چند بار می خواستم درباره برنامه "شاخص" بنویسم. درباره حیرتی که از شنیدن بعضی سخنان امام و موضع گیری هایشان داشتم. درباره اینکه تازه فهمیدم چقدر کم درباره تاریخ پر تلاطم انقلاب می دانم و چقدر این دانستن مهم است. شاکی بودم از صدا و سیمای منفعل بی خاصیت که چرا این فیلم های مستند تا به حال پخش نشده بود. مي ديدم براي اطرافيان و حتي كساني كه آن روزها در اوج حوادث بوده اند هم اين فيلم ها تازگي دارد و خاطراتي به يادشان آورده كه فراموش كرده بودند اما گويا پخش اين مستند خيلي ها را تكان داده. بعد از صحبت هاي ديشب سردار قاسمي كه پديده اي است براي خودش و قبلا نمي شناختم- و بسي دلمان خنك شد از حرف هايش - رفتم نامه جناب سيد حسن خميني را خواندم. نامه جالبي است و میزان انحراف سبزها از خط امام را باز هم بهتر آشکار می کند. اعتراض كرده كه چرا در اين مستند شاخص چهره امام را مخدوش و تحريف كرده ايد و طوري مستند ساخته ايد كه جريان فتنه سبز شبيه به فتنه بني صدر به نظر بيايد.
اول نامه كه به طرز با مزه اي تاكيد كرده من خودم افتخار نمي دهم برنامه هاي شما را ببينم. "چنانکه از منابع موثق شنيدهام، برنامهاي تحت عنوان شاخص در تلويزيون پخش ميشود....."
حالا برويم سراغ محتواي اين برنامه:" ...كه به گونهاي غير صادقانه و تحريفآميز، شخصيت جامع عارف کامل و مهربان و رهبري مقتدر امام خميني(س) را مخدوش نموده است...جاي تاسف است که در صداوسيما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکاي به جوهره اسلامي و روح بلند مذهب شيعه اثني عشريه آفريده شد، چشم پوشيده ميشود و بدون اشاره به شرايط زماني خاص به بزرگ نمايي غلط و تحريف گونه قضاياي گذشته همت ميگماريد و به غلط درصدد مشابهسازي تاريخي هستيد....و معتقدم اگر حقيقتا به دنبال شناخت واقعي امام هستيد، بايد از ياران نزديک امام دعوت نماييد تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بيان نمايند و هم ناگفتههاي زندگي امام را بيان کنند."
به اصل صحبت هاي امام كه نمي شود متاسفانه هيچ ان قلتي وارد كرد. مثلا اين جمله نسبتا بي ادبانه پدربزرگ كه گفته اند "تو غلط مي كني قانون را قبول نداري" يا امثال اين موضع گيري هاي تند امام را صلاح بر اين بود كه صدا و سيما همچنان سانسور مي كرد. براي شخصيت خود امام هم بهتر بود. مهربان تر و عارف تر به نظر مي رسيدند اما نشد. شأن نزول چنين سخناني هم كه قابل تحريف نيست و آشكار است. همه مي دانند فلان جمله مربوط به فلان سخنراني و در پي فلان غائله خاص و خطاب به فلان فرد يا جريان خاص است كه نه در يك محفل خصوصي و خطاب به آن ياران نزديك بلكه در جمع مردم مطرح شده. يعني همه مردم عادي مي فهمند منظور امام چيست. چه نيازي هست به ياران نزديك كه شأن نزول را بفرمايند؟ بهتر بود جناب نوه امام صراحتا مي فرمودند كه مشكل شان شباهت رسوا كننده فتنه سبز با فتنه هاي اول انقلاب است. به خصوص الان كه ماه ها از شروع فتنه گذشته و غبار ها خوابيده و فاصله ها عيان تر شده و رسوايي ها به بار آمده. بايد مي فرمودند كه ياران نزديك امام بايد بيايند و به مردم آگاهي بدهند كه اگر چه ظاهر دو فتنه در بسياري موارد شبيه است اما اين ها تفاوت هاي خيلي اساسي دارند. لابد يكي از تفاوت ها هم اين است كه در مقابل حاكم جائر ايستاده اند.
خوب البته سران سبز حق دارند معترض و بر آشفته باشند. اقتضاي ساخت مستند اين است كه براي يك منظور خاص تكه هايي از حقيقت را كنار هم مي گذارند و به راحتي مي شود -مثل آنچه در نود سياسي شان كردند و مثل آنچه از اغتشاش هاي ايران به دنيا نشان دادند- با چينش هدفدار تكه هاي حقيقت، دروغ هاي بزرگ در آورد همانطور كه مي شود بخشي از حقيقت مغفول مانده يا سانسور شده را به زيبايي نشان داد. از يك جهت ديگر هم حق دارند چون تاريخ كه عينا تكرار نمي شود. فتنه سبز تفاوت هاي زيادي با فتنه سالهاي اول انقلاب دارد و حقيقتا پيچيده تر بوده و هست چون بالاخره طراحان فتنه از آن تجارب اوليه شان درس هاي خوبي گرفته اند. اما آدم ها تاريخ را مي خوانند براي اينكه تجربه گذشتگان را به تجربه خودشان بيافزايند. براي اينكه انحراف را نه وقتي كار از كار گذشت كه از همان ابتدا يا در سريع ترين زمان ممكن تشخيص بدهند. اين جمله امام كه اگر بيگانگان از ما تعريف كردند بايد عزا بگيريم، نتيجه يك عمر تجربه سخت، تلخ و گرانبهاست. حالا شما ياران نزديك امام را بياور رفع و رجوع كنند. اصلا بده نود سياسي سازان تان يا همين بي بي سي براي تان يك مستند عالي بسازد و يك امام خميني مهربان و عارف كامل و سبز از تكه فيلم ها دربياورد -البته بعيد مي دانم از امامي كه ما شناختيم با تمام مهارت حرفه اي در تحريف واقعيت بتوان يك امام سبز بيرون آورد وگرنه تا به حال در آورده بودند. همه اين كارها را هم كه بكنيد مردمي كه بخواهند، عبرت هايشان را از تاريخ گرفتند و مي گيرند.
پ. ن: اين نامه جنبش عدالتخواه دانشجويي احتمالا در واكنش به نامه نوه امام نوشته شده.
پ.ن۲: سرمقاله كيهان درباره نامه نوه امام. همه حرف ها را زده. ظاهرا من بي جهت به خودم زحمت دادم و پست نوشتم.
پ.ن۳: پاسخ ضرغامی به نامه نوه امام. به نظرم سنگین تر بودند اصلا اعتراض نمی کردند.
+ نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 10:35 
|
دلم مي خواهد ببينم اين پيشنهاد مشعشع را ذهن چند تا دكتر به كمك هم صادر كرده است. آن هم لابد از نوع ولايي و حزب اللهي. به ولي فقيه پيشنهاد دكتراي افتخاري مي دهند!! فرماندهان جنگ نرم ما را ببين. اي خدا...
ضمن عذر خواهی از دوستانی که اینجا را می خوانند و دکترهاي شايسته اي هستند یا به زودی می شوند ... این دکترا مگر چه افتخاری دارد که می خواستید ولی فقیه کشور را مفتخر کنید به داشتن اش. وقتي علي رغم "دكتر" بودنتان، توهين آميز بودن و نا به جا بودن پيشنهادتان را نمي فهميد يعني درد دانشگاه را هنوز نمي فهميد و جايگاه ولي فقيه را هم. خدا را هزار بار شكر كه دكتر بودن جزء شرايط ولي فقيه نيست.
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 22:41 
|
اوایل کار حرف های عجیب شهبازی را تا حدی جدی می گرفتم. شهره بود در کارش و حرف هایش بیراه نمی نمود. وقتی می گفت پوریامین همان بن یامین است و شریعتمداری ها اهل فلان ده اند که بهایی نشین بوده و کشفیاتی از این دست ارائه می کرد با خودم می گفتم شاید... یک درصدی دارد درست می گوید. حواسمان باشد. هنوز هم حواسم هست اما کار شهبازی و موضع هایش به جایی رسید که دیگر تقریبا به کلی برایم بی اعتبار شده. خوب است که انحراف های کوچک دیر یا زود خودش را نشان می دهد. مثل این خطاهای مهندسی که اولش شاید انحرافی بسیار جزئی است و به چشم نمی آید اما میانه راه کیلومترها فاصله می گیرد از مسیر درست.
+ نوشته شده در سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 20:39 
|
از مدت ها پیش دلم می خواست درباره فیلترینگ مطلبی بنویسم. چیزی در حد طرح مسئله که لااقل به طور نظری بررسی کنیم که چه حدی از محدودیت در آزادی بیان، معقول و لازم است و چگونه و كجا اگر اعمال شود ما را به هدف هاي مشروع مان مي رساند. مي خواستم بحث بيشتر نظري باشد تا نقد اين سيستم كنوني اما اين سيستم گاهي آدم را مجبور مي شود باور كند كه متوليانش يا مرض دارند يا از حماقت رنج مي برند. فيلتر كردن آهستان كه خيلي روشن نشان مي داد دغدغه حضرات پس پرده نه حفظ نظام كه در حالت خوش بينانه حمايت از يك جريان خاص سياسي بوده و در حالت بدبینانه شاید ایجاد بدبینی. قبل تر اش با فيلتر شدن يك ليوان چاي داغ هم كاملا مخالف بودم. قرار نيست هر كس سبز و منتقد تند نظام و قلم اش تاثير گذار باشد صدايش خفه شود. بايد تفاوت قائل شويم بين كساني كه هدفمندانه دارند از فضاي اينترنت براي دميدن در آتش فتنه استفاده مي كنند و دروغ و راست را به هم مي بافند با كساني كه نظرشان را ولو از نظر ما كاملا غلط اما محترمانه و با رعايت حدي از انصاف مطرح مي كنند. حالا امروز چشم مان روشن شد به فيلتر شدن "دغدغه هايم". من واقعا علت اين كارشان را نمي فهمم. بيش از ۸ ماه از پست هاي تند منتقدانه اين وبلاگ مي گذرد. اگر به زعم خودشان براي حفظ نظام فيلتر مي فرمايند چرا الان؟!! قبلا كه تحليل ها و نقد ها تند و تيز تر بود! البته نقد ها و تحليل هايي كه اگر چه بسياري از آنها را قبول نداشتم اما دغدغه طرح شان حقيقتا و خالصانه دل نگراني براي انقلاب و نظام بود و فهم اين خالصانه بودن زحمت زيادي براي حضرات فيلتر كننده ندارد.
اگر چه ناداني كم نديده ام دركساني كه مدعي دفاع از نظام و ولايت و غيره اند و چنين تصميمي را در اين راستا ممكن مي دانم اما اين احتمال هم گاهي تقويت مي شود كه مرضي در كار است.
باز آن بحث نظري فراتر از مصداق ها باقي ماند كه به نظرم خيلي مهم است.
+ نوشته شده در دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 19:22 
|
از جنس تاریخ شفاهی انقلاب است این خاطره ها. یعنی اطلاعات خوبی درباره وضعیت افکار و روحیه مردم و صف بندی های مختلف به ما می دهد. من اینطور اطلاعات تاریخی را خیلی دوست دارم که مثلا بگوید بعد از حمله به فیضیه چه رعب و وحشتی حاکم شده بر طلاب یا چه زمزمه هایی بلند شده که نکند مبارزه های آیت الله خمینی باعث بشود حوزه علمیه که آیت الله حائری و آیت الله بروجردی این همه زحمت اش را کشیدند به باد برود و نکند وظیفه ما همچنان همان تقیه است و آن وقت امام چنان موضع محکمی بگیرند... و بفهمی شجاعت و جسارت یعنی چه.
+ نوشته شده در یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 20:46 
|
شب اولی که باباجون از دنیا رفته بودند یک باور عجیبی داشتم. باوری که قبلش نبود. بعدش هم به سرعت رفت اما تقریبا مطمئنم یک عکس العمل دفاعی نبود. از اینهایی که ممکن است روان شناس ها بگویند تحمل مرگ عزیز برایت سخت بوده این فکر ها را برای تسلای دلت می سازی و باور می کنی. جالب این بود که همسر برادرم هم قبل از اینکه من چیزی درباره حس ام بگویم همان را تکرار کرد." امکان ندارد دنیای دیگری نباشد."
ما خلقت هذا باطلا سبحانک...
انگار به هیچ استدلالی نیاز نبود. یقین داشتم که دنیای دیگری باید باشد. نمي تواند كه نباشد چون باباجون وجود دارد فقط جایی غیر از اینجا. الان این حرف ها برای خودم هم جان ندارد. انگار هیچ حرف مهمی نیست. خوب همه می دانیم دنیای دیگری هست و روح انسان باقیست. اما آن ساعت ها من جور دیگری باورش داشتم. جور عجيبي.
**
مادر توی باغچه کوچک شان بنفشه کاشته اند اما هنوز تُنُك است و با مامان حرفش شده كه يك صندوق ديگر بخرند. شب باباجون توي خواب يك صندوق بنفشه خريده اند براي مادر. گذاشته اند ترك دوچرخه و با خنده آورده اند خانه.
دلم برای خنده هایشان خیلی تنگ شده. برای بودن شان...
+ نوشته شده در شنبه 3 بهمن1388ساعت 18:29 
|
امروز صبح یک لحظه روی کانال دو مکث کردم ببینم این خانم دارد در این دفتریادداشت چی نشان می دهد. معرفی یک دفترچه یادداشت بود که صفحه هایی داشت با نقاشی های کارتونی نسبتا با نمک و تک جمله های لوسی مثل این"تو مهربان ترینی". داشت پیشنهاد می داد که مثلا شب با همسرتان بگو مگو داشتید، صبح مي توانيد اين ورق را بكنيد بچسبانيد روي آينه. اين يك كار متفاوت است. مجري- كه به زحمت بتوانم چند دقيقه تحمل اش كنم- گفت بلـــــــه. پس كلا سعي كنيم يك جور ديگه اي عمل كنيم.(قانون كلي را كيف كرديد؟) مثلا يادتونه پيكان رو. يك سال طول مي كشيد اين چراغش يه كم باريك تر مي شد. دو سال طول مي كشيد گوشه صندوق عقبش منحني تر بشه. نچ نچ نچ. خجالت داره واقعا. اون وقت كارخونه هاي ماشين سازي دنيا هر سال ۴ بار مدل ماشين هاشون رو به طور كامل عوض مي كنن.
وقتي موضوعات روشن تر از اين را مسئولان ارشد صدا و سيما نمي فهمند آن وقت من از اين مجري مبتذل انتظار داشته باشم كه بفهمد اين همه مدل عوض كردن كارخانه هاي ماشين سازي غرب براي خر كردن مردم از طريق پر و بال دادن بيش از حد تعادل به هواي نفس آدم ها و ترغيب شان به خريد بيشتر و مصرف مسرفانه ي بيشتر است تا چرخ توليد بچرخد و طبيعي است نبايد انتظار داشتم كه بفهمد كره زمين را همين الگوي توليد است كه به گند كشيده و كم كم بايد عزايش را بگيريم و همين الگوي توليد است كه در كشور ما هم مثل ميشه ناقص و معيوب دارد اجرا مي شود. همين آدم فردا يك مهمان ديگر دعوت مي كند تا برايش درباره آلودگي هاي محيط زيست و گرم شدن زمين و آب شدن يخ هاي قطبي حرف بزند و آنجا هم همين خوشمزگي هاي تهوع آور را اجرا مي كند و چهارتا هم بار مسئولان كشور مي كند كه چرا خودروهايمان بيش از استاندارد آلودگي توليد مي كنند و هيچ وقت نخواهد فهميد كجاي اين حلقه را نفهميده و خوشحال خواهد ماند.
این صدا و سیما از لحاظ فرهنگی دارد خیانت می کند به این کشور. یعنی یک پا عمله و اکره فرهنگ غرب است با یک سری معضلات اضافه.
مثلا بعيد مي دانم غربي ها اينطور با فيلم و سريال هايشان جايگاه مرد پدر را در خانواده تضعيف كنند. سريال آشپز باشي به شدت اذيت ام مي كند. باز هم مردی که تحقیر می شود و گویا قرار است آخرش ادب بشود و مدیریت و قدرت بالاتر همسرش را بپذیرد. تم تحقیر مرد در مقابل زن های عاقل و باتدبیر و مدیر و رئیس، چند سال است سوژه فیلم و سریال های طنز مان شده. سریال های غیر طنز هم البته دست کمی ندارند فقط کمی ملایم تر نشان اش می دهند. عجیب است که هیچ کس هم چندان که شایسته است به این فاجعه فرهنگی اعتراض نمی کند. یعنی من متعجبم از این همه دکتری و فوق دکترای رشته های روان شناسی و تربیتی و جامعه شناسی و غیره که در این رسانه مشغول هستند و این پدیده خطرناك اصلا توجه شان را جلب نمی کند و اعتراض شان را بر نمی انگیزد. خوش و خرم بیلان کاری می دهند و از دست اندر كاران سريال هايشان تشكر مي كنند كه اينقدر بيننده پاي تلويزيون نشانده اند. بعید می دانم حتی فمینیست های معقول و موج سومی هم چنین رویکردی را تایید کنند. یک زمانی زن های منفعل يا تحقير شده در سریال ها و فيلم ها نشان مي دادند و حالا از آن طرف بام افتاده ایم. با سریال ها و فیلم هایمان داریم فرهنگ جدیدی می سازیم که به شدت بیمار است. چشم رسانه ملی روشن. مراقب باشد ساق دست خانم های سریال هایش حتما زیر لباس های آستین گشاد استفاده شود. زن های خوب و موفق هم چادری باشند. آدم ها هم تا مشكل پيدا كردند بروند امام زاده و حاجت بگيرند و متحول بشوند.
اينها فقط دو نمونه بود از هزاران.
+ نوشته شده در پنجشنبه 1 بهمن1388ساعت 8:17 
|
پناه بر خدا از توجیه هایی که چهره حقیقت را برای خود آدم بپوشاند. امان از خود فریبی و بعد از آن مردم فریبی.
یک روز قبل از راهپمیایی ۹ دی با یکی از همکاران مذهبی که اساسا نظریه ولایت فقیه و حکومت دینی را قبول ندارد و طبیعتا سبز است، بحث مي كرديم....
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 21:12 
|
در گزارش وضعیت زنان در جمهوری اسلامی، ذیل عنوان "فهرستي از مهمترين اقدامات نظام جمهوري اسلامي براي اعتلاي جايگاه زنان" در حوزه ورزش نوشته:
"توجه به ورزش قهرمانی زنان"
ورزش قهرماني براي مردهايش كلي آفت دارد كه الان داريم مي بينيم و اولين اش آن كه نه كمكي به توسعه ورزش همگاني و سلامت مي مي كند نه رنگي و بويي و اثري از ورزش پهلواني و اخلاق جوانمردی در آن هست. این همه دستگاه و تشکیلات و عمر و وقت می گذارند تا چند گرم یا چند ثانیه به یک رکورد اضافه شود تا مدال طلا بگیرند. صنعت سرگرمي. ورزشكار مي سازند و مسابقه طراحي مي كنند براي سرگرم كردن مردم و گرفتن پول شان. خيلي كه سعي كني نكات مثبت را ببيني يك هيجان و غرور ملي از آن بيرون مي كشي، كاذب و مقطعي، تازه اگر بعد از خروارها پول نفت كه هزينه كردي و ملتي كه علاف كردي بردي هم در كار باشد. اينها غير از فوتبال است كه جز آفت و آلودگي خيري در آن باقي نمانده. حالا يكي بگويد چه خيري هست در اين توسعه ورزش قهرماني براي زن ها؟ لابد پيام انقلاب را قرار است با آن لباس هاي استرج تنگ و تير مضحك و مقنعه ي باسمه اي برسانيم به ديگر زنان دنيا و به آنها بگوييم ببينيد چقدر اسلام براي زن آزادي و شأن مقام آورده! چقدر هم كه زنان ورزشكار ما شخصيت هاي فرهنگي و حزب اللهي اي هستند.
غير از اين كه فقط حس آزار دهنده ي محروميت از ميدان هاي جهاني را به زنان ورزشكارمان مي دهيم چون به جز يكي دو رشته نمي توانند شركت كنند؟ غير از اين است كه در زمين تمدن غرب بازي مي كنيم و با معيارهاي آنها ما بازنده ايم؟
+ نوشته شده در یکشنبه 27 دی1388ساعت 21:43 
|
کواکبیان چطور خجالت نکشید گفت لویی جرگه تشکیل بدهیم؟ هر چند بنده خدا همان فرمول جناب رضايي و استادش را تكرار كرد. اولا که نظام ۳۰ ساله ساختارمند ما را پایین تر از این حکومت نیم بند ضعیف و تحت اشغال افغانستان قرار داد كه هنوز قوم و قبيله حرف اول را مي زند و ملت يكپارچه ندارند. بعد هم پشت این پیشنهاد همان حذف جمهوریت نظام است. کشور قانون اساسی و این همه قوانین دیگر زیر مجموعه آن دارد. مردم هم به یک آدم رای داده اند. حالا این یعنی چه که ریش سفید های قبیله ها جمع بشوند هر چه رای شان شد همه تمکین کنند؟ ریش سفید ها قرار است در این لویی جرگه درباره چه چیزی تصمیم بگیرند كه در قانون نيست؟ حامد قدوسی که متاسفانه و ابلهانه وبلاگش فیلتر شده خیلی صریح جواب می دهد.
"آیا نظام قدرت با این چهره اجبارن عریانشده و زمینیاش حاضر میشود برای اولین بار در عمرش متواضعانه به جمع مردم (ولو مردم در اقلیت عددی) بیاید و در شرایط برابر سر میز مذاکره بنشیند و خواستهها را بشنود و اشتباهات را جبران کند و امتیاز بگیرد و بدهد و بگذارد مسیر اصلاح دوباره باز شود یا انتخاب خواهد کرد تا مثل همیشه راه دیگری را برود که آسان ولی بیآینده است."
قبول! اگر قانون گفت حقي بايد داده شود، داده شود. جرائم هر بخش از نظام بايد مجازات شود(هر چند متاسفانه اميد چنداني به اين نيست و گردن كلفت هاي فراي قانون از هر دو طيف راحت براي خودشان زندگي مي كنند). لويي جرگه هم نمي خواهد. اما اگر قرار است به صرف اينكه در جريان موج سبز آدم هاي نخبه تري هستند كه بيشتر از بقيه حالي شان مي شود و اگر چه اقليت عددي هستند اما به دليل كيفيت شان اكثريت مي باشند و حق دارند فراتر از قانون باشند امتيازي فراي آنچه قانون تعيين كرده دريافت كند معني ندارد. اگر چنين لويي جرگه اي بخواهد تشكيل شود و قانون را به حاشيه براند ديگر اين قانون پشيزي نمي ارزد.
*حاشيه: مناظره خيلي با نمكي بود. خصوصا كواكبيان. حتي با وجود چنين پيشنهادي!
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 دی1388ساعت 0:10 
|
آدم نمی داند نگران دانشمندان کشور باشد یا نگران ذهن های کور و متعصب آدم های مثلا فرهنگی و تحصیل کرده و عقل رس بالای ۵۰ سال که این ترور را به گردن نظام می اندازند. دومی البته جدید نیست. یادم هست پیش از انتخابات یکی از ایشان- یک عمری در راهپیمایی های نظام شرکت کرده جناب استاد دانشگاه!- با چه اطمینانی می گفت این آدم های مصلی را با اتوبوس آورده اند و نفری ۲۰ هزار تومن داده اند. آن یکی شان- استاد دانشگاه!!- شاهد تقلب را نامه وزیر کشور به رهبر می دانست که آرای اصلی را نوشته و تغییرات را به عرض ایشان رسانده است و همینطور این آدم های عقل رس را دیدیم با تحلیل های حیرت بر انگیز تا امروز که آخرین شاهکار مشاهده شد. بچه ها ریختند دورم که توی دفتر یک خبری شده و معلم ها گریه می کنند. دویدم دیدم یکی نشسته مشغول گریه و بقیه دورش مشغول دلداری و تحلیل. پرسیدم چه شده. استاد کوانتم اش دکتر علی محمدی را کشته اند. در یک انفجار. با تعجب گفتم انفجار؟!! اینجا بود که جناب معلم فیزیک شدید السبز. همان دانشجوی خط امامی سابق که در تسخیر لانه هم شرکت داشته و الان هم مشغول مبارزات با طواغیت جدید می باشند طی یک نطق روشنگرانه با چنان غیظی سر و گردن تكان دادند و فرمودند: بله! حالا دیگه به حذف فیزیکی روی آوردن. به جرم اینکه آدم خوبی بوده کشتندش.
بله. آخر این جناب استاد به موسوی رای داده اند و خیلی هم صریح به احمدی نژاد و دولتش نقد داشته اند و از همه اینها مهمتر همین چند روز پیش در جلسه ای که با دانشجوها داشته اند گفته اند باید درباره این حوادث بحث و گفتگو شود و ... نظام هم که دیگر معلوم شده چقدر پلید است و خیلی راحت حاضر است استاد تمام دانشگاهش را بکشد تا رعب و وحشت در جامعه دانشگاهی ایجاد کند که دیگر از این غلطها یعنی نقد احمدی نژاد نداشته باشند. و اینکه می تواند این را به گردن خارجی ها یا حتی سبزها بيندازد و اين انجمن پادشاهي هم اصلا ممكن است كار خودشان باشد و تازه تر اينكه طرف مي خواسته برود خارج اصلا و اينها نمي خواستند اطلاعاتش درز كند و... چه می دانم از همین قسم جفنگیات دیگر
ظهر خیلی به هم ریختم. انگار هنوز عادت نکرده ام این مدل تحلیل کردن از آدم هایی که انتظارش را ندارم هضم کنم. هر بار مثل تیر می ماند توی قلبم.
بگذریم از دومی، آن اولي را چه كنيم. اين وزارت اطلاعات چه غلطي مي كند پس كه اين نيروها را ما بايد از دست بدهيم. امیدوارم لااقل حواس شان برای بعد از این جمع تر بشود. اگر واقعا دست سازمان های جاسوسی خارجی در کار باشد روزهای سختی خواهیم داشت.
+ نوشته شده در سه شنبه 22 دی1388ساعت 20:18 
|
+ نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388ساعت 23:18 
يكي از بخش نامه هاي معاويه بعد از شهادت حضرت علي(ع) كه در تاريخ ثبت شده اين است:
هر كس بتواند حديثي در رابطه بين ابن ملجم و آيه "مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا " نقل كند، جايزه بزرگي به او بدهيد.
فكر كن چه خوني به دل صاحبان عزاست. آدم از همين يك فقره اش مي تواند از غصه دق كند و هر لحظه ي بعد از پيامبر يك دنيا مصيبت بود براي اهل بيت.
بخش نامه ديگر: هر كس بتواند حديثي درباره ابوتراب و آيه .... و هو الّدُ الخصام نقل كند جايزه بزرگي به او بدهيد.
+ نوشته شده در یکشنبه 13 دی1388ساعت 17:9 
|
عجیب است. درد است این حرف ها. نیروی انتظامی بدبخت مفلوک اگر قصد کشتن داشت که اسلحه كنار نمي گذاشت. دیگر زخمی نمی داد. نمی گذاشت این همه خسارت به شهر بزنند. این همه آتش بسوزانند ظهر عاشورا. عزادار ها را بزنند زخمی کنند. این همه مدارا * . لابد باید مثل احمق ها می ایستاد تا حضرات اغتشاش گر سر نیروهایش را ببرند. این ها که آدم نیستند. فقط اغتشاش گر ها آدم اند. این ها اگر کشته شدند به همه دنیا باید حساب پس بدهیم اما هر کس از غیر سبز هر خاکی بر سرش شد هیچ مهم نیست. خنده دار تر از آن نسبت دادن ترور خواهر زاده موسوری به نیروهای امنیتی است. انگار معلول ذهنی اند که این آدم نشان دار را بدون هیچ فایده ای ناغافل با گلوله بزنند بکشد و چنین خوراک تبلیغاتی برای خودشان درست کنند. ۶ ماه است این سران فتنه را چهار چشمی مواظبند خون از دماغشان نیاید که پیرهن عثمان هزار باره نکنند آن وقت مفت و مجانی بزنند خواهر زاده اش را بکشند. یا اینکه برای رد گم کردن بیایند با ماشین دو تا اغتشاش گر بکشند یا از روی پل پرت کنند پایین لابد برای کنترل اغتشاش. بعد هم بگویند ما نبودیم ما نبودیم.
جناب شهبازی خوب بلد است از هر که با سبز ها نیست فراماسون بسازد و توطئه های زیر پوستی اش را کشف کند اما طرف سبزها نمی دانم چرا هیچ توطئه ای نمی بیند حتی وقتی این قدر عیان است. این قدر! امان از وقتی نگاه آدم را حب و بغض هایش اینطور جانبدارانه می کند. خدایا این روزهای پر فتنه روی قلب های همه ما سنگینی می کند. رحمی بکن.
*مدارایی که از حد گذشته و بوی ضعف و انفعال می دهد و کاش یاد می گرفتند مقتدرانه و مسلط و تمیز با این اغتشاش ها بر خورد می کردند تا جرات اینها روز به روز بیشتر نشود. به خاطر آن چند افتضاحی که به بار آمد حالا اعتماد به نفس شان را برای وظیفه اصلی شان از دست داده اند انگار و به شدت تحت فشارند.
+ نوشته شده در سه شنبه 8 دی1388ساعت 19:10 
|
گفتند رنگ سبز ما نشانه علاقه به اهل بیت است و شجره خبثه شان را کاشتند در زمین و حالا این میوه اش در روز عاشورا. چشم ات باز هم روشن تر جناب سید. جناب شیخ. جناب استوانه ی نظام.
چه روزگار پر غصه ای شده.
+ نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388ساعت 21:7 
|
بابا جون از دنیا رفتند و جاي خالي شان همينطور چنگ مي زند به دل هاي ما و سالها خاطره جلو چشم هايمان. شادترين لحظات كودكي ام در خانه آنها گذشته. دو هفته پیش اصفهان بودیم برای ولیمه حج دایی و بعد آمدند تهران. مهمان ما شدند. دست هایشان را که باید می گرفتیم تا از پله ها بالا و پایین بروند، هنوز حس مي كنم. لحظه لحظه این روزها جلوی چشم های من است. حرف هايشان. خنده هايشان. در اتاق من مي خوابيدند. شب يلدا بود. بچه ها همه آمدند. ساعتي دور هم بوديم و رفتند. تازه خوابيده بوديم كه با صداي وحشتناك زمين خوردنشان همه پريديم بيرون. تمام قد روي زمين افتاده بودند. من كه طاقت نگاه كردن نداشتم. نفس شان رفته بود. كمي نفس مصنوعي دوباره برشان گرداند. خوش خيال بودم. فكر كردم مثل زمين خوردن هاي قبلي است. حالشان حالا جا مي آيد. نيامد. آرام نگرفتند. ديگر كلمه اي حرف نزدند اما همينطور به خود پيچيدند. اورژانس آمد. توي راه پله ها تشنج كردند. هنوز به خودم مي گفتم برسند بيمارستان خوب مي شوند. دو روز بعد تمام شد. دكترها گفتند قبل از زمين خوردن سكته مغزي كرده بودند.
جمعه به خاك سپرديم شان و گريزي هست آيا از اين درد. درد از دست دادن عزيزان؟ سالها بود دلم مي خواست يك بار به فراغت بروم اصفهان. عصري ببرمشان لب زاينده رود. هيچ وقت اين فراغت نيامد. حسرتش به دلم ماند و امان از همه حسرت ها. يكي ديگرش كربلا بردن شان كه آخر نشد. از وقتي به اجبار ساكن تهران شديم خداحافظي با مادر و باباجون جزء تلخ ترين لحظه ها بود. هميشه اشك در چشم هاي آنها بود و ما سعي مي كرديم لبخند بزنيم و دلمان را غصه چنگ مي زد. مي گفتند قطار سريع السير اصفهان تهران را قرار است بسازند سه ساعته ما را برساند. مي شد هر شب جمعه رفت يا وسط هفته. يكي از شب هاي تنهايي شان را پر كنيم.
خيلي كارها مي شود الان كرد كه بعد حسرتش را نخورم. كاش يادم بماند.
+ نوشته شده در دوشنبه 7 دی1388ساعت 19:29 
|
+ نوشته شده در جمعه 27 آذر1388ساعت 16:6 
|