+ نوشته شده در یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 15:6 
|
+ نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 22:39 
|
وقتی رهبر عزیز گفت كه پشت پرده ها را افشا مي كند و روی سخنش را با امام زمان قرار داد و دل همه مان را لرزاند، به نظر می رسید كه براي سخت تر از اين شرايط اعلام آمادگي مي كند.
میر حسین چه بر سر خودت آوردي! تو همان نامادري هستي كه به دروغ ادعاي مادری مي كرد و حاضر بود كودك به دو نيم شود اما از حقش نگذرد. ادامه بده. خبر نداري چقدر دعاي خير بدرقه راهت است.
خدا عاقبتمان را به خیر کند.
**
هاله نور آقای موسوی را هم ببینید
همينجوري خر مي شويم
+ نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت 21:45 
|
این مدت خیلی احساس نیاز می کردم که با دوستان قدیم دور هم جمع شویم و راجع به این مسائل صحبت کنیم. مریم چند بار گفت اما همت نکردم. حالا می بینم جمع شدن مان دور هم دارد ضروری می شود. در حادثه ۱۸ تیر و کوی دانشگاه هم از جمع روحیه می گرفتیم و حالا این فتنه بسیار شدید تر و عمیق تر است. می ترسم که به تنهایی از پس اش بر نیاییم.
در این وبلاگ مطلبی در این باره نوشته شده که خواندن دارد:
نكته سوم/ درباره بچه مذهبيها
اما شايد مهمترين مطلبي كه مي خواستم بگويم همين نكته باشد. اي دوستان و همفكران و هم مسلكانم! كمربندهايتان را محكم كنيد كه امواج خروشان فتنه در حال اوج گيري است. ذهنها و قلبها را بايد ساخت. ذهنهاي خشك بعد از چند ضربه متلاشي مي شوند و ذهنهاي سست به آساني در هم شكسته مي شوند. بايد با درايت و شجاعت به استقبال شبهه ها رفت و از ضربات سهمگين فتنه نترسيد. خانه هايتان را در دامنه آتشفشان بنا كنيد دوستانم!
بعد از تثبيت جايگاه ذهني و رواني خويش بايد به فكر بچه مذهبيهاي ديگر بود. در شرايط فتنه بايد دستها در دست همديگر باشند و الا ضربات «تك» ها را به سرعت از جا مي كند. بچه مذهبيها بايد يكديگر را دريابند و مدام يكديگر را زير نظر گيرند و به هم ياري رسانند. تجربه نشان داده است كه فتنه هاي اينچنيني مثل قضيه عزل منتظري يا قبول قطعنامه يا 18 تير يا 22 اسفند دانشگاه ما و حالا غائله بزرگ 22 خرداد آبستن زاويه گرفتن اساسي ياران و همراهان قديم از يكديگر است. هيچ بعيد نيست كه دوستي را كه امروز با شبهه هايي درباره تقلب در انتخابات يا مسائل احمدي نژاد يا رهبري واگذاشته ايد چند سال بعد در صف معاندين درجه يك اسلام و انقلاب ببينيد.
نكته ديگر افكار عمومي است. وظيفه بچه مذهبيها و انقلابيهاست كه افكار عمومي دانشگاه را آرام كنند. بايد شبهات و مسائل ذهني طيف كم اطلاع دانشجويي هرچه سريعتر حل شود تا رسوب نكند. كم كاري در روشنگري امروز تحريف تاريخ را در فردا رقم مي زند و آنزمان حل كردن مسأله بسيار سختتر است. فراموش نكنيم كه كمكاري ما در روشن كردن ابعاد مختلف قضيه 18 تير و 22 اسفند در مجوع به ضرر ما تمام شد. در اين ميان بايد اطمينان داشت كه روشنگري همه ابعاد ولو حاوي ايرادات عملياتي جبهه خودي باشد در بلندمدت ثمرات بسياري خواهد داشت.
+ نوشته شده در جمعه 29 خرداد1388ساعت 9:11 
|
شب جمعه را دریابیم. دعا کنیم خدا بلا را بگرداند.
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:53 
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 28 خرداد1388ساعت 14:41 
|
سایت الف نقد خوبی دارد بر ادعاهای مطرح شده از سوی میر حسین موسوی. ادعاهایی که تا این لحظه جان ۷ انسان به خاطرش فنا شده.
این نکته هم آخر مطلب آمده که نشان از وقاحت و اعتماد به نفس مثال زدنی حضرات دارد:
در انتخابات سومين دوره مجلس شوراي اسلامي، جناح حامي دولت مهندس موسوي با سوار شدن بر موج تبليغاتي بر محور دوتايي «اسلام ناب – اسلام آمريكايي» كه بطور كلي توسط حضرت امام (ره) بيان شده بود، جمع كثيري از روحانيون باسابقه انقلاب را به داشتن «اسلام آمريكايي» متهم كردند تا بتوانند فهرست مجمع روحانيون مبارز تازه تاسيس را بجاي فهرست جامعه روحانيت مبارز به مجلس بفرستند. در اين انتخابات كه آقاي محتشمي – رييس كنوني كميته صيانت آراء آقاي موسوي – وزير كشور و مجري انتخابات بود، گزارشهاي فراواني مبني بر تخلف در صندوقهاي راي وجود داشت. شوراي نگهبان از تاييد انتخابات خودداري كرد و به بازشماري برخي صندوقها پرداخت كه در موارد زيادي تخلف مجريان محرز شد. دولت آقاي موسوي با مراجعه به رهبر انقلاب خواستار مداخله ايشان در انتخابات و استفاده از حكم ولايي جهت تاييد انتخابات شد. با توجه به «شرايط حساس كشور» در نهايت امام راحل (ره) با صدور حكمي خواستار پايان يافتن بازشماري آراء شده و پرونده رسيدگي قانوني شوراي نگهبان به تخلفات انتخاباتي مختومه شد. بدنبال حكم حضرت امام (ره)، آيت الله صافي گلپايگاني دبير وقت شوراي نگهبان كه امروز از مراجع تقليد هستند از مقام خود استعفا داده و به قم مراجعت نمودند. اينكه امروز آقاي موسوي در اعتراض به نتيجه انتخابات به مراجعي چون آيت الله صافي نامه مي نويسد اما پاسخي نمي شنود، شايد چندان بي نكته نباشد.
**
این مطلب هم خواندنی است. الف را تازگی ها کشف کرده ام. به شعور مخاطبش احترام می گذارد. دست آقای توکلی درد نکند.
+ نوشته شده در چهارشنبه 27 خرداد1388ساعت 18:35 
|
متنی که نوشته بودم برداشتم. بازتاب نگرانی و خشم و غمی بود که درونم موج می زد. برای همین مبنای قضاوت های نادرست شد و مشکل هم از نوشته بود نه دیگران. آرام تر که باشم شاید بهتر بتوانم حرف هایم را برسانم. مستدل تر.
به جایش این مطلب خوب را در پلخمون بخوانید
«...جنگ، جنگ احمدی نژاد و میرحسین نیست. و نباید گذاشت به جنگ رای دهندگان به این دو منتهی شود. این، جنگ بین اکثریت مردم بی زبان و بی رسانه است با جریان تندرویی که پیش تر هم در حرکت هایی همچون تحصن نمایندگان مجلس ششم و غائله 18 تیر نشان داد ابایی از به آتش کشیدن مملکت و قربانی کردن مردم و منافع عمومی ندارد. میرحسین نیز در خوشبینانه ترین حالت، قربانی این جریان فریبکار است..»
+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 20:36 
|
بهتر است در اين اوضاع پيچيده فعلا چيزي ننويسم
فقط دعا كنيد كشورمان از اين گردنه ي بلا به سلامتي بگذرد.
+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 13:5 
|
تقلب در انتخابات و پي گيري حق مردم بهانه است. يك بهانه خوب بعد از سالها كه مترصد فرصت بودند و دست نمي داد.
+ نوشته شده در سه شنبه 26 خرداد1388ساعت 11:13 
|
آقای موسوی ممنونم. مطمئنم کردید که احساس خطرم نسبت به ریاست جمهوری شما بی اساس نبوده. آن هسته پاک.... بله... آن هسته پاک که در اطراف شما بودند کجا هستند حالا... لابد این وضعیتی که در شهر ایجاد کرده اید در راستای همان احساس خطر هایتان برای نظام است. حاضرید آبرو و امنیت رواني و مالي و كم كم جاني کشور را فدا کنید چون تصور می کرده اید شما پیروزید. شما برای تنها چیزی که احساس خطر می کنید وجهه ای است که با شکست انتخاباتی تان مخدوش شده. شما با هیچ دلیل و مدرکی قانع نمی شوید چون از قبل تصمیم تان را گرفته اید که این نتیجه را نپذیرید. کسی که خودش را به خواب زده نمی شود بیدار کرد. لابد خیلی هم مفتخر هستید که معاون صهیونیست رئیس جمهور آمریکا اینطور به خودش جرات داده درباره انتخابات ما تشکیک کند. فرانسه و انگلیس و آلمان هم از شما و اعتراضات تان حمایت کرده اند. بله می دانم. آنها هم نگران میراث امام خمینی هستند لابد. همه کمک می کنند به شما تا آن میراث را حفظ کنید. همان لاشخورها که سی سال است بالای سر این نظام پرواز می کنند تا نقطه ضعفی ببینند و بیایند پایین.
تقصیر این مردم بدبخت چیست که شما اشتباه تخمین زده اید. در هر شهری یک ورزشگاه پر استقبال کننده داشتید. آن اکثریت خاموش هم وقتی شما سخنرانی می کردید و جوان ها برایتان به هوا می پریدند، داشتند زندگي شان را مي كردند و بعد هم آرام و بي ادعا رفتند به رقيب تان راي دادند. حالا آن اقليت حامي شما دارند له شان مي كنند با اعتماد به نفس تمام. اصفهان را خاطرتان هست كه مسجد سيد مان را پر از استقبال كننده يافتيد... مردم براي رقيب تان ميدان امام كه هيچ همه خيابان هاي اطراف را هم پر كرده بودند. من سالها بود چنين شوري براي انتخابات رياست جمهوري در اصفهان نديده بودم. خاتمي را فرستاديد ميدان را پر كند اما جمعيت آن قدري نبود كه بتوانيد عكس هايش را حتي منتشر كنيد. همان جمعيت هم چنان وضعيتي داشته اند كه اصفهاني هاي مذهبي را حسابي ترسانده اند. حالا حاميان شما توي اصفهان هم عرصه را بر اين اكثريت تنگ كرده اند. ديگر حساب ما تهراني هاي بدبخت كه پاك است. شما اينجا راي اول بوده ايد.
خيلي خيلي كه سعي كنم خوش بين باشم اينطور فكر مي كنم كه كساني در اطراف شما سعي كردند پيش از انتخابات به اين باور قطعي برسيد كه پيروزيد. مي دانستند لابد كه بقيه اش را خودتان پيش مي بريد برايشان.
+ نوشته شده در دوشنبه 25 خرداد1388ساعت 22:7 
|

به قول سمیه امروز خیلی عیده ها. بر همگی مبارک
مامان خانوم ها هم روزشان مبارک. مخصوصا مریم و اعظم.م عزیز که به زودی نی نی هایشان به دنیا می آیند
+ نوشته شده در یکشنبه 24 خرداد1388ساعت 8:13 
|

****
همینطور که انتظار داشتیم مدعی شده اند تقلب شده. با این همه ناظر کاندیدا. با میز احزاب در وزارت کشور. به قول یک نفر باید خود میر حسین موسوی را ببریم وزارت کشور بنشانیم همه ۴۰ میلیون را یک بار دیگر بشمارد. همین هفته گذشته از یک حامی سر سخت موسوی با واسطه شنیده بودم که با این سیستم انتخاباتی ما اصلا امکان تقلب گسترده وجود ندارد و اگر خودشان را هلاک کنند یک درصد در کل آرا می توانند دست ببرند که آن هم امسال با حضور ناظران کاندیداها بسیار بعید است.
خواهرم چند دوره است که ناظر شورای نگهبان است و مسئول صندوق. صندوقشان هم این بار در یک حوزه نه چندان شلوغ بوده اما آنجا هم موسوی ناظر داشته یعنی نظارتش محدود به حوزه های پرجمعیت نبوده. می گفت رای ها را گاهی مجبور می شویم دو سه بار می شماریم. باید تعداد رای ها با تعداد تعرفه ها برابر باشد. گاهی بعضی برگه های رای مهر نخورده اند. اینها باطل می شوند. حتی اگر تعرفه ی مهر نخورده اش را هم داشته باشند و مطمئن باشند بی دقتی خودشان بوده و برگه از بیرون نیامده. تعرفه های اضافی همه باید پانچ شوند که مورد سو استفاده قرار نگیرد. تعداد این تعرفه ها را هم دقیق وزارت کشور دارد و بعد به حسابش می رسد که چقدر داده و چقدر مانده و چقدر رویش رای نوشته شده. شمارش هم با مسئولان اجرایی است و ناظر شورای نگهبان و ناظر کاندیدا نظارت می کنند. خواهرم می گفت ناظر موسوی تمام لحظات چهار چشمی مراقب بود و تا لحظه تحویل صندوق به وزارت کشور هم کنار ما بود.
ادعای تقلب کردن تان هم چشمه دیگری است از اخلاق مند بودن. ساعت ده شب اطلاعیه می دهید برای جشن پیروزی. ما چقدر حسن نیت داشته باشیم؟
+ نوشته شده در شنبه 23 خرداد1388ساعت 18:31 
|
دلشوره دارم...فرقي نمي كند نتيجه چه باشد.
+ نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت 19:7 
|
«خداوند انشاالله امروز را روز مباركي براي ملت ايران قرار دهد»
آمين
مدت هاست كه مي خواهم بنويسم اما نمي دانم چطور كه حق مطلب ادا شود. مدت هاست كه روز به روز بيشتر شاكر خدا مي شوم و بيشتر قدر مي دانم رهبر مان را. دوران دانشجويي همزمان بود با اوج هجمه هاي فكري دوران اصلاحات. كلاس مي گذاشتيم كه ولايت فقيه را اثبات كنيم تا جواب داشته باشيم برايشان كه ريشه نظام را هدف گرفته بودند. راستش از آن بحث هآ مطلب دندانگيري به خاطرم نمانده اما الان با همه وجودم مي فهم ولايت فقيه براي چه بايد باشد و چه موهبتي است براي كشور مان. دعا كنيد برايشان. كه خدا اين خرد و ايمان و صلابت را روز به روز بيشتر كند. بار سنگيني است بر دوش شان . بي نهايت سنگين. براي اين شانه ها كه بايد به دوش بكشند دعا كنيد.
+ نوشته شده در جمعه 22 خرداد1388ساعت 8:33 
|
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 17:9 
|
اینقدر همه تعریف کردند از فضای انتخاباتی گفتیم آخرین شب را از دست ندهیم. واقعا هم فضای با نشاط و دلچسبی بود. اغلب خانوادگی آمده بودند. این بچه های کوچولو که با هیجان تبلیغ می کردند دلم را می بردند. خوب دروغ چرا. پرچم دارهایشان بیشتر. اما کلا سیاسی شدن بچه ها خیلی جالب است. تجربه فوق العاده ای است اگر خانواده ها قدر بدانند و برای رشد ذهنی بچه هایشان استفاده کنند۱. از یکی از ماشین های احمدی نژادی هم پرچم گرفتیم که هویت دار بشویم تکلیف ملت مشخص باشد. می گفت این همه وقت شما یک پرچم نتونستین پیدا کنین. خبر نداشت ما داریم خیانت می کنیم در حق پدر عزیز و آنتی احمدی نژادی مان با مزین کردن ماشین شان به رنگ پرچم. بنده خدا طرف کلی کلنجار رفت تا پرچم را از ماشین خودش باز کند بدهد به ما. شریعتی بالای همت تعداد سبز ها بیشتر بودند. پرچم دارها که همدیگر را می دیدیم ذوق می کردیم. تمام آن تردید های عقلانی در فضاهای احساسی برای مدتی به حاشیه می روند یا درست تر اینکه می بریمشان. فقط حس شیرین طرفداری می ماند كه خودمان را بسپریم به آن. انگار که طرفداری از یک حق مطلق است. خدا قسمت کند واقعا. رفتیم سمت ونک. ترافیک خیلی سنگین بود و باز هم سبزها بیشتر بودند. کمی هم مباحثات کردیم با بعضی سبز های مودب. اینکه روزی سه بار از روی این سرمشق بنویسند بلکه تاثیر بگذارد. ادب مرد به ز دولت اوست. اما شعارها کلا پایه خنده بود. یک نکته جالب که قبلا هم از بقیه شنیده بودم مرزبندی های انتخابات دو خرداد به بعد بود که دور قبل و این بار کم رنگ تر از قبل شده. از آن طرف میان سبز ها آدم های مذهبی و حتی حزب اللهی کم نیستند و اینطرف میان پرچم ها هم کسانی که قبلا بدون شک می گفتیم طرف خاتمی هستند. بین اقوام خودمان چند نفر بودند که وقتی شنیدم احمدی نژادی هستند از تعجب شاخ در آوردم. با دختر عمه ام سالهاست بحث سیاسی نمی کنیم که به زد و خورد نکشد. این بار چنان دفاعی می کرد آن هم برای چه. عزتی که ایران در دنیا پیدا کرده. خودش هم بنده خدا می دانست شوکه کرده ما را. خلاصه بعد از عمری زندگی بالاخره در یک زمینه تفاهم سیاسی پیدا کرده بودیم و در جبهه مشترک بحث می کردیم. آی چسبید.
از مدرس رفتیم سمت پایین یک کم بیشتر روحیه بگیریم. خیلی جالب بود طرف میدان سپاه دیگر سبز ها اقلیت بودند. یک خانم و آقای نسبتا مسن روی موتور بودند. اطراف هم پر از پرچم و چند تایی سبز. رفتند از یکی پرچم گرفتند زدند جلوی موتور. الهیییی. دل آدم را چنگ می زند این امید بستن ها. معلوم بود از قشر آسیب پذیر هستند با این سن و سال و موتور. باز هم امید می بندند و من برای امیدشان دلم می لرزد. فشرده می شود.
یکی دو تا ماشین محسن رضایی هم دیدیم. یاد نظر سنجی جدید تابناک افتادم که آخر طنز بود انصافا. رای های آقا محسن شدیدا از پرچم زده بود بالا توی نظر سنجی.
به نظرم ملت حسابی انرژی شان تخلیه شد. کسی این شب ها را دیده باشد می داند کاری نبود که نکرده باشند. از بزن و برقص وسط خیابان و حرکات آکروبات، شعار، داد و هوار و بوق تا بحث هاي جدي سياسي. گفتم بي خود نيست اين تحريمي هاي خارج نشين هي حرص مي خورند مي خواهند ملت را هدايت كنند كه فريب بازي هاي حكومت ديكتاتوري را نخورد. گناه دارند خوب. هر چي سعي مي كنند در باز كردن چشم مردم باز همه دم انتخابات جو گير مي شوند. ولي خدايي حسرت اين فضاي با نشاط را خيلي از كشورهاي دنيا مي خورند. به قول نويسنده دغدغه ها خدا رحمت كند خميني عزيز را.
۱. من دوره های قبل یادم نیست اما این دوره مشارکت بچه ها خیلی جالب است. هر چند توی این سن کاملا تحت تاثیر خانواده اند اما تجربه خیلی خوبی است. سمیه که می گفت دخترش تمام مناظره ها را می بیند. پسر دایی هشت ساله من هم برای خودش ستاد احمدی نژاد شده. تمام مناظره ها را هم دیده. بحثی می کند که نگو. می گوید کروبی و اینها می گویند هفتاد هزار تومن اما بعد که آمدند نمی دهند که اما احمدی نژاد سهام عدالت داده. انرژی هسته ای و ماهواره هم از بحث های مورد علاقه اش است. آخر بحث هم به مامان گفته حالا دیگه بحث سیاسی را تموم کنیم جک بگیم. این بچه از اول، دو سومش زیر زمین بود. مامان دیروز اصفهان بودند. می گفتند دو دختر ده یازده ساله ی احمدی نژادی راه افتاده بودند توی پارک و از تک تک آدم ها می پرسیدند به کی رای می دهید. کلی هم با طرف بحث می کردند.
بچه هاي مدرسه هم همينطور بودند. البته سبزهايش بيشتر بودند اما چنان با هيجان و دغدغه بحث مي كردند كه آدم قند توي دلش آب مي شد. يكي نذر و نياز كرده بود. آن يكي تبليغ ميرحسين آورده بود تا به دوستان احمدي نژادي اش ثابت كند مير حسين با آقا مشكلي ندارد. يك نقل قول بود از آقاي خامنه اي در مورد مير حسين. حيف من اين مدت مدرسه نبودم. از دستم رفت. تقصير خودم است از بس كه اين پايان نامه را كش دادم.
+ نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد1388ساعت 9:24 
|
آقای هاشمی دقیقا چه هدفی دارد از این نامه؟ می خواهد رهبر چه کار کند در این موقعیت؟ سه روز مانده به انتخابات؟ چرا رهبر را تحت فشار می گذارد!
«...از جنابعالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنههاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح ميدانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعلهورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد...»
این "انتظار است" یعنی دقیقا چه؟ یعنی موضع ات را مشخص کن؟ یعنی با ما هستی یا بر ما؟ شما را به خدا آقای هاشمی من دارم شک می کنم...
آقای هاشمی نمی بیند میلیون ها آدمی که می خواهند به احمدی نژاد رای بدهند؟ آیا صلاح هست که فعلا چنین تنش بزرگی را به جامعه ی ملتهب این روزها وارد کنیم؟ مثلا رد صلاحیت کنند احمدی نژاد را؟ بگذارند آقای هاشمی بیایند در تلویزیون و پاسخ بدهند و کار از این لوث تر شود؟ مثلا رهبر موضع گیری تند کند علیه احمدی نژاد و بگوید شما دروغ گفتی و تهمت زدی؟ اگر صلاح می دانستند که همان جا در حرم امام می گفتند. پیشنهاد شان چیست واقعا. من انتظار نداشتم چنین عکس العملی را. این رسما تحت فشار گذاشتن رهبر است. شما که این همه صبوری کرده ای اگر به فکر صلاح کشوری و ولایت پذیری هستی این چند روز هم رویش. بگذار بعد از انتخابات چه رای آورد چه نیاورد از او رسما شکایت کن. این چه کاری است الان!
خدا به آقای خامنه ای صبر بدهد و تدبیر که از پس این اوضاع پر فتنه بر آیند. خدایا...
+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 23:11 
|
گذشته از اين كه چه كسي راي مي آورد از يك چيز نگرانم. دور قبل كه دولت اصلاحات برگزار كننده بود و راي ها را جناح خودشان مي شمردند گفتند احمدي نژاد با تقلب آمد. كروبي به طور رسمي مطرح كرد و كسي تحويل اش نگرفت اما خيلي از مخالفان احمدي نژاد حتي تا پارسال هم كنايه مي زدند كه با تقلب آمد. همين طور كلا. مهم هم نيست كه اين استدلال چقدر باور نكردني است كه در دولت خاتمي به نفع احمدي نژاد تقلب شود.
اين بار بحث كميته صيانت از آرا مطرح شده. مخالفان آتيشين ترهستند و پيروزي انگار قضيه مرگ و زندگي است. دولت دست احمدي نژاد است. نظر سنجي ها رقابت تنگاتنگ دو رقيب را نشان مي دهد. البته جالب است نظر سنجي هاي هر يك از دو رقيب به نفع خودشان است اما ادعا و اعتماد به نفس سبز ها خيلي بيشتر است چون بحث دروغ گو بودن دولت را الان سه ماه است كه با قوت مطرح مي كنند و خیلی راحت می توانند به نتایج آرا تسری اش دهند. خودشان هم که جزء صدیقین هستند شکر خدا و امتحان شان را سالهاست در این صداقت پس داده اند. انتخاب رنگ سبز و استفاده طرفداران موسوي از آن در سطح شهر هم اين حس را القا مي كند كه چقدر پر تعداد هستند- هر چند جمعیت مصلا هم نشانه وزن آرا اين طرف بود. اين بار اگر احمدي نژاد همان دور اول راي بياورد، طرح مسئله تقلب چقدر راحت مي تواند آتشي به پا كند. همين ديروز يكي از اقوام مي گفت اگر به دور دوم نكشد قطعا تقلب شده چون راي احمدي نژاد و مير حسن برابر است. مهم نيست اين استنباط برابري آرا چقدر دقيق است و صحت دارد. مهم هم نيست كه سيستم انتخاباتي ما با زمان پهلوي متفاوت است و تقلب گسترده در آن امكان ندارد. مهم اين است كه آدم ها چنين ذهنيتي دارند و آماده اند براي پذيرش اين ادعا كه تقلب شده.
در يكي دو تا از اين همسايه هاي شمالي که انقلاب مخملین شد مخالفان برنامه اي براي اين كار داشتند- البته انقلاب به آن شكل در ايران معني ندارد چون فرقي نمي كند اين يكي رئيس جمهور شود يا آن يكي. كشور رهبر دارد خدا را شكر اما اين قضيه مي تواند تنش ايجاد كند. برنامه این بود که آنجا براي هر حوزه راي گيري كساني از جناح رقيب دولت مامور شدند كه موازي با راي گيري از مردم نظر سنجي كنند. يعني هر كس راي مي دهد از در كه بيرون مي رود بگويد به چه كسي راي داده. آخر سر دو نتيجه از راي گيري به دست مي آيد. يكي آمار رسمي شمارش صندوق ها و يكي آمار نظر سنجي ها. اتفاقا آنجا هم رقابت نزدیک بوده. نتيجه شمارش صندوق ها دولت وقت بود و نظرسنجي ها مي گفت مخالفان پيروز شده اند. نتيجه روشن است. گفتند تقلب شده و اين بهانه اي شد براي تظاهرات خياباني تا ابطال. ایده این انقلاب ها و هزینه هایش هم اگر درست یادم باشد از بنیاد سورس در آمریکا درآمده بود. دوره می گذاشتند برای دانشجو ها و فعالان مخالف دولت تا روش کار را یاد بگیرند. البته اصلش نافرمانی مدنی بود. گویا در اوکراین این معامله را با انتخابات کردند.
پ.ن۱:آن اوایل که میر حسین موسوی تبلیغاتش را شروع کرده بود به عنوان یک گزینه ی بهتر از رئيس جمهور كنوني به او فکر می کردم. یک اصول گرای معتدل خوش فکر با اخلاق. واقعا حس مثبتی نسبت به آمدن او داشتم. اما این مدت چنان کرد که حالا از فکر رئیس جمهور شدنش به خودم می لرزم. برای اینکه ادعای اخلاق و ادب و صداقت می کند اما عمل اش بی انصافی و بی اخلاقی است. برای کد های اصلاح طلبانه ای که روز به روز عیان تر می شود. تنش زدايي. حقوق بشر. خاتمي ... و برنامه هایی که ادعا می شود هست اما مطرح نمی شود مبادا نقد شود. فاطمه گاهي مي گويد بد هم نيست مير حسين راي بياورد تا عملش را همه ببینند. گفتم انگار يادت رفته دوره خاتمي را. كوچك ترين نقدي به آنها بكني دادشان در مي آيد كه نمي گذاريد دولت كار كند. مانع تراشي مي كنيد. هر هفته دولت يك بحران داشته! .. كافي است يكي از اين برخوردهايي كه مجلس با احمدي نژاد داشت با دولت آنها بشود. شخم مي زنند مملكت را. يادمان رفته انگار.
پ.ن۲: تشخیص ما این است و الله اعلم. خدا کند آن کسی که به خیر و صلاح کشور است انتخاب شود. بی تنش و درگیری.
+ نوشته شده در سه شنبه 19 خرداد1388ساعت 8:32 
|
نگرانم...
این سخنرانی آقای پناهیان حرف دل من بود.
+ نوشته شده در یکشنبه 17 خرداد1388ساعت 21:54 
|
چه فضای انتخاباتی نفرت انگیز و چندش آوری. چشم مان روشن.
+ نوشته شده در پنجشنبه 14 خرداد1388ساعت 0:8 
|
حذف سازمان مدیریت و برنامه ریزی یکی از نقد های جدی به احمدی نژاد از همان زمان حذف تا کنون است. اینکه باعث بی انظباطی مالی می شود و به دنبالش فساد می آورد. دولت را بزرگ تر می کند وغیره. راستش من خیلی در این مباحث وارد نيستم. همینقدر می دانم که این حذف برای خودش مبانی تئوریک داشته حالا چقدر موفق بوده و چطور باید جایگزینش را طراحی کرد بماند.
حسن عبا.س.ی یک توضیحاتی در این باره داده. که در ادامه مطلب می گذارم. کسی حوصله داشت بخواند. البته بخشی از یک مصاحبه مفصل تر است.
این یکی هم هست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 10:17 
|
راي ام بعد از ترديد ها و كلنجار رفتن ها به احمدي نژاد بود اما نمي خواستم با نوشتن در حمايت از او خودم را در تمام ضعف ها و اشتباهات و گاف هاي ريز و درشتي كه داده و بارها داد خودم را در آورده، سهيم كنم. الان مي خواهم بنويسم. نه اينكه توهم داشته باشم نوشته ام نظر كسي را تغيير مي دهد. اينجا آن قدرها خواننده ندارد و خواننده هايش هم منتظر نظر من نيستند. مي نويسم براي دل خودم شايد. براي اينكه بي انصافي ها در حق احمدي نژاد دارد اذيتم مي كند. براي اينكه همه او را به بي اخلاقي متهم مي كنند اما خودشان بدتر عمل مي كنند. براي اينكه برچسب دروغ گويي به احمدي نژاد و دولتش مي زنند اما دروغ گويي جزئي از سياستمداري همه شان است. حتي مير حسين كه سالم تر از همه مي دانستم اش مي گويد من در انقلاب فرهنگي دخالتي نداشتم. بله احمدي نژاد هم اندازه همه شما و نه بيشتر دروغ گوست. تكذيب مي كند و آمار هم مي سازد. يادمان نرفته آمار ساختن دروغ اصلا جزئي از برنامه هميشگي دولتمردان است. فقط فرق احمدي نژاد اين است كه به اندازه شما بلد نيست شيك دروغ بگويد و دروغ هاي شيك تري بگويد و فرق ديگرش اين است كه قدرت را با شما تقسيم نمي كند-که البته از نظر من حسن او نیست به هیچ وجه- پس بايد له شود. تعارف كه نداريم. اصول گرا و اصلاح طلب هم متاسفانه ندارد. ازاين يك بام و دو هوا بازي كردن ها هم از برادران ولايتي اصول گرا ديده ام هم از وارستگان اخلاقي اصلاح طلب. مثل روزهاي اول هم ديگر به رئيس جمهور شدن مير حسين خوش بين نيستم. اگر چه حرف هاي خوب مي زد. او را آدم سالمي مي دانستم و مي دانم و به نظر مي رسيد به قدر خاتمي مجذوب ايسم هاي غربي نباشد اما حالا ديگر اميد چنداني ندارم كه اصول گرايي اش راهي به دولت آينده اش داشته باشد. تيم او همان تيم خاتمي خواهند بود و سلامت نفسش به همان اندازه سلامت نفس خاتمي در خودش باقي خواهد ماند. اوايل به نظر مي رسيد مي خواهد راهش را جدا كند اما حالا ديگر بخواهد هم فکر می کنم نمي تواند. دلايلي از اين دست، سلبي هستند. از جنس انتخاب بين بد و بدتر. اما احمدي نژاد نقاط قوتي هم داشت كه به تدريج مي گذارم اينجا.
اولين نقطه قوت او به نظرم سياست خارجي اوست. مير حسين گفته سياست خارجي دولت نهم افتضاح بوده. آبروي ايران را برده. بايد تنش زدايي كنيم. كاهش فقط همان دو جمله اول بود. آن وقت مي گفتم. بله. ضعف هاي زيادي بوده به چشم ايشان زياد آمده و قرار است با آمدن ايشان عزت مان كامل شود انشاالله. اما مير حسين آن كلمه كليدي را هم گفت. تنش زدايي. پافشاری روی اصول بدون ماجراجویی پر خطر. شرمنده که به این سادگی ها نیست. زمان خاتمي هم رهبري خيلي سعي كردند پايشان را روي اصول بفشارند و نگذارند از خط قرمز رد شوند اما ماندن روی لبه مرز و جسارت نداشتن، نتيجه اش اين شد. اگر ساده بود زمان خاتمی که افتخار خیلی ها شده بود دعوت شدن به کاخ الیزه، اين وضعيت پرونده هسته اي مان نمي شد. بعید است میر حسین شبیه کسانی باشد كه معيارشان براي آبرو داشتن تعريف و تمجيد دولتمردهاي غربي است و بي آبرويي مان براي رابطه با كشورهاي جهان سومي گرسنه و بدبخت. براي همين فكر مي كردم تنش زدايي مير حسين يعني اينكه بگويد ايستادگي احمدي نژاد عالي بود. باعث شد بر خلاف تصور و هراس هاي قبلي بتوانيم تا اينجا در بحث هسته اي پيش برويم. باعث شد به جاي سياست چماق و هويج و تحقير ملت ايران، حالا مجبور شوند بازي برد برد را بپذيرند.... اما بايد ادبياتش را اصلاح مي كرد يا فلان جا فلان موضع ماجراجويانه را نمي گرفت. مير حسين اين ها را نگفت. تركيب اين دو گزاره كه سياست خارجي دولت نهم افتضاح بوده + تنش زدايي يعني همان تنش زدايي از نوع خاتمي. از نوع تعليق و بازهم تعليق و امضاي پروتكل الحاقي و ... ديگر امري باشد. يعني پيشنهاد هايي از جنس پيشنهاد سرشار از نبوغ گفتگوي تمدن ها كه دلمان را خوش كنيم همه دنيا به خصوص دولتمردان غربي برايمان كف بزنند و بعد بروند جنگ تمدنهايشان را با ما ادامه بدهند و اصلا حواسمان نباشد كه آنها خوب فهميده اند تمدن غربي و اسلامي تعارض هاي ذاتي دارند و تنها كاري كه مي شود كرد كنترل و مديريت اين جنگ و نگه داشتن در سطوح نرم است مگر اینکه ما از درون تهی شویم و حواسمان نباشد آن گفتگو و تعالو الي كلمه سوا بيننا و بينكم و اين حرف ها مال اين سطح تصميم گيريهاي استراتژيك نيست. نخبه هاي آنها هم سياست زده اند آن وقت با سياستمدارانشان گفتگوي اينچنيني خوش خيالي پر هزينه اي است...
فرصت كنم ادامه مي دهم.
***
در مجموع از سخنرانی ها و فیلم میر حسین يك موضوعی برایم جالب است. يادم مي آيد در انتخابات دور قبل آَشناي دوري داشتيم در يكي از اين ستاد هاي لاريجاني در سطح شهر كه جايي مغازه اي دفتري را تزئين مي كنند. برادرم پرسيده بود نمي خواهيد اثري كه نشانه جبهه و جنگ يا بسيج و اين چيزها باشد بگذاريد. گفته بود نه. تابلو مي شود. مردم نمي پسندند. بعد از آن هشت سال اصلاح طلبي كسي باور نمي كرد حرف زدن از اين چيزها به جز دافعه چيز ديگري داشته باشد. كانديداهاي اصول گرا سعي مي كردند تا آنجا كه مي شود ظاهر اصلاح طلبانه داشته باشند تا مقبول افتند. ظاهر نه فقط لباس كه همه چيز. احمدي نژاد تنها كسي بود كه بي توجه به اين جَو حرف خودش را مي زد. چفيه مي انداخت. سر و روي ستادهايش عكس شهدا بود. از ارزش هاي اول انقلابي حرف ميزد. اوايل مي خنديديم بهش. با چه شعارهايي آمده. چه اعتماد به نفسي دارد براي خودش. دلش خوش است. حرص هم مي خورديم البته چون اتحاد اصول گراها را به هم زده بود و ساز خودش را مي زد. بعد گفتيم لااقل تظاهر نمي كند. شجاعتش را دارد كه عقيده اش را نه در لفافه كه عيان بگويد. آن موقع اين چيزها تظاهر نبود چون منفعتي از آن ريا كاري حاصل كسي نمي شد يا كسي تصور نمي كرد كه بشود.
حالا مير حسين با شعارهاي اصول گرايي شروع مي كند و سعی می کند فاصله اش را با اصلاح طلب ها نشان دهد و در عین حال از حمایتشان برخوردار باشد. مي خواهد به گفتمان انقلاب بر گردد. روي عدالت تاكيد مي كند و روي رفع مشكلات مردم. در فيلم تبليغاتي اش راحت از دوران انقلاب و جبهه و جنگ مي گويد و به آن افتخار می کند. روی علف می نشیند بی زیر انداز و ناهار می خورد. از جنس مردم است...
+ نوشته شده در شنبه 9 خرداد1388ساعت 0:37 
|
دیگر نباید روضه ای بروم که احتمال حضور سعید حدادیان هست. تحملش را ندارم. حیف. روزگاری برنامه اش در مسجد دانشگاه تهران صفایی داشت محرم ها.
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 خرداد1388ساعت 15:58 
|
به بهانه فتح خرمشهر و شهدایی که ایران تا ابد مدیون آنهاست...

لمس اش نكرده ام اما جنگ بايد چيز غريبي باشد. مخصوصا اگر داوطلب شده باشي. داوطلب براي مبارزه در آخرين سطح. براي جان دادن يا جان دشمن را گرفتن. اين بزرگترين و سخت ترين انتخابي است كه آدم مي تواند در زندگي اش داشته باشد. تا همين جايش حتي اگر بر پايه حس ميهن دوستي يا عزت خواهي باشد هم قدرت عجيبي به روح انسان مي دهد؛ چه رسد به اينكه براي رضاي خدا باشد. به عشق ياليتني كنا معكم باشد. بي جهت نيست كه شهدا مي توانند عند ربهم يرزقون باشند. توانستن مي خواهد عند ربهم بودن. بايد ظرفشان گنجايش آن رزق را داشته باشد. انتخاب جهاد و تحمل سختي هايش و يقيني كه بايد داشته باشي به راه ات به رحمت خدا... و اين يقين چقدر برايم عجيب بود و هست. مرتبه هايي از ايمان هست كه زندگي عادي مان را كفايت مي كند. واجباتي را انجام مي دهيم و از محرماتي پرهيز مي كنيم اما پاي گذشتن از مال، از آدم هايي كه براي ات عزيز اند، پاي گذشتن از جان، از جواني و تمام بهره هايي كه مي تواني در زندگي داشته باشي، پاي گذشتن از اين ها كه باشد، آن ايمان ها كفايت نمي كند. تشنه چنان يقيني بودم و هستم.
برايم خيلي جالب بود وقتي كسي گفت شهيد مطهري در كتاب تعليم و تربيت در اسلام به اثر تربيتي جهاد در آدمي اشاره كرده و گفته اند بخشی از استعدادهای وجودی انسان اینجا بالفعل می شود. صفحه هاي آخر گفتار چهارم است. مي گويند امكان ندارد روحيه يك مسلمان مومن جهاد رفته با مسلمان مومن جهاد نرفته و جهاد نديده يكسان باشد. مواجهه با مرگ، با كسي كه اسلحه به روي شما كشيده و شما بايد در آن لحظه تصميم بگيري و شور ايمان ات محفوظ باشد. كاري كه از جهاد بر مي آيد از هيچ عامل تربيتي ديگري بر نمي آيد. شهيد مطهري حديثي هم از پيامبر(ص) مي آورد كه به قول ايشان اعجاز است.
من لم يغز و لم يحدث نفسفه بغزو مات علي شعبه من النفاق
مسلماني كه جهاد نكرده باشد يا لااقل در دلش حديث جهاد نداشته باشد اگر بميرد بر شعبه اي از نفاق مرده است.
«..و اين البته از نفاق هايي است كه آدم خودش هم نمي داند منافق است...»
حالا باید دید چطور لااقل این حدیث جهاد را در نفس ها زنده نگه داریم. برای خودمان برای بچه هایی که می آیند در دورانی که این حرف ها برچسب خشونت طلبی خورده است.
+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 7:58 
|

عمر بنفشه ها تمام شده بود. جايشان را حالا اطلسي گرفته. این دسته گل دوست داشتنی، جمعی از آخرین بازماندگان است.
+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 0:0 
|
از کامنت های این پست برداشته ام. تذکر خوبی بود برایم.
«فکر میکنم سال دوم سوم دانشگاه بودم که به این نتیجه رسیدم که فرق اساسی ما ـ که از خیلی پیش دینورزی را در اطرافمان مشاهده کرده بودیم با تازه مسلمانهایی که در آن موقع در اطراف ما خیلی بودند و اکثرا نخبه هم بودند، تعبد بیشتر ما و استکبار بیشتر آنها بود. شاید گیرهای استکباری خودم هم آن موقعها خیلی حل شد. تازه مسلمانها در اسلام جلوی میروند تا جایی که زیبا باشد، خوب باشد. با حال باشد و ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 3 خرداد1388ساعت 13:0 
|
ملت را مسخره کرده اند. فیس بوک دوباره فی لتر شده. می دانم که در مقابل خیلی از تصمیم های فاجعه ای که یک باره با اعتماد به نفس تمام گرفته مي شود یا روال های فاجعه ای که عادی شده اند از فرط تکرار، اين يكي هيچ است. اما گاهي چيزي بهانه مي شود براي حرف زدن. بعيد نيست اين كارشان به خاطر رنگي سبزي باشد كه داشت بين حاميان موسوي* رواج مي يافت. اين عكس العمل حال آدم را بد مي كند. به شعور آدم توهين مي كند. ضايع است. غير اخلاقي بودن هم كه انگار دغدغه اش موجود نيست. قانوني هم شكر خدا نداريم براي اين كارها.
* و من جزء آنها نخواهم بود
+ نوشته شده در شنبه 2 خرداد1388ساعت 19:24 
|