تبليغاتX
سعی - اپیدمی بچه های لوس و طلبکار

سعی

اپیدمی بچه های لوس و طلبکار

 

"یک جوان بیست و سه ساله اگر توقع یک دستگاه کامپیوتر از پدر و مادرش داشته باشد، توقع بی جا و زیادی نیست..."
صحبت آقایی که مجری برنامه ی "به خانه بر می گردیم" او را دکتر معتمدی صدا می زد، فقط بهانه است برای موضوعی که مدت هاست دغدغه اش را دارم. آقا جان ما از لحاظ تربیتی یک اشتباه بزرگی کرده ایم شما هنوز نفهمیده ای و تاییدش هم می کنی؟!  به نظر من مایه خجالت و آبروریزی است که جوان بیست و سه ساله هنوز دستش را جلو پدر و مادرش دراز کند آن هم برای یک کامپیوتر. بچه های عهد دقیانوس نیستند آنها که تابستان ها کار می کردند تا برای خودشان مثلا دوچرخه بخرند. یعنی یک جوان بیست و سه ساله عرضه ندارد این قدر هم پول دربیاورد؟ این تن پروری را پدر و مادرش یادش داده اند و شما هم در رسانه ملی تشویق می کنی؟ من نمی فهمم توی این سازمان عریض و طویل کسی دو دقیقه وقت نمی گذارد به این چیزها فکر کند؟ این چه تربیتی است که جوان هایمان تا این سن و سال هنوز بچه اند و نمی توانند مسئولیت بپذیرند و این همه هم متوقع اند. کسی را می شناسم که خانه ویلایی اش را در بهترین نقطه تهران فروخت تا برای شازده های بی کاره اش آپارتمان بخرد و دامادشان کند. چه کسی گفته تو زندگی خودت را به هم بزن تا پسرت دردسر اجاره نشینی نداشته باشد و آپارتمانش هم بهترین نقطه شهر باشد؟ آن یکی به هزار در می زند تا خرج دانشگاه آزاد شازده را جور کند. این را وظیفه خودش می داند. اولا که وظیفه نیست و مرحمت پدر است بعد هم اگر درست تربیت کرده بود، کسی که دانشگاه می خواهد خودش هم باید زحمتش را بکشد تا قدرش را بداند. بعضی از آدم های ثروتمند خوشبختانه می دانند چطور با بچه هایشان رفتار کنند که این ثروت روی آنها اثر بد نگذارد و بی کاره بار نیایند اما بدبخت آن خانواده های متوسط و فقیری که توقع بچه هایشان را بی جا بالا می برند و آن وقت برای برآورده کردنش به آن همه سختی می افتند؛ کلی از وقتی را که باید برای نشاط روحی خود و خانواده شان بگذارند را صرف کسب درآمد می کنند و آخر سر هم طفلک بیست و چند ساله شان می گوید عقده ای شده چون فلان امکانات را نداشته. یک استاد مشاوره می گفت یکی از کارمندهای جزء که به بدبختی یک خانه کوچک دوطبقه دارد، پسرش را فرستاده دانشگاه آزاد. شازده درآمده به بابای بیچاره اش می گوید طبقه دوم را بفروشید برای من ماشین بخرید. دوستانم همه ماشین دارند من خجالت می کشم! چه بلایی سر ما آمده! این فرزند سالای بیمارگونه را نباید دست کم گرفت. در مرفه ترین کشورهای دنیا هم چنین کاری برای بچه هایشان نمی کنند. پسرها که هیچ دخترهایشان هم باید بروند کار کنند. اصلا برای بچه ها هم افت دارد که دستشان جلو پدر و مادر دراز باشد. البته پیوند های عاطفی و به تبعش خانوادگی آنجا اغلب ضعیف و شکننده است. ما چنین وضعیتی را نمی خواهیم  اما آنچه الان خانواه ها وظیفه خودشان می دانند و هستی شان را به پای بچه ها می ریزند، برای همان بچه ها و برای جامعه نتیجه عکس دارد و از عقل به دور است. حمایت از بچه ها نه فقط در بعد مالی که در همه ابعاد وظیفه خانواده است و این را دین ما هم تاکید می کند اما نه به شیوه ای که مانعی سر راه رشد بچه ها باشد. 
پیدا کردن ریشه های این رویکرد اشتباه تربیتی شاید کار سختی نباشد اما تاثیر گذاری بر آن مثل درمان بقیه دردهای فرهنگی و اجتماعی مان بسیار مشکل است. ریشه ها مثل حریص شدن مردم برای کسب منزلت اجتماعی و رفتن به یک طبقه اجتماعی بالاتر از طریق موفقیت بچه ها که یکی از دلایل این برخورد پدر و مادر است؛ تربیت بر اساس توصیه های روان شناسان که به خصوص بعد از انقلاب در رسانه ها به شدت رواج پیدا کرد-بدون اینکه عواقبش در نظر گرفته شود. کمبود های شخصیتی و عاطفی پدر و مادر و آرزوهای دست نیافته که می خواهند به طرق مختلف از طریق فرزندانشان جبران کنند. بالا رفتن نامعقول سطح توقع مردم به طور کلی، در این عرصه هم تاثیر خودش را گذاشته که این خودش مصیبتی شده در کشور ما و موارد دیگری که من هنوز نمی دانم.

گاهی فکر می کنم این بچه های لوس بار آمده آنقدر خود محور هستند که دیگر این رویه را با بچه های خودشان تکرار نکنند. در این صورت مشکل لوس و پر توقع بودن شاید تمام شود اما قطعا باید منتظر مشکلات دیگری باشیم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 بهمن1387ساعت 19:51     |