تبليغاتX
سعی

سعی

به بهانه غدیر

 

خدایا

 اگر او را به ما بازگردانی این غمی که در بزرگترین عید قلبمان را می فشارد، آخر تمام خواهد شد. آن وقت در میانه جشن، آنجا که شأن نزول آیه ات را برایمان بازمی گویند، دوباره یاد سقیفه نخواهیم افتاد و یاد خاری که سالها در چشم هایش بود و استخوانی که در گلو داشت و درد دل هایی که با چاه می کرد و آن تازه آغاز قصه تلخ ما بود.

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 21:28     | 

فراخوان جهانی سید حسن نصرالله برای خاتمه محاصره غزه

 

...

برادران و خواهران

امروز مسئولیت همه این است که دست به تحرکی بزنیم. تحرکاتی که از روز جمعه شروع می‌شود در همان روز خاتمه نخواهد یافت بلکه این روز شروع سلسله تحرکاتی است تا این موضوع در آرمان فلسطین ثبت شود
...

ما در لبنان انشاءالله به واجب خود عمل کرده و البته این حداقل واجب ما است. نمایندگان جنبش‌های مقاومت باید با یکدیگر جمع شده و برنامه‌ریزی کنند تا در همه عرصه‌ها فعالیت داشته باشند. به عملکرد خود در روزهای کوتاه آینده اکتفا نمی‌کنیم...

..از مردم و حکومت مصر می‌خواهیم تا گذرگاه رفح را در برابر اهالی غزه به شکل دائمی و نهایی باز کند. ما از مصر می‌خواهیم تا این اقدام شجاعانه را انجام دهد تا ملت‌های عرب تا ابد به این اقدام شجاعانه افتخار کنند. بسته بودن این گذرگاه هیچ توجیه انسانی یا قانونی یا حقوقی ندارد...

*

من نمی فهمم چرا مصری ها ساکت مانده اند! بعید است ازشان مگر اینکه تحت فشار و اختناق باشند.

 *

بی نهایت لذت بردم و مشعوف شدم از لنگه کفشی که خبرنگار عراقی پرت کرد به سمت بوش. راست می گویند که رمی جمرات را او کرده. حج ات قبول برادر!

 

پ.ن: تعبیر رمی جمرات را خود عراقی ها کرده اند از کار خبرنگارشان و چقدر هم پر معناست. البته شیطان بزرگش را از امام عزیز دارند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 21:13     | 

خطر پوک شدن و شاه سلطان حسین ها

آن روزى كه شهر اصفهان در دوره‏ى شاه سلطان حسين مورد غارت قرار گرفت و مردم قتل عام شدند و حكومت باعظمت صفوى نابود شد، خيلى از افراد غيور بودند كه حاضر بودند مبارزه و مقاومت كنند؛ اما شاه سلطان حسين ضعيف بود. اگر جمهورى اسلامى دچار شاه سلطان حسين‏ها بشود، دچار مديران و مسئولانى بشود كه جرأت و جسارت ندارند؛ در خود احساس قدرت نميكنند، در مردم خودشان احساس توانائى و قدرت نميكنند، كار جمهورى اسلامى تمام خواهد بود...


شجاعت در برابر هيبت دشمن، جزو شاخصهاست. در مقابل دشمن اگر مسئولين كشور احساس رعب و خوف بكنند، بر سر ملت بلاهاى بزرگ خواهد آمد...

 

اين «توانائىِ ماندن»، اين «اقتدار»، اين «ظرفيت بقاء» بايستى حفظ شود. اينجور نيست كه ما هر جور عمل كنيم - ولو بى‏تفاوت، ولو با عدم توجه به وظائف حساس و مهم - باز هم همين ظرفيت مقاومت باقى بماند؛...

اگر رودربايستى‏ها، ضعفهاى شخصى، ضعفهاى شخصيتى بر روابط سياسى و بين‏المللى مسئولين كشور حاكم شود، اگر اين مغزهاى حقيقى و اين بخشهاى اصلىِ هويت واقعى جمهورى اسلامى از دست برود و ضعيف شود، ساخت ظاهرىِ جمهورى اسلامى خيلى كمكى نميكند؛ خيلى اثرى نميبخشد و پسوند «اسلامى» بعد از مجلس شورا: مجلس شوراى اسلامى؛ دولت جمهورى اسلامى، به تنهائى كارى صورت نميدهد...

ملت ایران و جمهوری اسلامی... آن روزى كه يك نهال بود، نتوانستند از جا درش بياورند، امروز تبديل شده به يك درخت تناور و ريشه‏دار. جمهورى اسلامى را نميتوانند تكان بدهند. ما بايد خودمان مراقب باشيم كه از درون پوك نشويم؛ از درون پوسيده نشويم...

و من به شما عرض بكنم كه تغيير سيرت، تغيير آن هويت واقعى، بتدريج و خيلى آرام حاصل ميشود. توجه بعضى‏ها به اين، غالباً جلب نميشود، يا خيلى‏ها توجهشان جلب نميشود. يك وقتى ممكن است همه متوجه شوند، كه كار از كار گذشته باشد. خيلى بايد دقت كرد. چشم بيناى طبقه‏ى روشن‏بين و روشنفكر جامعه - يعنى طبقه‏ى دانشگاهى - و چشم بيناى دانشجويان بايد اين مسئوليت را هميشه براى خودش قائل باشد...

*

نزديكى با ملتهاى مسلمان. ملتهاى مسلمان عمق استراتژيك نظام جمهورى اسلامى‏اند. چرا تبليغات عجيب و غريب آمريكائى و انگليسى سعى ميكنند بين ملتهاى مسلمان با ملت ايران جدائى بيندازند؟ چرا؟ با مسئله‏ى قوميت، با مسئله‏ى سنى، شيعه؟ چون ميدانند آنها عمق راهبردى و عمق استراتژيك جمهورى اسلامى محسوب ميشوند.  تكيه‏گاه يك ملت به عمق استراتژيك اوست. نميخواهند ملت ايران و نظام جمهورى اسلامى از اين حمايت و طرفدارى‏اى كه از او در كشورهاى مختلف ميشود - كه البته بى‏نظير هم هست - برخوردار باشد...

 سخنرانی رهبر در دانشگاه علم و صنعت

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 آذر1387ساعت 20:45     | 

سازمان منافقین

 

شبیه داستان های تخیلی ترسناک است این سازمان منافقین. به نظرم مورد خوبی برای مطالعات روان شناسی و تربیتی است. باورش سخت است. چطور می شود یک دین جعلی ساخت و آدم ها را این همه وفادار به آن بار آورد. دلم برایشان می سوزد. آخر این بدبخت ها نه دنبال عیش و نوش دنیا که دنبال مجاهده هستند به خیال شان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آذر1387ساعت 10:11     | 

گزینش شدم

 

من امروز برای اولین بار گزینش شدم و حالا درد آدم هایی که به این مراسم بد و بیراه می گویند را می فهمم. در حالی که لبخندی تصنعی بر لب داشت، به مدت نزدیک چهل و پنج دقیقه یک مشت سوال مزخرف پرسید که دیگر کم مانده بود یک بلایی سر خودم یا او بیاورم. فکر کنم به انسان ها و موقعیت های  آلرژی زا باید گزیش و گزینش کننده را هم اضافه کنم. از او می پرسم، می خواهید همه این دسته کاغذ را با جواب های من پر کنید؟ می گوید:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آذر1387ساعت 18:36     | 

برای ما که از غزه می شنویم

 

 

 

وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ

الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا ﴿75﴾

 

و چرا شما در راه خدا [و در راه نجات] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگيد همانان كه مى‏گويند پروردگارا ما را از اين شهرى كه مردمش ستم‏پيشه‏اند بيرون ببر و از جانب خود براى ما سرپرستى قرار ده و از نزد خويش ياورى براى ما تعيين فرما (75)


مصحف شریف، سوره نساء

*

فقط برای اینکه ببینم چقدر دوریم از آنجایی که او می خواهد باشیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 15 آذر1387ساعت 18:25     | 

نگاه فلسفی در دنیای علم

 

کاش همت کرده بودم و پایان نامه ام را درباره همین بر می داشتم. کلی هم البته کتاب خواندم اما نتوانستم مسئله ی روشنی برای موضوع تحقیق در بیاورم...

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 15:54     | 

ارزان نمی فروشد

 

همان دختری که گفتم دیابت دارد و تهوع رهایش نمی کند، آمده بود پیش من تا فکری برای درس خواندنش بکنیم. در واقع فقط لازم دارد کسی روحیه به او بدهد که با این وضعیتش هم می تواند خودش را برساند. داشتیم حساب می کردیم که برای هر کدام از درسهایش چقدر وقت می خواهد که رسیدیم به پنجشنبه شب. گفتم اگر جمعه ها مهمان دارید و نمی توانی وقت کافی پیدا کنی پنجشنبه شب را استفاده کن. گفت: شب جمعه هایم را ارزان نمی فروشم. لازمش دارم. قیمتش بالاست.

دو سه روزی است به شب جمعه هایم فکر می کنم که مثل شب های دیگر است و به سن و سالم و سن و سال او که فوقش ۱۵ بهار را گذرانده باشد. نصف من عمر دارد. شنیده ای می گویند. طرف نصف توئه. یاد بگیر!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آذر1387ساعت 8:37     | 

آسیه

 

وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ آمَنُوا اِمْرَأَةَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

 و براى كسانى كه ايمان آورده‏اند خدا همسر فرعون را مثل آورده آنگاه كه گفت پروردگارا پيش خود در بهشت‏خانه‏اى برايم بساز و مرا از فرعون و كردارش نجات ده و مرا از دست مردم ستمگر برهان

مصحف شریف    (تحریم:۱۱)

خدا از همه زنان و مردانی که ایمان آورده اند، می خواهد که به آسیه نگاه کنند. ماجرای ساده ای نیست ماجرای ملکه مصر. همسر فرمانروای ِ یکی از بزرگترین تمدن های بشری و بدون شک، زیباترین و محترم ترین در میان مردم زمانه اش. می توان حدس زد که هیچ زنی در دوران او بیش از آسیه غرق در نعمت ها و لذت های دنیا نبوده و من در حیرتم از ایمان او و معرفت عمیقش- که در تفسیر آیه بیان می شود. نه ایمانی که تنها نیاز به معنویت را برای یک زن طبقه مرفه تامین کند. ایمان آسیه او را از عرش دنیایی اش به فرش می کشد. به خاکستر سیاه می نشاند. او که روزگاری بانوی اول مصر بوده حالا به تلافی ایمان به پروردگار یگانه، از سوی همسرش سخت ترین شکنجه ها را تحمل می کند و در تمامی آن لحظات پردرد، در مناجاتهایش، همنشینی با خدا را در بهشت می خواهد. بهشت را نه. خداوند بهشت را می خواهد.

داستان آسیه برایم بزرگ است. نه فقط از آن جهت که آرامم کرد در روزهایی که پر از تردید بودم درباره نگاه خدا به زن. از آن رو که ایمان را نشانمان می دهد تا ببینیم کجای راه ایستاده ایم.

 

داستان آسیه به نظرم اگر خوب تبیین شود یک داستان تربیتی فوق العاده است به ویژه برای روزگار ما و ارزش های کاذبی که شاید بیش از هر زمان دیگری عمومیت یافته؛ اما ترجیح می دهم هیچ کس این داستان  را جلوی دوربین ها نبرد حتی اگر خوب بسازندش. به تصویر کشیدن این داستان ها، به بند کشیدن آنهاست. فروکشیدنشان از اوج. ژرفای مفاهیم و ابعاد مختلف ماجرا در پای ایجاد جذابیت های مبتذل، ذبح می شود. 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آذر1387ساعت 23:10     | 

گل های داوودی

 

خیلی دلم می خواست فیلم گلهای داوودی را ببینم. یادم می آید قدیم ها خیلی معروف بود و حرفش را زیاد می شنیدم. امروز بعد از ظهر شبکه یک آن را پخش کرد. یک فیلم تاریخی تمام عیار. از بازیگرها و فضای شهر و زندگی آدمها گرفته تا فضای فرهنگی حاکم بر فیلمی که بیست و چهار سال پیش ساخته شده. دختر و پسر نابینای فیلم که جدا جدا وارد پارک شدند فورا تحت تاثیر تمام فیلم ها و سریال هایی که همه این سالها دیده ام و می بینم نتیجه گرفتم لابد قرار است تصادفا با هم آشنا شوند و تا آخر فیلم طی ماجراهایی مزدوج شوند به سلامتی اما کاملا در اشتباه بودم. آنها خیلی طبیعی و بدون اینکه اصلا اتفاق مهمی به نظر بیاید، قبلا ازدواج کرده بودند. در عوض تمام بار عاطفی و درام فیلم را عشق پسر نابینا به پدر زندانی اش  و بیست و پنج سال انتظار برای در آغوش کشیدن او به دوش می کشید. چقدر غریب بود برایم این موضوع. فیلم هایمان با ما چه کرده اند. از تمام روابط ناب انسانی عمدتا یکی را گرفته اند و آن هم کاش همانقدر که باید، عمیق بود ولی نیست.

پروانه معصومی چقدر فوق العاده بازی می کرد. رسما اشک من را در آورد آن جا که خبر آزاد شدن شوهرش را شنید. برای این فیم برنده سیمرغ نقش اول زن شده. دیالوگ ها به خصوص با دوبله اغراق آمیز و کاملا فیلم هندی وارانه که روی صدای بیژن امکانیان بود، تقریبا تمام صحنه های احساسی را برای سلیقه امروز به طنز تبدیل کرده بود.

موضوع  دیگر، فداکاری مرد زندانی بود که برای مبارزه با پخش مواد مخدر در زندان با مامور فاسد درگیر شد آخرش چند روز قبل از آزادی، بر اثر ضربه باتوم او از دنیا رفت. کارش به نظرم حماقت محض بود. بدون شک! اما بعید است مردم سال ۶۳ فکرشان شبیه من بوده باشد وگرنه فریدون جیرانی چنین داستانی نمی نوشت حتی اگر قرار بود کار سفارشی در راستای ارزشهای انقلابی تهیه کند. نمی دانم شاید هم مثل مرگ تدریجی یک رویای امروزش، آن روز هم سفارشی ها را اغراق آمیز می نوشته اما هر چه باشد ما تغییر کرده ایم. خودمان و فیلم هایمان و ما بر هم تاثیر گذاریم. ما بر فیلم ها و فیلم ها بر ما.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1 آذر1387ساعت 17:51     |