورد شنیده ام- البته فقط در حد شنیدن- اما بعید می دانم دایره شرایط خوب برای بچه دار شدن، اینقدرها که ما به آن رسیده ام تنگ باشد.

* این اهل فکر شدن، معمولی نیست. یعنی یک ماهیت خاصی دارد که برای خودم هنوز شناخته شده نیست. کاملا هم مفهومش مثبت نیست. آدم های این دوره و زمانه به دلایل مختلف، زیاد روی برخی مسائل مربوط به خودشان دقیق و عمیق می شوند که این تامل لزوما معرفت نفس- به معنای تحسین شده ی آن در متون دینی- نمی آورد و فقط باعث نوعی درگیری ذهنی می شود و روند طبیعی زندگی را مختل می کند.

 پ. ن: بهارنارنج و چند نفر دیگر از دوستان هم در این باره نوشته اند. مریم زحمت کشیده و لینک همه را پای نوشته اش گذاشته.

 

+ شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 9:14   |